تبليغاتX
تلخاب فراهان
تلخابی ، یکی از شناخته شده ترین قهرمانان رشته های قدرتی است که عناوین قهرمانی وی در مسابقات پاورلیفتینگ و قوی ترین مردان ایران و آسیا ، بارها و بارها تکرار شده است . قهرمانی وی در مسابقات قوی ترین مردان 105- انجمن قوی ترین مردان ایران اعزامی به مسابقات جهانی ، بهانه ای شد تا مصاحبه ای با این قهرمان ارزنده کشورمان انجام دهیم .

جناب آقای تلخابی ، از خود و عناویتان بگویید .
من مجید تلخابی ، متولد سال 1357 و متاهل هستم . مدت 10 سال است که بصورت حرفه ای پاورلیفتینگ کار می کنم و تاکنون توانسته ام قهرمان 4 دوره مسابقات جوانان کشور و سه دوره نیز قهرمان بزرگسالان کشور شوم .
در حال حاضر نیز رکورد دار وزن 110 کیلوگرم پاورلیفتینگ ایران هستم .

در عرصه آسیایی و جهانی نیز قهرمان پاورلیفتینگ آسیا در سال 2004 و نیز فینالیست مسابقات پاورلیفتینگ قهرمانی جوانان جهان در صوفیه بلغارستان بودم.

از سال 79 نیز در مسابقات قویترین مردان ایران شرکت کرده ام که این نتایج را به دست آوردم :
قوی ترین مردان ایران سال 79 مقام دوم
پهلوانان ایران سال 79 مقام سوم
مسابقات جهانی قوی ترین مردان 105- ( اولین تجربه جهانی ) مقام دهم
مردان آهنین سال 80 مقام سوم
قوی ترین مردان ایران در کرمانشاه مقام اول و قوی ترین مرد ایران
مردان آهنین سال 84 مقام چهارم ( آسیب دیدگی شدید از ناحیه بازو )


جناب آقای تلخابی ، گرایش شما به ورزش چگونه آغاز شد و چرا ورزش های قدرتی ؟

من ابتدا ورزش هایی مثل کشتی و جودو را تجربه کردم ولی در سال 75 بود که به وزنه برداری رو آوردم و با این پیش زمینه از سال 76 زیر نظر اقای علی نوروزی به پاورلیفتینگ علاقه مند شدم و در همان سال در مسابقات کشور توانستم 25 کیلوگرم رکورد لیفت جوانان کشور را در تاکستان قزوین بهبود بخشم .


جایگاه فعلی ورزش های قدرتی را در ورزش ایران چگونه می بینید ؟

یکی از خصوصیات مردم ایران این است که گرایش بسیاری به ورزش های قدرتی دارند . اگر مسئولین بتوانند به خوبی از این پتانسیل استفاده کنند در آینده میتوانیم یکی از قطب های اصلی پاورلیفتینگ دنیا باشیم . سرمایه ای که از نظر کثرت و قدرت ورزشکاران در این رشته داریم در آسیا بی نظیر است .

آقای تلخابی شما تجربه مربیگری هم دارید ولی مدتی است که دیگر مربیگری نمیکنید . دلیل این امر چیست و آینده پاورلیفتیگ و ورزش های قدرتی را در ایران چگونه میبینید ؟

واقعیت این است که تا سال 84 تیم بسیار خوبی داشتیم ولی دیگر انگیزه ای برای مربیگری ندارم . با اینکه توانستم در دوران مربیگری تیم 33 نفر از قهرمانان ایران را تربیت کنم ولی به دلیل جو خاص این رشته و عدم حمایت ها مربیگری را رها کردم و فکر نمیکنم دیگر به مربیگری روی بیاورم .
اما در خصوص آینده پاورلیفتینگ در ایران ، با شرایط فعلی و عدم حمایت فدراسیوم پرورش اندام و بدنسازی از پاورلیفتینگ نمی توان جایگاه خاصی را برای این رشته پیشبینی کرد . امسال حتی برای مسابقات آسیایی کره جنوبی ویزای من هم صادر شد ولی به دلیل مسایل مالی و عدم همکاری فدراسیون بدنسازي یا سازمان تربیت بدنی ، با وجود آمادگی کامل بدنی در این مسابقات شرکت نکردم .


جناب آقای تلخابی ، حوادث اخیر در ورزش های قدرتی مثل تست مثبت دوپینگ نه وزنه بردار و پنج بدنساز تیم ملی را چگونه می بینید و چطور تحلیل می کنید ؟

به جرات می توانم بگویم که اتفاقی که در رشته وزنه برداری افتاد حق این رشته بود چون مسئولین این ورزش ، هفت سال به پاورليفتينگ ایران ظلم کردند و شاید بتوان گفت نفرین پاورليفتينگ کارا گریبان وزنه برداري را گرفت زیرا در این هفت سال بودجه پتورلیفتینگ ایران تماما صرف وزنه برداری می شد .
البته نمی توان منکر این قضیه شد که در پاورلیفتینگ هم برخی از ورزشکاران دوپینگ می کنند ولی قسمت عمده این تقصیر مربوط به فدراسیون پرورش اندام و بدنسازی ایران است زیرا :
اولا : ورزشکاران از اگاهی کافی در این زمینه برخوردار نیستند .
دوما : عدم برنامه ریزی و اعلام تقویم فدراسیون خود عاملی استرس زا برای ورزشکار محصوب می شود و ورزشکار برای حفظ آمادگی در تمام طول سال مجبور به دوپینگ می شود .
سوما : در ایران به دلیل بالا بودن هزینه های آزمایش دوپینگ از ورزشکاران دوپینگی از یک حاشیه امنیت برخوردار اند که باعث گسترش دوپینگ می شود .


از برنامه های آینده خودتان بگویید ؟

با توجه به تجربیاتی که از مسابقات جهانی سال گذشته کسب کردم امید زیادی به کسب عنوان در مسابقات 105- جهان در هندوستان دارم و یکی از دغدغه های اصلی حال حاضر تامین هزینه سفرهای آتی برای مسابقات است .

مگر شما اسپانسر یا پشتیبان مالی خاصی ندارید ؟

خیر ، متاسفانه در کشور ما شرکت های بزرگ از رشته های قدرتی حمایت نمی کنند ولی با توجه به زحمات آقای امید امیری رییس انجمن قوی ترین مردان ایران برای تامین هزینه های سفر ، بزرگترین مشغله فکری مل به احتمال قوی حل خواهد شد که جا دارد همین جا از زحمات ایشان تشکر کنم .

نظرتان در خصوص مقام سوم رضا قرایی در مسابقات قوی ترین مردان جهان در چین چه بود ؟

من هم به عنوان یک ایرانی به خودم می بالم که یکی از هموطنانم توانسته است در یکی از دشوارترین مسابقات ورزشی دنیا که تاکنون هیچ ورزشکاری از آسیا نتوانسته بود در آن مقامی کسب کند ، مقام سوم جهان را کسب کند .
این موفقیت غرور آفرین را به دوست خوبم رضا قرائی صمیمانه تبریک میگویم .

شما در مسابقات 105- کیلوگرم قوی ترین مردان توانستید به مقام اول دست پیدا کنید و به همراه امیر قرائی از سوی انجمن قوی ترین مردان ایران به مسابقات جهانی هندوستان اعزام خواهید شد .کیفیت این مسابقات را چگونه دیدید ؟

مسابقات کرج از سطح کیفی خوبی برخوردار بود و برای اولین بار تمامی مقررات فدراسیون جهانی قوی ترین مردان ( ایفسا ) در آن اعمال شد . اکثر ورزشکاران نیز در سطح بالایی ظاهر شدند که در این بین جوانان با آتیه ای به چشم می خوردند .


