تبليغاتX
تلخاب فراهان TALKHAB FARAHAN
گوي خوبي بردي از خوبان خلج شاد باش جام كيخسرو طلب كافرا سياب انداختي


تلخاب فراهان TALKHAB FARAHAN












مـغـول

موقعيت نا مساعد اقتصادي، ازدياد نفوس و بدي آب و هوا،‌ آسياي مركزي را همواره به مهاجرت وامي داشته و اين حركتها در دو جهت صورت مي گرفته است: اول، مهاجرت به جنوب كه باعث تشكيل دولتهاي مختلف در چين گرديد. دوم، مهاجرت به غرب كه در دو سوي شمال و جنوب درياي خزر انجام مي شد .

راه شمال خزر هميشه مورد استفاده اقوام آسياي مركزي در طول تاريخ بوده است، ولي راه جنوب خزر، ‌به سبب وجود حكومتهاي مقتدر ايراني، تا انقراض ساسانيان به دست عربها، ‌مسدود ماند. با گسترش تدريجي اسلام در اين قلمرو و قبول آن به وسيله همين اقوام ،‌راه جنوب خزر نيز براي ورود آنان گشوده شد .

اقتصاد شباني حاكم بر اين نواحي ، ضعيف شدن حاكميتهاي مراكز تمدن ، گسترش كشاورزي و محاصره شدن صحرانشينان ، راهي براي آنان جز حركت به سوي مراكز تمدن و ثروت باقي نگذاشت . علت سياسي نيز در حملات صحرانشينان موثر بوده ، ولي نياز اقتصادي عامل اصلي حركتها بوده است. اين حملات تا قرن شانزدهم ميلادي ادامه داشت ، اما بعد از آن ديگر صورت نگرفت . زيرا با پيدايش اسلحه آتشين ، مراكز تمدن قدرت يافتند و تقريبا به عمر حاكميت صحرانشينان در تاريخ خاتمه دادند .

مشكلات زندگي، صحرانشينان را مجبور مي كرد كه از راههاي ديگري نيز شكل زندگي خود را بهبود بخشند و تجارت، يكي از راههاي مهم كسب در آمد براي همين اقوام بوده است . راه ابريشم درآمد قابل توجهي براي صحرانشينان تامين مي كرد . اين درآمد ،‌ تنها صرف تامين امنيت و راحتي كاروانها نمي شد، بلكه محافظت از كاروانها در طول راهها هم به عهده صحرانشينان بود .

چنگيز در اوايل قرن سيزدهم ميلادي (هفتم هجري قمري) اتحاد قبيله اي خود را تكميل و امنيت راههاي تجاري قلمرو خود را تامين نمود. سپس براي تامين اقتصاد قبايل زير فرمان خود حركت را آغاز كرد. حملات اوليه چنگيز به كشور چين بود كه با سقوط پكن (خانباليق) پايان يافت. وي ادامه تسخير چين را به عهده امراء و جانشينان خود گذاشت و متوجه غرب گرديد. چنگيز براي گشودن راه ارتباط تجاري غرب كه براي اقوام آسياي مركزي نقش حياتي داشت با ايجاد روابطه با خوارزمشاهيان در صدد گشودن اين راهها برآمد. ولي ، عملكرد نادرست خوارزمشاهيان باعث حملات زود رس مغول به دنياي غرب گرديد .

حملات مغول ( همانند ساير اقوام آسياي مركزي ) در دو سوي شمال و جنوب خزر دنبال شد. در حملات اوليه مغول ، خراسان ويران گرديد. حملات بعدي مغول در زمان جانشينان چنگيز دنبال شد. پس از نابودي آخرين مقاومت خوارزمشاهيان و تصرف نواحي قفقاز، ارمنستان و گرجستان، به آناتولي توجه شد. مغولان در نبرد مشهور "كوسه داغ" در 14 محرم سال 641 ه.ق. پس از شكست دادن سلجوقيان آناتولي به استقلال آنان خاتمه دادند . سلجوقيان آناتولي ، از اين تاريخ تا متلاشي شدن كامل آنان در اوايل قرن هشتم هجري ، تنها توانستند به صورت يك حكومت تابع به موجوديت خود ادامه دهند .

حمله به روسيه نيز به فرماندهي با تو – فرزند جوجي – از سال 627 تا 640 ه.ق. ادامه يافت . بدين ترتيب ،‌از رودخانه ايرتيش تا كوههاي كارپات زير نفوذ اولوس جوجي در آمد .

امراي مغول در راس قواي نظامي خود ، دشتهاي مغان واران را در مسير سفلاي رودخانه ارس وكورا اقامتگاه قرار دادند ، زيرا تامين علوفه در اين قلمرو از ساير نقاط مناسبتر بود. به همين سبب ، ايلخانان نيز پس از مستقر شدن در ايران در اين منطقه اقامت گزيدند و از همين مرغزاران شمال شرقي آذربايجان بود كه مدت يك قرن بر ايران حكمراني نمودند .