و به عنوان حرف آخر ؟

امیدوارم روزی برسد که ورزشکاران رشته های قدرتی بدون دغدغه تامین مالی و هزینه های مسابقات درون مرزی و برون مرزی به تمرینات خود بپردازند تا بتوانند باعث افتخار برای ایران و احتزاز پرچم پرافتخارمان در عرصه جهانی باشید.    اسی هرکول

 
 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 10:36 توسط مهدی تلخابی |

 

مقاله :رابطه نوجوانی و بلوغ با بزهكاری



موضوع:
رابطه نوجوانی و بلوغ با بزهكاری

(
مربی اقدامات تامینی و تربیتی)

اداره كل زندان های استان قم

كانون اصلاح و تربیت قم
نوجوانی : نوجوانی یكی از مهم ترین و پرارزش ترین دوره های زندگی هرفرد می باشد زیرا سرآغاز تحولات و دگرگونی های جسمی و روانی در اوست .
به گفته ی پیاژه از لحاظ روان شناختی نوجوانی سنی است كه فرد در جامعه بزرگسالان وارد می شود و با آنها در می آمیزد و سنی است كه كودك به زودی می‌فهمد در چه سطح پایینی از بزرگسالان قرار دارد و لكن با ایشان برابر است و حقوق برابر دارد.
روان شناسان دوره ی نوجوانی را از سن ١٣ سالگی تا ١٩ سالگی اطلاق می كنند و در اكثر كشورهای جهان بخش قابل توجهی از جمعیت را نوجوانان تشكیل می دهند با توجه به این واقعیت كه آینده ی كشور و جامعه بلكه آینده ی جهان بر دوش نوجوانان و جوانان پایدار است زیرا نوجوانان امروز بزرگسالان آینده اند و انرژی آدمی در تازه ترین و بیشترین و نیرومندترین مراحلش همیشه در بهار زندگی ظاهر می شود و آن دوران نوجوانی است .
یكی از علائم و مراحل نوجوانی بلوغ است در بعضی فرهنگ ها اهمیت آن به قدری است كه مراسم خاصی دارد و دختر وپسر با تشریفات خاصی در جشن بلوغ خود شركت می كنند . بلوغ مرحله ی در فراخنای رشد و تكاملی است كه كودك از یك موجود غیر جنسی یا فاقد فعالیت جنسی به یك موجود جنسی تغییر می یابد به این معنا كه در این مرحله دستگاه های جنسی نضج پیدا می كند در این دوران فرد بی ثبات ترین دوران عاطفی خود را به سر می برد. دوران مبهم از نظر شناخت خصایص و دوران تمایلات متضاد كه روان شناسان مرحله ی بلوغ و نوجوانی را دوران فشار و طوفان می نامند.
استانلی هال دوران نوجوانی را تولدی تازه می نامید او می پنداشت كه هیجانات و عواطف در این دوره پیوسته بین خواسته های متضاد در حال نوسان هستند .و مسائلی مانند قدرت ما فوق شكوه و جلال را نوجوانان با بی اعتنایی و تنفر می نگرند در حالی كه احساس غرور و تكبر می كنند به همان اندازه نیز احساس شرمندگی در وی برانگیخته است .
در این مرحله نوجوان به ندرت از والدین خود پیروی می كند بلكه بر عكس بیشتر در مقابل ارزشها قدرت و دخالت ان ها در زندگی خصوصی خویش عصیان می ورزند زیرا در این مرحله نوجوان باید هویت خود را از والدینش مشخص سازد.
بزهكاری:
والدینی كه با نگرش های نه چندان مثبت بلوغ به خصوص بلوغ زود رس به فرزندان خود اهمیت نمی دهند و هیچ ارتباط كلامی و رفتاری با فرزندان خود ندارند باعث ایجاد ناهنجاری های رفتاری در نوجوانان می شود كه همان ناهنجاری های رفتاری بزهكاری تلقی می شود .
كه شیوع آن در نوجوانان پسر بیشتر ازنوجوانان دختر است بزهكاری كه یك اختلال عاطفی و اجتماعی اقتصادی است علل متعددی دارد كه از مهم ترین آن می توان به احساس طرد شدگی - محرومیت ازدوستی و محبت – احساس حقارت در خانه و مدرسه - رفتارهای نامناسب والدین و اختلافات خانوادگی - تبعیضهای والدین و تبعات بلوغ زود رس كه هدایت نشده باشد را می توان اشاره كرد .
پس رابطه ی هم بستگی بین بلوغ زود رس و بزهكار وجود دارد به این معنا كه افرادی كه در مرحله ی بلوغ اطلاعات كافی دریافت نكنند و ان انرژی دوران نوجوانی در راه مثبت صرف نشود مجبور به انجام كارهایی می شوند كه در خود احساس گناه میكنند و اگر این احساس مكررا تكرار شود فرد تصور ادم بی شرافتی از خود دارد و سر در گمی بر او غالب میشود .و برای رهایی از این احساس پوچ دنبال راه حلی می گردد بنابراین فرد در این تكاپو ارامش خود رااز دست می دهد و این فعل و انفعالات باعث بروز توقعات بیجا و خواهش های متضاد در وی می شود . مهم‌ترين‌ عامل‌ مؤثر در بزهكاری‌، روش‌ تربيتی‌ نارس‌ يا اختلال‌ در شبكه‌ ارتباطی‌ خانواده‌ باشد.
احتمال‌ افزایش بزهكاری‌ در خانواده‌هايی‌ وجود دارد كه:
١ ـ والدين‌ از روشهای‌ انضباطی‌ بسيار سخت‌ گيرانه‌ يا بسيار بی‌بند و بار و فريبنده‌ استفاده‌ می‌كنند.
٢ـ شيوه‌ انضباطی‌ به‌ جای‌ آنكه‌ مبتنی‌ بر استدلال‌ باشند مبتنی‌ بر تنبيه‌ بدنی‌ است‌. تنبيه‌ والدين‌ تأثيری‌ بر تقليل‌ بزهكاری‌ ندارد و موجب‌ تشديد و گاهی‌ انتقامجو می‌گردد. چنانچه‌ روسو می‌گويد آنقدر كتك‌ خوردم‌ كه‌ حساسيتم‌ نسبت‌ به‌ آن‌ كم‌ شد و سر انجام‌ كتك‌ به‌ نظرم‌ به‌ صورت‌ پاداشی‌ برای‌ دزديهايم‌ در آمد. با خود می‌گفتم‌ وقتی‌ مثل‌ يك‌ دزد كتك‌ می‌خورم‌ حق‌ دارم‌ مثل‌ يك‌ دزد هم‌ رفتار كنم‌ متوجه‌ شوم‌ كه‌ دزديدن‌ و كتك‌ خوردن‌ به‌ هم‌ مربوط‌ هستند.
٣ ـ والدين‌ نسبت‌ به‌ فرزندان‌ خود به‌ جای‌ آنكه‌ گرم‌ و صميمی‌ و عاطفی‌ باشند، بی‌توجه‌، غافل‌ و تمسخر كننده‌ هستند آشكار شده‌ است‌ كه‌ كودكان‌ بزهكار رابطه‌ بسيار ضعيفی‌ با پدران‌ خود داشته‌ و آنها را به‌ عنوان‌ الگوهای‌ غير قابل‌ پذيرش‌ ارزيابی‌ می‌كنند..
شیوه های برخورد با نوجوانان :
والدین در چنین مرحله و موقعیت هایی باید در جهت دادن اطلاعات كافی و صحیح بدون هیچ پرده پوشی تلاش كنند وراه را برای از بین بردن كشمكش های مختلف و اتلاف نیروی روانی و عدم ایجاد حس حقارت در ان ها هموار كنند .
اولین گام برای ارتباط با نوجوانان پذیرش انهاست باید جوانان را با همه كاستی ها و كمی هایش پذیرفت باید احساسات نوجوانان را قبول كردو اعتماد به نفس او را با تقدیر از كارهای پسندیده اش بالا برد .
باید انها را درك كرد و نسبت به عقایدشان بی اهمیت نبود نظر انها احترام گذاشت و با كم ترین ناراحتی و یا بروز رفتارهای هیجانی به پذیرش یا رد عقاید انها اقدام كرد .
باید ارتباط را دو طرفه كرد و از دادن پندو اندرز مستقیم خودداری نماییم و مقداری ازادی عمل به نوجوانان بدهیم و برای ارتباط ان ها وقت كافی بگذاریم .
باید به نوجوانان امادگی دهیم كه به زودی و به تدریج تغییراتی را در جسم و روان خود احساس خواهد كرد و به طرق مختلف مطمئن شود كه تغییرات ایجاد شده طبیعی است از این كه این تغییرات در او ایجاد شده به او تبریك بگویید و خاطر نشان كنید كه دوره ی جدیدی در زندگی او اغاز شده است .

و به او یاد اوری كنید كه این تغییرات در جهت تكامل فردی و قدمی به سوی اجتماعی شدن اوست به همین دلیل وظایف فردی و اجتماعی جدیدی برای او منظور شده است .
درك و برداشت شما از زندگی تان و مسائل ان متفاوت از برداشتی كه نوجوان دارد او زندگی را به ساده ترین وجه ممكن می نگرد به طوری كه عقایدش یرای شما پوچ ومسخرهاست نسبت به عقایدش بی اهمیت نباشید وی را مورد تمسخر قرار ندهید زیرا كه این استهزا به تداوم رابطه عاطفی فرزند تان لطمه می زند .
برقراری روابط‌ دوستی‌ و تفاهم‌ با نوجوانان . دوستی‌ و تفاهم‌ پدر و مادربا فرزندان موجب‌ آسايش‌ خاطر و اطمنيان‌ كودك‌ و نوجوانان‌ در خانواده‌ می‌گردد
نوجوانی در دوران بلوغ مانند كسی است كه وارد بیابانی شده است كه نقشه و هم سفری ندارد و طبیعی است كه در یك بیابان بدون نقشه و
راهنما به جایی نمیرسد در این بیابان بدون نقشه تنها چیزی كه كمك میكند هم سفر است در واقع مهم ترین وسیله برای طی كردن در یك بلوغ سالم همین همسفر است یعنی رفیق و دوست كه بتواند یك نوجوان نا بالغ رااز مرحله ی فشار وطوفان نجات دهد .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 9:3 توسط مهدی تلخابی |

برای اولین بار تولید و کشت قارچ در تلخاب آغاز شد حدود یک ماه پیش  در یکی از واحدهای  مجتمع  دامداری  تلخاب کشت قارچ در مساحتی بالغ بر ۱۲۰متر مربع توسط برادران فشکی شروع شد ه است 
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 16:16 توسط مهدی تلخابی |

 

خلج ها:

دسته اي از تركان اوغوز مي باشند كه در زمانهاي قديم از ساير اقوام ترك جدا شده وبه سرزمين افغانستان واز آنجا به هندوستان وايران مهاجرت نمودند. محمود كاشغري در كتاب ديوان لغات الترك كه در اواسط قرن پنجم هجري تاليف شده (خلجها)را از اقوام (اوغوز) ناميده وبا اشاره به جدايي آنان از ساير تركمانان مينويسد :

(ايشان {تركمانان}در اصل بيست وچهار قبيله بودند جز آنكه دو قبيله از خلج از ايشان ممتاز شدند به برخي چيزها ولذا آن دوقبيله در اعداد ايشان شمرده نمي شوند )

در نيمه قرن هفتم ميلادي دسته هايي از اقوام (اغوز) و(خلج) در سيستان وكابل ساكن شدند ودسته اي از آنها در قرن هشتم ميلادي در هندوستان سلسله (ترك شاهي ) را تاسيس نمودند كه بر سكه هاي آنها به رسم ساير قبايل ترك روي تاج پادشاه شكل (گرگ ترسيم) شده بود البته خلج ها بعد از اسلام هم در هندوستان تشكيل حكومت دادند تركان خلج در زمان غزنويان عليه سلطان مسعود غزنويي قيام كرده ودر پيروزي سلجوقيان موثر بودند . در زمان حمله مغول به ايران آنها تابع خوارزم شاهيان  بودند وآنها را در مقابله با مغولان ياري مي كردند.اين اقوام از روزگاران پيشين اكثريت ساكنان جنوب قم وحوالي اراك وساوه را تشكيل مي داده اند و بعد ها گروهي از خلجهاي حوالي ساوه به آذربايجان (مغان) مهاجرت نمودند .

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 14:42 توسط مهدی تلخابی |

 

زبان سند هویت هر ملتی است . سندی که اثبات آن تبلور ذات هر خلقی است. در واقع موجودیت هر ملتی در این کره خاکی نشانگر حضور زبانی اوست. زبانی که مورد تکلم واقع می شود از طریق اصوات، هجاها و آثار مکتوب سند زنده ای بر جای می- گذارد، سندی که جزیی از میراث بشری است و بر همه انسانهای فکور است که از موجودیت ، حق حیات و فضای تنفسی آن زبان در ابعاد گوناگون مدافعه نمایند.  این سند در وجود فیزیکی و آثار معنوی میلیونها انسانی حک شده که به آن زبان سخن میگویند.بنابراین رسمیت هر زبانی را نه حاکمان، بلکه خود ملتی که به آن زبان لب می گشایند، تعیین می کنند. پس به سخنی، هر زبان برای ملت صاحب زبان رسمی است. زبان ضمنا آ ئینه ای است که هر ملتی خود را، در گذرگاه تاریخ، در آن مشاهده می کند. این سند زنده در آئینه تاریخ جهان می درخشد هر چند که عده ای بخواهند این سند و این آئینه را مخدوش  و تیره  ببینند.

 زبان هیچ ملتی در عرف بین الملل نیازی به اثبات ندارد، بزرگترین دلیل وجودی هر زبانی حضور ملتی است که به آن زبان تکلم می کنند و با این طریق کاروان تمدن  بشری را غنا می بخشند، خواه این متکلمین زبانی میلیونی باشد یا کمتر. کمیت در عرصه موجودیت زبانی زیاد مورد اختلاف نیست. زبان ها با تفاوتهای خویش موزائیک زیبائی از ملل و نحل در جهان پدید آورده اند، جهانی که در مواردی قدرتمندان بر آن شده اند این سند هویت و این آئینه زلال بشری را مکدر کنند. زبانی که نه فقط کدهای بیجان و حرفهای قراردادی الفبا، که روح و روان مردمی را در یک مقطع تاریخی نشان می دهد. این همان زبانی است که من با آن بزرگ شده ام، زبانی که ترنم کننده آمال و آرزوهای یک ملت اصیل است. خوب این زبان چیست و زبان چه جایگاهی در جامعه بشری دارد؟ اما قبل از همه، .در همین ابتدا باید به فهرستی از فاکتها و حقایق اشاره شود تا خواننده دقیق با برخی از بد یهییات زبانشناسی آشنا شود.

- زبانها در عین تفاوتهای ریشه ای از مشابهتهای زیادی برخوردارند.

- زبانها از نظر ساختاری در گروههای مشابه طبقه بندی میشوند.

- زبانها همواره در طول زمان در داد و ستد بوده و متاثر از یکدیگر بوده اند.

-  برخی از زبانها به سبب تهاجمات استعماری و فقر فرهنگی در معرض نابودی قرار دارند.

-  علی رغم اختلافات عجیب و قریب بین زبانها و کدهای آنها، زبانها به تعبیری از  ساختار واحدی  برخوردارند.