با مرگ اوگتاي – جانشين چنگيز – كشور گشايي مغول عملا متوقف شده بود. با بركناري فرزندان اوگتاي و قدرت يافتن فرزندان تولي به كمك فرزندان جوجي ، منكو فرزند تولي به مقام خاني برگزيده شد. منكو در قوريلتاي ( مجلس مشورتي ) سال 651 ه.ق. در كنار " اونون " تصميم گرفت كه يكي از برادرانش ( موسوم به قوييلاي ) را مامور فتح بقيه چين كند و برادر ديگرش ،‌ هولاكو ،‌ را به ايران بفرستد تا پس از فتح مراكز اسماعيليه و بغداد، كه دو كانون سياسي و مذهبي خطر ساز براي حاكميت مغولان بودند، به خصوص اسماعيليه كه به علت در دست داشتن قلاع مستحكم در مسير راههاي تجاري، امنيت راهها را مختل كرده بودند، فتوحات مغول را در بين النهرين و سوريه دنبال كند. خانهاي آسياي مركزي – تا استقرار ايلخانان در ايران – مركزي براي اداره امور خراسان و مازندران داير نموده بودند ( طوس ) . از اين كانون بود كه دولتمردان ايراني نظير خاندان جويني با استفاده از عدم آگاهي مغولان به مملكت داري، وارد دستگاه مغولان شدند .

هولاكو با ورود به ايران، در سال 654 ه.ق. (1256 م.) مراكز اسماعيليه و در سال 656 ه.ق. (1258 م.) بغداد را تصرف نمود و در ادامه پيشروي خود به سوي غرب، وارد سوريه گرديد. پس از تصرف شهرهاي حلب و دمشق در سال 658 ه.ق. در محلي به نام "عين جالوت" از سلاطين مماليك مصر، كه پس از سقوط بغداد به بزرگترين كانون سياسي – مذهبي مسلمانان تبديل شده بودند، شكست خورد. پس از اين نبرد، حدود قلمرو هلاكو با مماليك روشن گرديد . سوريه و فلسطين در دست مماليك باقي ماند و ساحل غربي رود خانه فرات مرز طرفين را تشكيل داد.

مغولان ايران به علت تابعيت خود نسبت به خان بزرگ مغول ، نام ايلخان ( تابع خان ) بر خود گذشتند . به دليل محصور شدن ايلخانان در مشرق به وسيله اولاد جغتاي در مرزهاي ماوراء النهر و تركستان شرقي و غربي كه رودخانه جيحون ( آمودريا )‌ هميشه سرحد بين متصرفات اين دو خانوادگي بود و از طرف جنوب شرقي به رود سند و پنجاب كه در زمان چنگيزخان به تصرف مغولان درآمده بود ، و از سوي شمال غربي به قفقاز و مرزهاي در بند كه توسط فرزندان جوجي اداره مي شد . ادامه پيشروي آنان براي گشودن قلمرو جديد و برقراري راه ارتباطي شرق دور با شرق مديترانه غير ممكن گرديد . ولي ، مرزهاي اولاد چنگيز با هيچ معاهده اي مشخص نشده بود و با وجود تقسيماتي كه خود چنگيز انجام داد ، حكومت گسترده او تنها به عنوان دولتي شمرده مي شد كه از نظر قانون صحرانشينان ، سهم تمام اولادخان بود .

عدم موفقيت مغولان در مقابل مماليك ، نزديكي آنان را به دنياي مسيحيت كه از قرنها قبل در ميان مغولان نفوذ كرده بودند (چنانكه بسياري از زنان خانها از قبايل مسيحي مغول وترك بودند) مهيا ساخت. دنياي مسيحيت نيز به علت شكست در مقابل مماليك و از دست دادن شهرهاي شرق مديترانه در جنگهاي صليبي – به علت وجود دشمن مشترك – به مغولان نزديك شد. مكاتبات دنياي غرب با مغولان و اعزام مداوم سفرا به دربار يكديگر در ادامه اين سياست بود كه در زمان جانشينان هولاكو نيز (حتي پس از قبول اسلام)‌ همواره ادامه يافت . اما به علت نبودن اتحاد ميان دول اروپايي و ضعيف شدن ايلخانان همكاري فرزندان جوجي با مماليك و حملات فرزندان جغتاي از شرق (به خصوص پس از اسلام آوردن فرزندان جوجي و جغتاي) سياست ايلخانان با شكست مواجه شد .