- زبان هیچ ملتی برتر و یا پستتر نیست، و این قدرتهای فائقه اقتصادی و یا امپراطوریهای مالی است که سبب فراموشی ویا به حاشیه افتادن زبانها میشود.و این کار با کوچهای اجباری یا اسکانهای ناشی از شرایط  ناخواسته حاصل می گردد.

- زبانها در خانواده های زبانی طبقه بندی می شوند و اعضا هر خانواده زبانی شاخه ای از درخت زبانشناسی بشری است.

قبل از همه، در ریشه شناسی زبان  باید توجه نمود که تمام زبانهای دنیا در مسیر زندگی بشری و تاریخ او، از پیچ و خمهای فراوانی گذشته و از دوران قبل از کتابت و الفبا عبور کرده ، تا امروز رسیده اند. با توضیح بیشتر، زبانهایی که قدرت انطباق با شرایط  زمان داشته و از تهاجمات ضد زبانی گریخته اند، تا امروز  حضور خود را به اثبات رسانده اند.  در این رهگذر انسانهای باستان بنا به شرایط ز یستی خود، هر کدام  به شکل ویژه ای  از زبان و کتابت و نوشته ، منطبق با وضع زیستی خود، استفاده کرده است.  برای مثال، ملتهایی که در زندگی کوچ نشینی بوده اند، فن کتابت و زبان آنها به سبب کوچهای مداوم و درگیریهای  خشن برای دسترسی به مراتع، دستخوش تغییر بوده و قضاوت علمی در مورد ریشه زبانی آنها مشکل به نظر می رسد.   برای مثال، زبان انگلیسی امروزی که حدود یک میلیارد مردم جهان به آن آشنائی دارند، حدود شش سده پیش  به نوعی کتابت میشد که آثار آن زمان برای خواننده معمولی امروزی نامفهوم است. بنابر این بهتر است به ریشه کل زبان بشری اشاره شود و نظر دانشمندان معاصر و پژوهشگران جدید آورده شود تا اینکه در ریشه شناسی زبان ترکی  نیز تامل علمی به عمل آید.

 در زمینه ریشه شناسی زبان ترکی  نظرات متفاوتی ابراز شده است و گاهی ضد و نقیض. واین برخوردها سبب شده که ذهن عامه نسبت به آن در ابهام قرار گیرد.

زبان ترکی، که یکی از شاخه های آن در آذربایجان مورد تکلم واقع میشود، همانند سایر زبانهای مرسوم در جهان، زبانی است که ساختار قانونمند دستوری خود را دارد و تا کنون آثار ماندگاری به این زبان چاپ شده است.

زبان امروزی ترکی کهمردمان بسياری  به آن صحبت می کنند، شاخه ای از خانواده  بزرگ زبانهای ترکی Turkic languages”   است خود این خانواده نیز در طبقه بندی زبانها، از زبانهای زیر خانواده گروه زبانهای آلتائیک Altaic شناخته میشود.

"خانواده زبانهای ترکی اشتراکات خیلی نزدیکی به یکدیگر نشان می دهند. این همانندی  در عرصه آواشناسی، مورفولوژی (تحولات لغوی) و ساختار نحوی آنهاست. در بین این زبانها تنها زبانهای چوواش، خلج، و یاکوت با دیگر خانواده زبانهای ترکی تفاوت قابل توجه دارند. نزدیکترین سوابق این زبانها در کنار رودخانه اورخون در مغولستان و نیز دره رودخانه یئنی سئی در روسیه مرکزی و جنوبی وجود دارند که به قرن 8 برمیگردد."

برای نشان دادن خانواده زبانهای ترکی و درک ریشه های زبان ترکی  اینجا عین ترجمه طبقه بندی زبانها از دید زبانشناسان معتبر آورده میشود. جالب اینجاست که بیشتر عالمان زبانشناسی تاریخی در این مورد هم نظرند:

زبانهای ترکی با توجه به ریشه های تاریخی، معیارهای جغرافیایی و اصول زبانشناسی به شاخه های زیر تقسیم میسوند:

1-زبانهای اوغوز یا زبانهای جنوب غربی که شامل زبانهای ترکی عثمانی، قاقوزGagaus، ترکی (آذربایجان)،  ترکمن،  و ترکهای خراسان." در این طبقه بندی به لحاظ توجه به اشتراک زبانها از نظر موقعیت جغرافیایی جایگاه زبان ترکی امروزی آذربایجان ایران نیز مشخص می شود.

2-زبانهای قبچاق یا زبانهای شمال غربی: این شاخه شامل زبانهایی از خانواده زبانهای ترکی است که عبارتند از زبانهای قازاک، قره قالپاک، نوقای، تاتار، و باشقیر، لهجه های سیبری غربی، تاتارهای کریمه، کوموک، کاراچای، بالکار و کاراایت.Karaite”

3-شاخه جنوب شرقی یا گروه اویغور چاغاتی uyghur chagati”  “که در برگیرنده زبانهای اوزبک، اویغور، اویغور زرد، و سالار Salar”  “با ریشه اوغوز.

4-گروه شمال شرقی یاسیبریایی  شامل زبانهای یاکوت  Yakut(ساخا)، دولقان “Dolgan”، آلتای، خاکاس ، شور  Shor تووان Tuvan ، و توفا (.( Tofa

5-زبان چوواش که زبان منطقه ولگاست.

6-زبان "خلج"  khalaj) )  زبان متباعد مرکزی ایران است.

 

"زبانهای ترکی به چندین شاخه و شعبه تقسیم می شوند که ترکی آذربایجانی به گروه غربی خانواده زبانهای ترکی وابسته است. منابع اصلی زبانهای منسوب به شاخه غربی خانواده- های ترکی و از آن جمله زبان آذربایجانی عبارت میباشد از: زبانهای قبایل و طوایفی که به نام های ساک- سکیف- سکا، گاس، گاسبی، گاسیت، خزر، سابیر، سووار، هون، گوی ترک، تورک غز، اوغوز، قبچاق، و... شناخته شده اند. اینان در سده های پیش از میلاد و نیز در نخستین هزاره میلادی در اطراف دریای خزر مسکن گزیده اند. زبان آذربایجانی نیز به مانند سایر زبانهای وابسته به گروه غربی تحت تاثیر حوادث اجتماعی-تاریخی پیچیده ای به صورت زبان واحد خلق تشکل یافته است.

دلیل عمده ای که زبانشناسان تاریخی می آورند که زبانهای ترکی از خانواده زبانهای هند و اروپایی نیستند، توجه به ساختار هجایی و آواشناسی این زبان است. البته اشکال دیگر دستور و نحو زبان ترکی  نیز نشانگر این است که این زبان خود استقلال زبانی دارد. تفاوت و در واقع  خصیصه بارز زبانهای ترکی در کمیت حروف صدادارست. وجود نه صدادار به این زبانها "هارمونی هجایی"(7) می دهد که در زبانهای" دری" (فارسی) نیست. علاوه نوع پیچیده پیشوندها و پسوندها نیز نشان می دهد که ساختار زبان ترکی و ظرفیتهای آن با زبانهای هند واروپایی متفاوت است. مثال ,واژه کول (خاکستر) کول-لر(خاکسترها)، کول-لر-ی (خاکسترهایش) و واژه قول (برده) قول-لار (برده ها)، قول-لاری (برده هایش) نشان می دهد چه هماهنگی و هارمونی در زبان و نوع تلفظ واژه های صدادار وجود دارد. به هارمونی صداها در پسوند"لر" "لری" و نیز "لار" و لاری" توجه کنید، با مقایسه این نوع هارمونی مصوتها  می توانید پی ببرید که در زبان دری فارسی این امکان گردش هجایی وجود ندارد.

این که شکل گیری کامل فرم زبان ادبی ترکی  چه زمانی بوده، اطلاع دقیقی نداریم،اما کتیبه های اورخون  یئنی سئی یا یئنی سو را میتوان نام برد که ترکیب دستوری واژه ها و صوت شناسی کلمات موجود نشان می دهد که این سند از قدمت بیشتری برخورداراست. با این حال اکثر منابع بر آنند که زبان های شکل یافته خانواده ترکی بیشتر از قرن هشتم میلادی  آغاز شده است. در این مورد زبانشناسان با توجه به نوع زبانهای ترکی، تکامل هر کدام را به قرون مختلف نسبت می دهند. زبانهای ترکی آسیای میانه قرن هشتم شکل میگیرند، حال آنکه شکل گیری زبان ادبی "اویغوری" را ما بین قرون نه تا چهارده می دانند.

از زبانهای رایج دنیا که در امروز میلیونها نفر به آن زبان تکلم می کنند، یکی هم زبان ترکی است که  علاوه بر کشورهای ترکیه، آذربایجان ، در بلغارستان، اوزبکستان، کازاخستان، قیرقیزستان، تاجیکیستان، یونان و قبرس نیز  به این زبان سخن می گویند. البته در دیگر کشورهای جهان نیز میلیونها  ترکی گوی زندگی می کنند، که تنها در آلمان بیش از سه میلیون نفر و در ممالک امریکای شمالی نیز به عنوان "کارگران مهمان" ترکان زندگی می کنند. اینان به شاخه های مختلف خانواده زبان ترکی سخن می گویند. در شاخه های این زبان، زبانهای ترکی ترکمن، آذربایجانی، قفقازی، لهجه های ترکی خراسانی  وجود دارند که از شعبه اصلی زبانهای آلتائیک هستند. البنه زبانهای مغولی و tungusic نیز از زبانهای زیر همین خانواده محسوب می شوند. تا سال 1928، پنج سال پس ار استقرار جمهوری ترکیه تمام اسناد خانواده زبانهای ترکی با الفبای عربی نوشته می شد که دلیل آن هم تاثیر قدرتمند اسلام در منطقه بوده است. در سال 1928، اصلاحات زبانی در ترکیه سبب شد که الفبائی بر اساس قراردادهای زبان لاتین با 28 حرف به زبان کتبی ترکی تبدیل شود .  زبان ترکی همان گونه که ذکر شد مسیر طولانی پیموده و پس از تغییرات و تحولات فراوان، که ناشی از وضع زیستی  اجداد ترکان آذربایجان بوده، به شکل امروزی رسیده است. اجدادی که به آنها از نظر زبانی ترکان اوغوز می گویند ، که کارنامه ادب شفاهی آنان از پیشینه ادبی 1500 ساله برخوردار است. یعنی  ادبیاتی که به "ادبیات اوغوز" معروف است. کتاب معروف "دده قورقوت" از داستانهای مردم ترک زبان" اوغوز"از زمره این گنجینه  به شمار میرود. بعدها داستانهای "کور اوغلو"، نوشته های یونس امره، فضولی و   اشعار مختوم قلی، وارث  ادبیات اوغوزها و  در مجموع دربر گیرنده تروت معنوی ادبیات ترکان آذربایجانند.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:6 توسط مهدی تلخابی |

سروده ا ي از آقاي علي اصغر جمراسي با عنوان (خلج شهر خوب من)

در اين اشعار آقاي جمراسي از پنجاه آبادي و روستا كه به زبان تركي خلجي سخن مي گويند نام برده است . و اسامي اين روستاها را در قالب شعر به علاقه مندان معرفي كرده است. شايان ذكر است كه اين اشعار به نقل از كتاب [ قارشو بالوققا سلام] نامبرده كه بزودي منتشر خواهد شد، اقتباس شده است.


منيم خلج سخ بالوقوم

 
تاغلاريندا، تاشلارينيا

كؤكجه نارون قوشلارينيا

ونارچ`دا تا تلخاب`ينيا
منيم، خلج سخ[1] بالوقوم

دَوري پرين اوجاتاغار
حَتكينچه ياشول باغار
بن چنار`لا سقر جوقار

منيم، خلج سخ بالوقوم

دام دام[1] كئسين ماغارولا
پيرك[2] اِئسين گادامولا
پيريز[3] توشين گاونولا 
منيم، خلج سخ بالوقوم

دونا[4] تؤشين قلاع سولا
تُؤرو چيراغ لامپاسولا[5]
ندرآباد و خورچا سولا
منيم، خلج سخ بالوقوم

آَريشته له پورشوك[6] آشو
قاوروق حِكمَكين[7] لاوا شو
صفرآباد، چاهك بوشو 
منيم، خلج سخ بالوقوم 

قيشين طوله آخورو لا
قاردا بوزدا ياغوشولا
سربند، كشه، بُوغداسولا
منيم،خلج سخ بالوقوم

اَتليك اَچين قاوورماسو[8]
تري سيله قاوورقا سو
هزارآباد، زرنوشا سو
منيم، خلج سخ بالوقوم

تاغچا كَزَْر حارو[9]لارو
تاتلوخ اولور بالو[10]لارو
سُرخه دِكَه وارقولارو
منيم، خلج سخ بالوقوم

سعدآوا`ين قار، عيازولا
ورسان`ين، خارمان تُوزولا
فيض آباد قارا يازولا
منيم، خلج سخ بالوقوم

دارستان`ين سوچوسولا
موسي آباد`ين يولچوسولا
بهارستان آوچوسولا 
منيم، خلج سخ بالوقوم 

چَتين اولور يُؤرَك بُوشو
يِئمَه ليقَرْ جاواو آشو[11]
نودا حاجي نبي بوشو 
منيم، خلج سخ بالوقوم
بالوقين ماولا قار ايشي
ينگي عَمَلكه كَلميشي
چَتين اِيشده تَزِيلميشي
منيم، خلج سخ بالوقوم
خلجستان ساغو، سولو
قيز-كلينلر تُؤقير قالو
حارو گُولدا آلور بالو
منيم، خلج سخ بالوقوم

                                                    محسن آباد, كرديجانار

خوراك آباد, سفيدآبار

درمنك`له خلت آبادار
منيم، خلج سخ بالوقوم

چُمانَك`ين بُؤزسوولارو
نازلا آقار آققارلارو[12]
منصورآباد، قوشقونلارو
منيم، خلج سخ بالوقوم

سُووق سوولار تؤرماز آقار
خلج تيلين فارسقا ساتار
عراقيه، تاج خاتون نار
منيم، خلج سخ بالوقوم

تاتلوخ- تاتلوخ ميوه لرين
چايلارين چا سَرچه لرين[13]
سهل آوا`چا ايده لرين
منيم، خلج سخ بالوقوم

كَل گيللرين وارقوللارين
بيزكه ماتال هايقوللارين
سرهرود`چا، قونچولارين

منيم، خلج سخ بالوقوم

ييرقي وارور اوتلوق لارقا
آلچاق اؤجا يايلوق لارقا
حيرانام مزرعه نولارقا
منيم، خلج سخ بالوقوم

گِليملري قالوسُولا
اَلجكلَري بوقچاسولا
خورجينلري تورباسولا
منيم، خلج سخ بالوقوم

پَتلَه سِنده يارما سُوندا
چريك آغاچ، آلما سوندا
سلفچگان، خالماسوندا
منيم، خلج سخ بالوقوم Mə

كِيتيك كينده، خوروسُوندا
يِملي كينده ساقُوزوندا
تلخاب`ين هاچوخ سووندا
منيم، خلج سخ بالوقوم
مهرزمين`له شادقول`لارين
بِزينگين[14] له گِلاسلارين
نانگرد، اسفيد بالوقلارين
منيم، خلج سخ بالوقوم

قيليچ تپَه[15] ين حتَكينده
سَس اِشتين تُوپلي كينده
قُوز قولاقو يِملي كينده
منيم، خلج سخ بالوقوم