احاطه شدن ايلخانان به وسيله دنياي اسلام متوقف شدن حركت آنان و بروز مشكلات اقتصادي ايشان را مجبور به قبول اسلام و انجام بعضي از اصلاحات اقتصادي ، اجتماعي و تجاري نمود . اين دگرگوني باعث برچيده شدن رسوم قبلي مغولان گرديد . حتي غازان نيز پس از قبول اسلام نام " محمود را انتخاب كرد و عناوين خانهاي بزرگ را از سكه ها حذف و خود را از تابعيت آنان رها ساخت . تسامح ديني مغولان سقوط بغداد وجود دولتمردان بزرگ ايران در دربار مغول وجود دانشمنداني كه در كانونهاي امن از حملات مغول جان سالم به دربرده بودند ،‌بالاخره ،‌علاقه مغولان به بعضي از علوم نظير نجوم طب و تاريخ نگاري زمينه رشد اين دانشها را در زمان ايلخانان مهيا ساخت .

اين امر تا آنجا قوت يافت كه بزرگترين رصد خانه عالم اسلامي در زمان هولاكو در مراغه احداث گرديد . همچنين ،‌با ارزش ترين كتب تاريخي ،‌در زمان مغول نوشته شده . قبول اسلام و جذب شدن مغولان در فرهنگ برتر ايراني تمايل آنان را به تشيع بيشتر نمود . قبول تشيع از طرف اولجايتو و احداث بناهاي با عظمتي در شهرهاي مراغه تبريز و سلطانيه باعث فراموشي تدريجي آداب و رسوم مغولي و شروع پيوستگي تركان و مغولان و يكي شدن ايشان در ايران گرديد .

ضعيف شدن حاكميت مغول و شورش امراي ترك و مغول در آناتولي و سركوبي آنان همچنين مهاجرت بي وقفه تركان به آناتولي كه پس از نبرد ملازگرد ( 1071 ه.ق. ) آغاز شده بود و همواره ادامه داشت و زمينه حملات بعدي آنان را به دنياي مسيحيت فراهم ساخت .

حاكميت نيرومند ايلخانان با آمدن هولاكو به ايران آغاز شد و مرگ ابو سعيد ،‌ فرزند اولجايتو در سال 736 ه.ق. به پايان رسيد . در زمان آخرين ايلخان ، مملكت با جنگهاي داخلي تهديد مي شد . جواني و بي تجربگي ابو سعيد و شكل گيري حكومتهاي مقتدر محلي كه پس از واگذاري اراضي به امرا و حكام قدرت گرفته بودند و عدم نياز به قدرت مركزي و همچنين به طريقتهاي مختلف امكان فعاليت داد . از اين تاريخ دو خاندان خويشاوند امير چوپان در تبريز و آل جلاير در بغداد قدرت گرفتند و شروع به مبارزه نمودند. همچنين با اينكه بسياري از شاهزادگان مغول و شاهزاده خانمي هم به عنوان خان از طرف امراي مقتدر به حكومت رسيدند اما حكومت ايلخانان عملا" به پايان خود رسيده بود . قلمروهاي دور از مركز نظير آسياي صغير ارمنستان گرجستان و هرات از حكومت مغول جدا شدند .

حكومتهاي محلي زيادي در ايران قدرت را به دست گرفتند . آذربايجان مورد حمله آلتين اردو ( اردوي زرين )‌قرار گرفت . ايران نيز در درگيريهاي حكومتهاي محلي ، با مشكلات زيادي مواجه شد . تمايلات گريز از مركز زمينداران بزرگ و مبارزه آنان باب يكديگر به منظور كسب قدرت و گسترش نهضتهاي مردمي منجر به سقوط كامل ايلخانان در سال 754 ه.ق. گرديد . ارزيابي عواقب و نتايج حملات مغول در سه مرحله به طور اختصار بيان مي شود :

مرحله اول ( از سال 617 تا 689 ه.ق. ): انحطاط عظيم اقتصاد ايران تقليل مساحت اراضي مزروعي، مهاجرت توده ها، سقوط زندگي شهري، تجديد ‌تقسيم اراضي ، رشد دامداري و گرايش به سوي اقتصاد طبيعي .

مرحله دوم ( از سال 694 تا سال 726 ه.ق. ) : رونق كشاورزي بر اثر اصلاحات غازان خان و جانشينانش ،‌تثبيت ميزان ماليات ، پذيرفتن سنن ايراني ، گسترش اراضي خصوصي به زيان اراضي دولتي .

مرحله سوم ( از سال 726 تا 782 ه.ق. ) : از هم پاشيدگي مركزيت طلبي ، شروع جنگهاي خانگي ، باز گشت مجدد هرج و مرج ، و گسترش قيامهاي روستاييان و كشاورزان .

در زمينه فرهنگي نيز با شكل گيري دولت ايلخاني روابط بين ممالك اسلامي مركز و مغرب آسيا با چين رو به افزايش نهاد . با ارتباط ايران و چين ، بسياري از دانشها و هنرهاي طرفين نيز مبادله گرديد . به عنوان مثال مي توان از نفوذ معماري عهد سلاجقه و بني عباس در چين و همچنين ،‌تاثير معماري چيني در ايران ( به خصوص در زمينه شكل گنبد ها ،‌و رنگ آبي شفاف در كاشي كاري ) نام برد .

با تشكيل حكومت گسترده و يكپارچه مغول از اقيانوس كبير تا مديترانه و ارتباط نزديك مغولان با دنياي مسيحيت ، امكان ارتباط شرق به غرب تامين گرديد و اين امر سبب شد كه اروپاييان از دانش و امكانات شرق آگاهي بيابند و در صدد پيدا كردن راهي غير از قلمرو اسلامي برآيند . در پي اين هدف ،‌راه شرق توسط اروپاييان از طريق دريا گشوده شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 17:20  توسط مهدی تلخابی  | 


بخش شرقی تلخاب

منبع:وبلاگ خلج

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 7:42  توسط مهدی تلخابی  | 


 

 

گويشهاي ايراني

 

در اسناد تاريخي

در آثار مورخان و جغرافيا نويسان اسلامي، گذشته از فارسي دري که زبان رسمي و اداري کشور ايران بوده است و پهلوي جنوبي (پارسيک) که تا سه چهار قرن بعد از اسلام زبان ديني ايرانياني شمرده ميشد که به آئين زرتشتي (زردشتي) باقي مانده بودند؛ از چندين گويش ديگر که در نقاط مختلف اين سرزمين پهناور متداول بوده، ذکري آمده و گاهي نمونه هاي کوتاه، يا به نسبت بلندتر، از بعضي آنها ثبت شده است.

در اين کتب که از اواخر قرن سوم تا قرن دهم هجري تأليف يافته به بيش از چهل گويش ايراني اشاره شده است که فهرست آنها را در ذيل مي آوريم:


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت 14:10  توسط مهدی تلخابی  | 


گرگ در فرهنگ مردم آذربايجان به اشکال مختلف ظاهر مي شود و چون فرهنگ اسلامي با فرهنگ اساطيري مخلوط شده است بدين جهت گاهي با تعاريف متضاد در باره گرگ روبرو مي شويم. براي آشنائي با ضرب المثل هائي که به گرگ نسبت داده شده اند درزير تعدادي از مثال هاي متداول امروزي را با ترجمه فارسي و برخي توضيحات مي آورم:
1
قورت دومانليق سئوور گرگ هواي ابري را دوست دارد.
2
قورت کئچينين بير شئيين يمه ييب گرگ چيزي از بزنخورده.
3
قورت کيمي گوزلري پاريلدايير چشمانش مانند گرگ برق مي زند معادل مثل چشم طمع دوخته است.
4
قورت کيمي ديشلريوي قيجيتما مانند گرگ دندانهايت را بهم نساب.
5
آج قورت کيمي باخما مانندگرگ گرسنه نگاه نکن معادل مثل دهانت آب نيفتد.
6
قوجا قوردا بنزه يير شبيه گرگ پير است معادل مثل گرگ باران ديده است.
7-- قورت دي قويون دوني گئييب
گرگي است که لباس گوسفند پوشيده است معادل مثل پيراهن عوض کرده.
8
قوردونان قيامته گئدجک با گرگ به قيامت خواهد رفت.
9
قويوني (يا قوزونو) قوردا تاپيشيرير گوسفند را (يا بره را) به گرگ سپرده است.
10
قورتدان قورخان قويون ساخلاماز کسي که از گرگ بترسد گوسفند نگهداري نمي کند.
11
قوردا گئدن آدام دي. قورتدان دونمه جاناواردي گرگ افکن است.
12 -- قورت قولاغينا قورقوشوم
سرب در گوش گرگ (گوش گرگ کر).
13
قورت کيمي بيرين يئييب اونون يارالاما مانند گرگ يکي را خورده و ده تا را زخمي نکن.
14
قوردون آغزين باغلاديق دهان گرگ را بستيم در ميان تمام مسلمانان همين مثل ترجمه مي شود.
15
قورت آغزيندان سالديرديق از دهان گرگ انداختيم بمعني بزحمت نجات داديم مي باشد.
16- آيي گلدي، قورت گتدي
خرس آمد و گرگ رفت در مورد آدمهائي گفته مي شود که سخنان بي ربط مي گويند.
17
ايت، قوردونان طرف اولموشوق با سگ وگرگ طرف شده ايم معادل همنشين نا اهل شدن.
18
ايتلر، قورت لار شهريدير شهر سگان وگرگان است در جائي که بلبشو باشد مي گويند.
19
سوونن قوردون آغزي باغلي اولار گرگ خوشحال دهانش بسته مي ماند.
20
قوردونان قوزونون حکايه سي دير حکايت گرگ و بره است اشاره به شعر لافونتن که از ترکها ياد گرفته.
21
قورت کيمي اؤزوندن صونرا هئچ کسي سئومير مثل گرگ غير از خودش کسي را دوست ندارد.
22
مئشه ده قورت آزيدي بيري ده گمي ايله گلدي در جنگل گرگ کم بود يکي هم با کشتي آمد.
23
آدادا قورت آزيدي بيري ده گمي ايله گلدي- در جزيره گرگ کم بود يکي هم با کشتي آمد.
24
قورت قويوني دالدالايان کيمي اودا مني گودور همچون گرگي که گوسفند را بپايد مرا مي پايد.
25
قويوني قوردا وئردي گوسفندرا به گرگ داد - معادل ضرب المثل بند را آب داد.
26 - قوردون گؤزو قارا قوزوني، قاراگئجه، قارا زمي ده سئچر
گرگ بره سياه را در شخم سياه مي بيند.
27
قورت ايته دئدي بورنووون ايي سين وئرمنه، گوزومون ايشيقين وريم سنه. ايت دئدي اوندا گليب قويوني طويله ده يئيرسن- گرگ به سگ گفت بوي دماغت را بمن بده من نور چشمم را بتو مي دهم. سگ گفت آنوقت تو مي‌آيي و گوسفند را در طويله مي خوري.
28
ايته دئديلر نيه هورورسن، نيه دالي دالي گئديرسن؟ دئدي هم قورخودورام همي ده قورت دان قورخورام به سگ گفتند چرا پارس مي کني و چرا عقب عقب مي روي ؟ جواب داد که گرگ را مي ترسانم و خودم نيز مي ترسم.
29
¬- ايته آتديم، قوردا ديدي¬ خواستم سگ را بزنم، خورد به گرگ: وقتي که حسب تصادف نتيجه بيش‌از انتظاري از يک عمل بست آمده باشد.
30
¬ قوردا دئديلر گئت قوزيلاري اوتا، آغلادي، دئدي اخي سيز دئيرسيز آمما من اينانميرام: به گرگ گفتند برو بره‌ها را بچران، زد زير گريه، گفت اخي شما مي‌گين اما من باورم نمي‌شه.
31
¬- قوردو اولويوبدور. گرگش زوزه کشيده است: در مورد کسي که موفقيت بزرگي کسب کرده است، کنايه از روکردن خوشبختي به کسي است.
يقينا ازين مثال ها که هر يک از حکايتي گرفته شده اند بازهم مي توان نمونه آورد امادراينجا هدف اشاره به چند نمونه بود درزبان ترکي گرگ سمبل شجاعت و نترسي و هوشياري و در عين حال مثال قهر وخشونت است. شاعر همه دان بابا طاهر عريان در دوبيتي زيبائي مي گويد:
هر آن کو عاشقه از جون نترسه
نه از بند و نه از زندون نترسه
دل عاشق بوه گرگ بيابون
که گرگ از هي هي چوپون نترسه.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 15:53  توسط مهدی تلخابی  | 