ياشاقولو كاللارينلا
زاواريان مولكلارينلا
منيم، خلج سخ بالوقوم

تايا- تايا يونچو قاينلا
پاچاك-پاچاك پنئرينلا

عنايت بيك، جندابين`

منيم، خلج سخ بالوقوم
بُوررا- بُوررا كُؤكَرچيكين
گُؤل ايچچه هُؤزَرْ اؤردَكين
موشكيه، نيجه، باغ يك`ين

منيم، خلج سخ بالوقوم

كُؤدن لَرچهَ كَلين لرين
كُوساگَلين حيگيل لرين[16]
واشقانين، خطي قلمين[17]
منيم، خلج سخ بالوقوم

جُوو چولارين آوجار سُؤرَرْ
جُووقولارين بوغدا بيچَر
قونچولارين سَنداغ قَئَِيرَر
منيم، خلج سخ بالوقوم

يورقان تيكن هاتجولارين[18]
پَتله يارقولو تاشلارين[19]
هَرزَگَردين[20]، تُوقماقلارين[21]
منيم، خلج سخ بالوقوم

سيقرلرين، اينك لرين
ُوله لرين، اَشگه لرين
توقلولارين، شيشك لرين
منيم، خلج سخ بالوقومMənim

قلعه چَم`ين ،زيزيگا`نينQələhçəm

باهار، يازو سياوشا`نين
اوغولين قيزين جاوانين
منيم، خلج سخ بالوقوم

عاقولار خلج، قيزلري
نارونلوقچا يُوق بَنزَري
اون بارماقچا اون هونري
منيم، خلج سخ بالوقوم

قارا يازچا، هاچار گولو
ينِگِجه`له مُوجان كالو
قوچچاق خلج توقيرقالو
منيم، خلج سخ بالوقوم

«بيليم» هايور: بولار سؤزؤم
كِئچَه- كُؤندوز يُوم مام كُؤزوم
تلخاب چا من هاچدوم كؤزوم
منيم، خلج سخ بالوقوم

اَللي بالُوق[22] خلج، تُؤزدم
نَغمَه، يِيرلَه، هايدوم سؤزوم
خلج تيلين سالمام اؤزوم
منيم، خلج سخ بالوقوم

http://xelec-turk.blogspot.com/

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 15:32 توسط مهدی تلخابی |

بررسي تكوين زمين شناسي حوضه آبريز كوير ميقان اراك

بررسي تكوين زمين شناسي حوضه آبريز كوير ميقان اراك از حيث پتانسيل منابع آبي و استعداد لرزه خيزي

فريدون قديمي عروس محله         محمدرضا حسين نژاد

اعضاء هيئت علمي دانشکده فنی مهندسی اراک دانشگاه علم و صنعت ايران

خلاصه

حوضه آبخيز كوير ميقان اراك ، حوضه بسته اي بوده كه از نظر زمين شناسي ايران در دو بلوك سنندج - سيرجان و بلوك ايران مركزي واقع شده است. با قرارگيري دو گسل تلخاب در شمال و گسل تبرته در جنوب آن، حوضه مورد نظر به قطعات و بلوكهاي كوچكي تقسيم شده است، بطوريكه گسل تلخاب جداكننده بلوك آشتيان - نراق و بلوك هفتاد قله در شمال و گسل تبرته جدا كننده بلوك هفتاد قله و سنندج - سيرجان در جنوب مي باشد. به عبارتي مي توان گفت حوضه آبخيز ميقان اراك به سه قطعه تقسيم شده است (قطعه يا بلوك سنندج - سيرجان، قطعه هفتاد قله و قطعه آشتيان - نراق) كه از نظر زمين شناسي از گذشته تا حال دچار تغييرات عمده از نظر چين خوردگي، دگرگوني، چينه شناسي، لرزه خيزي فعاليتهاي آذرين و آتشفشاني شده اند كه هر يك متمايز كننده بلوكهاي فوق در منطقه هستند.

قديمي ترين بلوك در حوضه را بلوك سنندج - سيرجان (ارتفاعات جنوب اراك و ارتفاعات غربي جاده اراك - فراهان) تشكيل داده كه شامل آهك متبلور، اسليت آهكي و آهك دولوميتي از زمان ژوراسيك تا پايان كرتاسه است كه متحمل گسل خوردگي، دگرگوني شده و فاقد فعاليتهاي آذرين و آتشفشاني مي باشد. بعد از آن بلوك هفتاد قله بوده (مسيرهاي كوههاي هفتاد قله، كوير ميقان اراك و فرمهين) كه شامل سنگهاي شيلي و ماسه سنگ تيره ژوراسيك و آهك كرتاسه بوده كه فاقد پديده دگرگوني است و شديداً چين خورده و داراي طاقديس ها و ناوديس هاي متوالي است و نظير بلوك سنندج -سيرجان فاقد فعاليت آتشفشاني است. اما بلوك آشتيان - نراق داراي فعاليت شديد آتشفشاني است و با توجه به سنگهاي موجود فعاليت شديدي از زمان بعد از كرتاسه داشته اند. واحد اخير جوانترين بلوك در حوضه آبخيز دشت اراك مي باشد. به عبارتي از پايان كرتاسه (70 ميليون سال قبل) بلوك سنندج - سيرجان و هفتاد قله بصورت كوههاي امروزه بوده اما بلوك آشتيان - نراق بصورت فرورفتگي بوده كه داراي فعاليتهاي شديد رسوبي دريايي و خشكي و آتشفشانهاي زير دريايي بوده است.

با توجه به وضعيت گسل، درزه ، چين خوردگي و خصوصاً چينه شناسي سه بلوك مشخص شد كه پتانسيل آبي بلوك آشتيان - نراق كمتر از بلوك سنندج - سيرجان و بلوك اخير كمتر از بلوك هفتاد قله است. به عبارتي بلوك هفتاد قله خصوصاً در ارتفاعات جنوبي جاده اراك به سلفچگان داراي پتانسيل آبي بالائي مي باشند. اين مسئله با توجه به بالا بودن آب چاهها و قنوات مناطق خيرآباد، كارچان، دشت امان آباد و عمرآباد و همچنين پايين بودن آبدهي چاهها، قنوات و چشمه هاي بلوك آشتيان- نراق (نواحي آشتيان، گركان و شهراب) ثابت شده است. از طرفي با توجه به جوان بودن زون آشتيان - نراق و اينكه بعد از زمان كرتاسه از طريق گسل تلخاب در فاز كششي مواد مذاب، خاكستر آتشفشاني زيادي تا حتي 5/2 ميليون سال پيش داشته مي توان گفت گسل تلخاب فعال بوده و امكان لرزه خيزي حاصل از اين گسل شديدتر از ساير گسلهاست.

-      زمين شناسي حوضه

از نظر زمين شناسي حوضه آبريز اراك در دو زون سنندج -سيرجان و زون ايران مركزي واقع شده كه امتداد چينه ها در آن مشابه زاگرس (شمال غرب- جنوب شرق) است. گسل جدا كننده اين دو زون گسل تلخاب است. اين گسل مجموعه چينه اي با زمان قبل از پالئوسن (سنندج - سيرجان) و بعد از پالئوسن (ايران مركزي) را جدا
مي كنند. اما در حوضه آبريز اراك مرز زون سنندج - سيرجان و ايران مركزي را زون انتقالي به نام هفتاد قله تشكيل مي دهد. زون اخير داراي تشابه چينه اي با سنندج - سيرجان بوده، و كاملاً جدا از زون ايران مركزي است. گسل تبرته جدا كننده زون سنندج - سيرجان از هفتاد قله و گسل تبرته جدا كننده هفتاد قله از ايران مركزي است. زون ايران مركزي در اين حوضه به زون آشتيان - نراق معروف است.