 

 

Wolf In The Turks Regon

زبان،تاريخ و اسطوره در شكل گيري هويت ملي نقس اساسي را بازي مي كنند به همين خاطر جنبش هاي ملي ارزش زيادي براي هر يك از آنها قائل ميشوند. بعضي از پرسوناژهاي اسطوره اي در بحرانهاي ملي بصورت نجات دهنده در روانشناسي اجتماعي ظاهر مي شوندو گرگ در اسطوره هاي ترك چنين نقش و جايگاه خاص را دارد.گرگ در اسطوره هاي ملل تورك همان نقشي را بازي مي كند كه سيمرغ در اسطوره هاي فارس بازي كرده است.در دوران آنيميسم گرگ توتم اقوام ترك بوده است.اجداد اوليه ترك ها اعتقاد داشتند كه ترك ها از بچه اي كه از يك ماده گرگ خاكستري زاده شده بود بوجود آمده اند.در قرن هشتم ميلادي كه تركها با اسلام آشنا شدند اين انديشه نيز اسلامي شدو گفته شد قبايل ترك از پشت پسران حضرت نوح بوجود آمده اند .حضرت نوح نيز براي ترك ها از آن جهت در ميان پيامبران برجسته تر است كه قبل از پيدايش اديان توحيدي نوح خداي نور و خورشيد بوده است و در بعضي اسطوره ها هم عمر نوح سيصدو شصت و پنج سال ذكر شده كه برابر سيصد و شصت و پنج روز يك سال است و نوروز همان روز تولد خورشيد است.

جالب توجه است كه گرگ ومخصوصا گرگ سفيد در ميان قبايل سرخپوست آمريكاي شمالي هم حيوان مقدسي محسوب مي شود و چون طبق نظر مردم شناسان،در دوره يخبندان كه شمال آسيا به آلاسكا در شمال امريكا وصل شده بوده،بوميان شمال شرق آسيا از اين طريق به آمريكا رفته اند و بعد از دوران يخبندان ارتباط آنان با ساكنان ساير قاره ها قطع شده است لذا احتمالا اعتقاد به مقدس بودن گرگ از ريشه تركي سرخپوستان آمريكاي شمالي مانده است.سرخپوستان لقب گرگ سفيد را براي روساي قبايل انتخاب مي كردند.