از نظر پالئوجغرافي ، اين حوضه تا قبل از پالئوسن خصوصاً در زمان كرتاسه بصورت حوضه دريايي بوده و در اثر فاز كوهزايي لاراميد حوضه سوبي چين خورده و در آن دو زون سنندج - سيرجان و هفتاد قله از آب خارج شده و بصورت كوههاي چين خورده ارتفاعات حوضه اراك را شامل مي‏شود. اما زون آشتيان - نراق بصورت حوضه دريايي باقي مانده و در زمان ائوسن فعاليتهاي شديد آتشفشاني و بدنبال آن فعاليتهاي پسروي و پيشروي مجموعه اي از سازندهاي قرمز زيرين، سازند قم و سازند قرمز فوقاني را بجاي گذاشته و پس از آن فاز كوهزايي پليوسن فعاليتهاي ماگمايي اين زون را شامل شده، بطوريكه اثري از هيچكدام از فعاليتهاي فوق در زون سنندج - سيرجان و هفتاد قلعه ديده نمي شود.

    -  چينه شناسي حوضه

الف - زون سنندج - سيرجان: قديمي ترين سازند اين زون را در حوضه آبريز اراك واحد شيل و ماسه سنگ ژوراسيك (JS) و آنگاه واحدهاي كرتاسه تشكيل مي دهد. كرتاسه از واحدهاي كوچكتر تشكيل شده كه از قديم به جديد عبارتند از: دولوميتهاي آهكي متبلور (Kd) ، سنگهاي آهكي متبلور و اسليتها (KsL) ،‌اسليتهاي آهكي (Ku). از بين واحدهاي ژوراسيك و كرتاسه واحدهاي كرتاسه بيشترين گسترش را دارند. لازم به توضيح است واحدهاي فوق داراي دگرگوني ضعيف مي باشد. واحد كواترنري را پادگانه آبرفتي قديمي (Qt1) و پادگانه آبرفتي جوان (Qt2) شامل مي‏شود.

ب- زون هفتاد قله: قديمي ترين سازند در اين زون را شيل ها و ماسه سنگهاي تيره ژوراسيك (JS) و سپس واحدهاي كرتاسه شامل مي‏شود. واحدهاي كرتاسه را در قاعده ماسه سنگ (K1C)، سپس آهك توده اي اربيتولين دار (K11) و روي آنرا آهكهاي مارني و مارن آهكي (Kmm) شامل مي‏شود. اين واحدها بر خلاف زون سنندج - سيرجان دگرگون شده نمي باشند. واحدهاي كواترنري را پادگانه آبرفتي قديمي (Qt1) و پادگانه آبرفتي جوان (Qt2) تشكيل مي دهد. بخش مركزي آن در شمال اراك كوير اراك است.

ج- زون آشتيان - نراق: قديمي ترين رخنمون سنگي اين منطقه را آهكهاي ترياس (TRN) ، شيل و ماسه سنگ ژوراسيك (Js)، آهكهاي كرتاسه (K11) و سپس تكرار طبقات توفي، گدازه، ايگنمبريت، مارن، شيل، آهك (E5,E4,E3,E2,E1)، و سازندهاي جوانتر آنرا به ترتيب ماسه سنگ، كنگلومرا و شيل قرمز سازند قرمز زيرين (O1) آهكهاي مارني، آهك و مارن سازند قم (omsg)، تناوب شيل، ماسه سنگ قرمز و گچ سازند قرمز فوقاني (m)، سنگهاي آندزيتي نئوژن (Ngv)، كنگلومراي ولكانيكي سخت شده (Plc1)، كنگلومراي ولكانيكي سخت نشده (Plc2) تشكيل داده است. واحدهاي كواترنري را پادگانه آبرفتي قديمي (Qt1) ، پادگانه آبرفتي جوان (Qt2) شامل مي‏شود.

- زمين شناسي ساختماني حوضه

الف- وضعيت چين خوردگيها

-  زون سنندج - سيرجان: اين زون يال شمالي طاقديسي را در حوضه اراك تشكيل مي دهد كه يال جنوبي آن در بخش جنوبي و خارج حوضه است. امتداد لايه ها در اين يال شمال غرب - جنوب شرق و شيب لايه ها تابع طاقديس و ناوديس است. هسته اين طاقديس را شيل ها و ماسه سنگهاي ژوراسيك(Js) (در دره گوار عقيل آباد) و به سمت شمال (كوههاي اراك) واحدهاي جوانتر كرتاسه از جمله اسليتهاي آهكي (Ku) تشكيل مي دهد. يال طاقديس مورد نظر بدليل تحمل كوهزايي مختلف از ژوراسيك، متاثر دگرگوني، گسل هاي مختلف و چين هاي حاصل از گسل ها شده كه تفكيك امتداد و شيب چينه ها در مقياس محلي مشكل است. گستردگي يال شمالي طاقديس نسبت به زون هفتاد قله با جنس مشابه بسيار زياد است.

-  زون هفتاد قله: بهترين چين هاي طاقديسي - ناوديسي را با گستردگي كم يالها و تعدد زياد چين هاي موازي و ساده مي توان در اين زون يافت. امتداد و شيب طبقات مشابه زون سنندج  - سيرجان مي باشد. هسته طاقديس ها را اكثراً ماسه سنگ و كنگلومراي كرتاسه (K1C) در ارتفاعات هفتاد قله (تنها در منطقه شانق شيل و ماسه سنگ ژوراسيك) تشكيل مي دهد. اما بيشترين رخنمون سنگي يالهاي طاقديس ها و ناوديسها را آهكها و آهكهاي مارني كرتاسه (Kmm,K11) در بر مي گيرد. بر خلاف دو زون سنندج - سيرجان وهفتاد قله تغيير شكل محلي طبقات ناشي از گسل در اين زون بسيار كم است.

-  زون آشتيان - نراق: چينه هاي اين زون در يال جنوبي طاقديس تفرش واقع شده اند. منطقه تفرش كه خارج از حوضه اراك قرار دارد مركز طاقديس مي باشد (شهر تفرش). ارتفاعات حوضه اراك در بخش شمالي (شمال آشتيان - شهراب) را آهك ترياس (TRn) تشكيل داده كه قديمي ترين سازند و به سمت جنوب آشتيان - شهراب واحد كنگلومراي ولكانيكي (Plc2) شامل شده كه جوانترين واحد است. امتداد طبقات شمال غرب - جنوب شرق و شيب طبقات رو به جنوب غرب است. به مشابه طاقديس زون سنندج - سيرجان، اين طاقديس نيز گسترش زياد دارد. در اثر عملكرد گسل هاي محلي، چين هاي محلي تشكيل شده كه بر خلاف سنندج - سيرجان تغيير شكل چينه ها كمتر است.

ب- وضعيت گسل خوردگي : واحدهاي سنگي حوضه آبخيز اراك را دو گسل اصلي تلخاب و تبرته كه تاريخچه فعاليت آنها به قبل از زمان كرتاسه بر مي گردد قطع مي كند. دو گسل فوق حوضه اراك را به سه بلوك سنندج - سيرجان ، هفتاد قله و آشتيان - نراق تقسيم نموده است. علاوه بر آن گسل هاي فرعي ديگر نيز هر يك از بلوكهاي فوق را قطعه قطعه نموده و به واحدهاي كوچكتر تقسيم نموده اند.