در ميان تمام طوايف شكارچي و دامدارگرگ داراي ابهت ويژه اي است زيرا گرگ همواره بدنبال گله گوسفند و گله حيوانات وحشي گياهخوار مي رود و در فرصت مناسب به گله مي زند و سهم خود را مي برد.قبل از اينكه ساكنان آسياي مركزي سگ را اهلي بكنند توان مقابله با گرگ را نداشته اند، مخصوصا كه گرگ شكارچي ماهري است وبا پنهانكاري تمام به گله نزديك مي شود واگر حمله گروهي باشد كاري از دست چوپان بر نمي آيد بدينجهت گله داران اوليه گرگ را مي پرستيدند و فكر مي كردند اگر احترام و التماس بكنند گرگ كمتر به آنها خسارت خواهد زد . انواع اوراد جادوئي نيز براي جلوگيري از حمله گرگ وجود داشته و حتي بعد از اسلام هم اين اوراد جادوئي به شكل ديگري حفظ شدند مثلا دعاي بستن دهان گرگ كه در كتابهاي ديني وجود دارد تغيير شكل يافته همين اوراد جادوئي است. گرگ در تمام نقاط جهان وجود دارد اما در نقاط سرد سير شما آسيا و شمال آمريكا بيشتر از جاهاي ديگر است و بهمين خاطر گرگ در زندگي روز مره بوميان شمال آسيا وآمريكا حضور عيني دارد و با فرهنگ مردمان شمالي عجين شده است.

گرگ خاكستري در اسطوره هاي پيدايش گوگ ترك ها(ترك هاي آسماني)عنصر ميتو لوژيك برجسته اي است.طبق نوشته قديمي ترين منابع چيني ،اولين خاقان گوگ ترك ها كه‹‹آسينا›› يا آچينه نام داشت از يك ماده گرگ خاكستري زاده شده بود .اين خاقان داراي نيروي ماوراء طبيعي بود و بر روزقارها و ياغموت ها حكمراني مي كرد.توضيح اسطوره فوق اين است كه كه گوگ ترك ها در سواحل غربي درياي غرب زندگي مي كردند ،يكي از ملل همسايه كه دشمن آنان بود با حمله اي آنان را قتل عام كرد،از اين كشتار تنها يك پسر بچه زنده ماند .سرباز دشمن كه او را ديده بود نخواست او را بكشد ولي دست ها و پاهاي وي را بريد و او را در باتلاقي انداخت . اين بچه را گرگ ماده اي پيدا نموده وبزرگ كرد و از وي حامله شد،خان دشمن وقتي از زنده ماندن او با خبرگشت ماموران خود را براي كشتن آن شاهزاده فرستاد و گرگ خاكستري قبل از رسيدن ماموران دشمن شاهزاده را برداشت و به شرق آمد و در غاري پناه گرفت و در همانجا پسري بدنيا آورد.بعد ها خاقان هاي ترك هر سال در ماه مخصوصي آدمهاي خودشان را به اين غار مقدس مي فرستادند و درآنجا قرباني كرده و به ارواح اجدادشان هديه مي كردند .اين غارها را ترك ها‹‹بودون اينلي›› يعني خداي نگهدارنده ملت مي ناميدند.

خان هاي گوگ ترك ها در مقابل فرارگاه ها و اقامتگاه هايشان علمي نصب مي كردند كه شكل كله گرگ را داشت.ساير تيره هاي ترك نيزكه در آسياي مركزي حكومت كرده اند درباره منشأ پيدايش خودشان همواره روي عنصر گرگ تأكيد مي كردند.

از قرن چهارم به بعد در منابع چيني درباره ترك هاي اويغور اطلاعات با ارزشي وجود دارد و هنگام ذكر نام اويغورها منشأ آنان را به اسطوره گرگ خاكستري نسبت مي دهند. طبق يكي از اين روايات چيني يكي از خاقان هاي هون ها در دختر بسيار زيبا رو داشت ،اطرافيان خاقان اعتقاد داشتند كه اين دختران شايسه خدا هستند . خاقان تصميم مي گيرد اين دخترها را به خدا هديه كند و بدينجهت آنان را در قلعه بزرگي در نقطه اي كه كسي را بدان دسترسي نبود پنهان مي سازد.روزي در مقابل اين قلعه گرگي ظاهر مي شود و يكي از دختران خيال مي كند اين گرگ فرستاده خداست و با آن گرگ هم آغوش مي شود و اويغورها از پيوند آن گرگ با شاهزاده خانم زيبا بوجود مي آيند.

             

طبق اين اسطوره خان هاي اويغور نيز كه خود را از نوادگان گوگ ترك ها مي دانستند همواره علم فلزي(سنجاق)با خود حمل مي كردند كه به شكل كله گرگ بود.گرديزي مي نويسد كه‹‹مويون - چور››،خان بزرگ اويغور ها يكي از ژنرال هاي چيني را وادار كرده بود كه در مقابل پرچم گرگ خاكستري به خاك بيافتد.

بعد از تشكيل امپراطوري مغول اسطوه هايي كه درباره منشأ ترك ها موجود بود به سلاله چنگيز خان نيز نسبت داده شد و ان عده از سلاله هاي ترك كه در تشكيل امپراطوري مغول شركت كرده بودند،اصل و نسب خود را با چنگيز خان يكي مي دانستند.

حكومت هاي ترك كه در اتحاديه (فدراسيون)قبچاق وارد شده بودند خود را با چنگيزخان هم منشأ مي دانستند و در اثري بنام ‹‹چنگيز نامه›› دو اسطوره درباره سلاله چنگيزخان قيد شده است يكي از اين اسطوره ها خيلي شبيه روايت چيني ها درباره منشأ اويغورها است طبق اين اوسطوره خان‹‹آق دنيز››(درياي سفيد) دختري بسيار زيبا بنام ‹اولا مليك›داشت كه در زبان مغولي بمعني غزال(مارال) مي باشد. اين دختر بقدري زيبا بود كه وقتي وي خنديد درختان خشكيده گل مي دادندو وقتي قدم در زمين خشك مي گذاشت زمين پر از سبزه مي شد.پدر خورشيد براي اينكه ماه و خورشيد اورا نبينند وي را در قصر بزرگي مخفي كرده بود،روزي هنگامي كه دختر از پنجره قصر به بيرون نگاه مي كرد آفتاب به صورتش خورد و از نور خورشيد حامله شد و بعداز سپري شدن دوران حاملگي پسري بدنيا آورد كه او را‹‹دوبون - بايان››نام نهادند.ميدانيم كه دوبون بايان يكي از اجداد چنگيز خان است و به اين ترتيب منشأ چنگيز خان را به نور نسبت مي دادند.در اين اوسطوره نامي از گرگ خاكستري به ميان نيامده است.اوسطوره دوم درباره افسانه‹‹آلان - قوآ››مادر چنگيز خان است. آلان - قوآ بعد از مرگ شوهر و بيوه شدنش از روحي كه بصورت نور وارد مي شود و به شكل گرگ خاكستري خارج مي گردد حامله شده و چنگيز خان را بدنيا مي آورد. در اين اوسطوره گرگ خاكستري با نور يكي شده است.

                                                     

مورخين مسلمان كه تاريخ مغول را نوشته اند هيچكدامشان از گرگ خاكستري سخني به ميان نمي آورندابوالقاضي خان ورشيد الدين كه اعلام مي كنند‹چنگيز نامه›هاي زيادي ديده اند و درباره منشأمغول ها اظهار نظر كرده اند از ‹بورت-چينه›كه در زبان مغولب بمعني گرگ خاكستري است تناه بعنوان يك شخصيت نامدار ياد مي كنند. طبق نوشته هاي همين مورخين ‹‹آلان- قوآ››از انساني كه در ميان نور از آسمان نازل شده بودحامله شده و چنگيز خان را زائيده است.

خان هاي مغول كه بعدها تحت تاثير فرهنگ اسلامي قرار گرفته بودند درباره منشأخودشان اوسطوره گرگ را نمي پسنديدند بهمين ترتيب خان هاي اويغور نيز بهد از آنكه دين مانوي را قبول كردند گرگ خاكستري را فراموش نمودند در اين مورد ميتوان به اوسطوره بوغوخان اشاره كرد.در روايت‹‹توكوز-اوغوز››(اويغور)پسر بچه اي كه دست ها و پاهايش بريده شده بود بوسيله يك راهب ماني پرورش داده مي شود نهتوسط گرگ خاكستري.

در بعضي از داستان هاي قديمي گرگ به ترك ها راه نشان مي دهد و سمبل خرد و كيا است.در كتيبه اوغوز خاقان كه به خط اويغور نوشته شده است گرگ راهنماي ترك هاست.عين همين مضمون در تاريخ‹‹علي حال الدين››نيز قيد شده است ودر هر دو مورد گرگ راهنما *باش قورت*يعني رئيس و سركرده گرگ ها ناميده شده است.

از دورانهاي بسيار قديم منشأ سلاله هاي ترك به گرگ نسبت داده مي شده و هيچ فرقي بين گرگ اوسطوره اي با جانور معمولي كه گرگ است قائل نمي شدند و فقط بعد از زياد شدن جماعات ترك اين اينگونه فهميده شد كه گرگ خاكستري يك جانور معمولي نبوده بلكه موجود خدائي بوده كه بصورت نور از آسمان به زمين آمده است و بعدها نيز نقش رهبري ومربي به وي نسبت داده شده است.

گرگ در ميان مغول ها سمبل قهر و خشم نيز است،در تاريخ ها آمده است كه وقتي چنگيز خان خبر كشته شدن ايلچي هاي خود را بدست خوارزمشاهيان شنيد غضبناك شده بالاي كوهي رفتو مانند گرگ زوزه كشيد و بدينسان همه فهميدند كه بايد آرايش جنگي بگيرند و انتقام سختي از خوارزم وخوارزمشاهيان گرفته خواهد شد.

در كتاب ده ده قورقود در يكي از حكايات ، دو بار از گرگ با احترام ياد مي شود يكي :" قوردون اوزو موبارك" يعني روي گرگ مباركو ديگري" قارا باشيم قوربان اولسون قوردوم سانا" يعني سر سياه من قربان تو باد اي گرگ من،است همچنين در اوراد و دعاهاي شامان ها ي ترك نيزبا فرهنگ گرگ خاكستري برخورد مي كنيم.

هم اكنون در بعضي از روستاهاي آذربايجان وقتي ظلم بزرگي به كسي وارد مي شود ويا عزيز ترين كس آدم به ناحق كشته ميشود ويا در اثر صانحه اي مي ميرد،زن يا مادر كسي كه مرده در بيرون از آبادي زوزه گرگ مي كشد و اين باقيمانده نوعي از اعتقادات شامانيستي است و بمعني اعتراض به خالق مي باشد.كسي كه زوزه گرگ مي كشد مي خواهد بگويد كه ديگر انسان نيست و خدارا بندگي نخواهد كرد و همه تكاليف ديني را از دوش خود انداخته است و هيچ چيزي را گناه نخواهد شمرد حتي قتل نفس و حرام خواري را.

طي قرن هاي گذشته ساكنان شمال آسيادر زمستان كه درجه حرارت تا چهل درجه زير صفر مي رسد از پوست گرگ پوستين درست مي كردند تا خود را از سرما حفظ بكنند و مخصوصا هنگام شكار پوستين گرگ مي پوشيدند كه هم سبك است و هم گرم و در اثر برف وباران نيز خيس نمي شود.شامان هاي ترك نيز كه (تويون)ناميده مي شدند همواره پوستين گرگ مي پوشيدند.

دندان گرگ بعنوان دگمه لباس ونيز گردنبند براي جلوگيري از زخم چشم،دم گرگ بعنوان زينت كلاه،پوست گرگ براي پوستين و دست خشك شده گرگ براي معالجات جادوئي استفاده عمومي در ميان ساكنان شمال آسيا داشته است.

اكنون نيز در روستاهاي قره داغ دست گرگ را در خانه ها نگه ميدارند و هنگاميكه گلوي بچه اي درد مي كند ،دست گرگ را بر محل درد مي زنند و اعتقاد دارند كه بيماري برطرف مي شودونيز عليرغم حرام بودن گوشت گرگ براي مسلمانان ميدانيم كه شكارچي ها دل و جگر گرگ را مي خورند ومخصوصا در آذربايجان اين اعتقاد وجود دارد كه خوردن جگر خام گرگ ،دل و جرأت آدم را زياد مي كند.همين امروز حتي در شهرهاي آذربايجان «قورد اوره يئميش»(كسي كه دل گرگ را خورده است)معادل آدم فوق العاده بيباك وشجاع بكار مي رود.بعضي از روستاييان هم دل وجگر گرگ را بعنوان داروي معجزه گر مي خورند وآدمهاي تك رو وتيز بين راهم به گرگ تشبيه مي كنند ونسبت به گرگ ترسي توام با احترام دارند.

تعداد زيادي از شاهكار هاي ادبي جهان با الهام از افسانه ها و اسطوره هايي كه درباره گرگ وجود دارد ساخته شده اند و به هرجا كه پاي تركان و اقوام شمالي رسيده است اسطوره گرگ نيز با آنها به اقصي نقاط جهان رفته است كه از آن جمله ميتوان از گرگي ياد كرد كه سمبل شهر رم در ايتالياست و طبق اسطوره ها آن گرگ روملوس را با شير خود بزرگ كرده و وي نيز شهر رم را بنيانگذاري كرده است.

اثر جاودانه استاد رضا براهني « رازهاي سرزمين من»هم با الهام از اسطوره گرگ در فرهنگ ملل ترك نوشته شده است و در آن ماده گرگي كه بچه هايش توسط ماموران شاه كشته شده اند از كوه سبلان پائين مي آيد و بصورت زني جنگجو قهرمانانه در انقلاب ضد سلطنتي شركت مي كند و مي جنگد و بعد از آنكه رژيم شاه را سرنگون مي سازد دوباره به موطن اصلي خود در دامنه سبلان بر مي گردد وا ز انظار پنهان مي شود. 

برگرفته از :  http://galasystem.blogfa.com                       

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 9:31  توسط مهدی تلخابی  |