1-گسل تبرته: اين مرز ناپيوسته داراي راستاي N145E و مرز كاملاً مشخص ميان رشته كوههاي سنندج - سيرجان و زون هفتاد قله است. اين مرز كه بدون شك قديمي است در زمان كرتاسه پيشين كاملاً فعال بوده و حوضه قاره اي ايران مركزي با فرونشست ضعيف را از حوضه سنندج - سيرجان جدا مي نمود. اين گسل از روستاي تبرته در شمال غرب حوضه ميقان تا جنوب روستاي انجدان (جنوب شرق حوضه) ادامه دارد. از آثار اين گسل تغيير و جابجايي امتداد طبقات ، تغيير شيب لايه ها، خردشدگي شديد سنگها، ايجاد گسل هاي فرعي است. بالا بودن آب قنات  و چاههاي تبرته و همچنين منطقه امان آباد اراك ناشي از تغذيه گسل فوق است .

2-گسل تلخاب: اين مرز بصورت گسل خميده با راستاي شمال غرب - جنوب شرق از مزوزوئيك تا كواترنري فعال بوده و زون هفتاد قله را از زون آشتيان - نراق (يا رشته كوههاي آتشفشاني اروميه - دختر) جدا ميكند. اين گسل از روستاي تلخاب در شمال غرب حوضه (شمال غرب فرمهين) تا جنوب غرب به سمت كوههاي هفتاد قله ادامه دارد. اين گسل در سالهاي اخير از نظر زلزله خيزي فعال بوده و به نظر مي رسد ادامه آن به سمت دليجان و كوههاي هستيجان (مسير جاده دليجان - اصفهان) كشيده شده باشد.

بررسي نقشه گسل حوضه آبريز اراك نشان داد كه هر يك از گسل هاي تلخاب و تبرته ضمن اصلي بودن داراي گسل هاي فرعي به موازات خود مي باشند (مجموعه گسل).

ج- درزه ها: وضعيت چين خوردگي، گسل خوردگي در واحدهاي سنگي حوضه آبريز اراك با تشكيل انواع درزه هاي فشاري و كششي در راستاي مختلف همراه مي باشد.فراواني درزه ها خصوصاً در آهكهاي منطقه در تغذيه آب آنها به آبرفت نقش مهمي دارند.

-      پتانسيل آبي زونها

بررسي زمين شناسي، چينه شناسي و ساختماني هر يك از سه زون در حوضه آبريز اراك نشان داد، زون هفتاد قله به دليل قرارگيري در بين دو زون سنندج - سيرجان و آشتيان - نراق فشارها و كشش هاي زيادي را تحمل نموده كه نتيجه اين كار با فراواني بالاي گسل و درزه و خصوصاً سيستم چين خوردگي طاقديسي و ناوديسي است. از طرفي، با توجه به وسعت بالاي آهكها كه بر خلاف زون سنندج - سيرجان دگرگون نشده ضمن دارا بودن كليه اشكال ساختماني (چين خوردگي ، گسل خوردگي و درزه) داراي خاصيت انحلال پذيري بوده كه اشكال كارستي و پديده غار در آنها ايجاد شده است (غار كهك دليجان). بنابراين زون هفتاد قله داراي پتانسيل نفوذ بالا نسبت به ساير زونها است. بالا بودن آب چشمه انجدان، آب مادر چاه قنات خيرآباد، آب چاههاي دشت خيرآباد و امان آباد اراك حكايت از پتانسيل بالاي آبي زون هفتاد قله دارد. از طرفي، آب موجود در آهكهاي هفتاد قله در تغذيه كنگلومراي ولكانيكي منطقه چشمه خورزن موثر بوده كه امروزه آب آشتيان را فراهم ميكند..

در زون آشتيان - نراق بدليل واقع شدن در يال جنوبي طاقديس تفرش كه تحت فشار مي باشد وهمچنين دارا بودن چينه هاي با نفوذپذيري پايين، پتانسيل آبي منطقه (آشتيان - شهراب) پايين است. آبدهي كم قنوات، چاهها و چشمه هاي منطقه و مشكل كم آبي روستاهاي منطقه از دلايل پتانسيل پايين آبي منطقه است.

زون سنندج - سيرجان نيز بعنوان يال جنوبي طاقديس اراك تحت سيستم فشارشي است كه بايستي نظير زون آشتيان - نراق داراي پتانسيل آبي پائيني داشته باشند. اما بدليل قديمي بودن اين زون كه تحت چندين چين خوردگي و گسل خوردگي قرار گرفته و همچنين وجود برخي چينه هاي نفوذپذير (آهكهاي كريستالين، اسليتها) پتانسيل آبي اين زون بيشتر از زون آشتيان - نراق است.

بطور كلي مي توان گفت پتانسيل آبي زون آشتيان نراق ضعيف، زون سنندج - سيرجان متوسط و زون هفتاد قله بالا است.

-  استعداد لرزه خيزي

بررسي وقايع آتشفشاني ، گسل ها و ثبت لرزه اي سالهاي اخير در حوضه آبريز اراك وقايع ذيل را در منطقه مشخص نمود.

1-فعاليتهاي آتشفشاني : وجه تمايز سه زون در حوضه آبريز اراك نشان داد كه فعاليتهاي آتشفشاني در زونهاي سنندج - سيرجان و هفتاد قله به چشم نمي خورد. تنها فعاليتهاي آتشفشاني متعلق به زون آشتيان - نراق (اروميه - دختر) مي باشد. اين زون از زمان ائوسن چندين فعاليت كششي را از طريق گسل تلخاب (جدا كننده زون آشتيان - نراق از زون هفتاد قله ) به همراه داشته كه همگي فعال بودن اين زون را بيان مي دارد. از جمله اين فعاليت ها مي توان فعاليت آتشفشاني زير دريايي ائوسن كه با خروج گدازه ها و خاكسترهاي آتشفشاني همراه بوده است (واحدهاي E5,E4,E3,E2,E1) و فعاليت دوم در پايان ميوسن بوده كه فاز كششي منطقه دوباره سبب باز شدن گسل تلخاب و خروج مواد گدازه و آتشفشاني گرديد و سنگهاي آندزيتي و توفي منطقه آشتيان و شهراب از اين نمونه اند (واحدهاي NgV1 و NgV2)، در نئوژن (زمان پليوسن) فاز ديگري از فعاليتهاي آتشفشاني منجر به تشكيل گذاره ، توف، كنگلومراي آتشفشاني (Plc2,Plc1) گرديد.

2-گسل: دو گسل اصلي تبرته و تلخاب فعاليتهاي لرزه اي منطقه را كنترل مي كنند. به نظر مي رسد گسل تبرته قبل از 65 ميليون سال قبل در منطقه فعاليت داشته و امروزه شكاف اصلي و فرعي آن در تغذيه آبرفتهاي منطقه بسيار موثرند. اما فعاليتهاي جديد از قبيل وجود چشمه هاي آب گرم از آن ثبت نشده است. اما در مورد گسل تلخاب مي توان به فعاليتهايي چون تشكيل چشمه تلخاب ، تراورتن زايي، وجود چاههايي در اراضي كشاورزي منطقه كه از آن گاز خارج مي گردد نام برد كه دليل بر فعاليت زمان كواترنر گسل تلخاب است.

3-لرزه هاي ثبت شده: بررسي هاي آمار مربوط به كانون لرزه هاي اراك نشان داد كه كانون اكثر لرزه ها بر روي گسل تلخاب بوده است.

نتيجه

بررسي زمين شناسي ، چينه شناسي و ساختماني در حوضه آبريز اراك نشان داد پتانسيل آبي زون آشتيان - نراق كمتر از زون سنندج - سيرجان و زون اخير كمتر از زون هفتاد قله است. همچنين با توجه به بررسي هاي فعاليت آتشفشاني ، فعاليت گسل ها و آمار ثبت شده مشخص شد، فعاليت گسل تلخاب كه جدا كننده زون آشتيان - نراق از زون هفتاد قله است نسبت به گسل تبرته ازنظر لرزه خيزي بيشتر است.

منابع

1-قديمي عروس محله، فريدون (1381) بررسي پتانسيل آبي سازندهاي سخت حوضه آبريز اراك، اداره كل آب استان مركزي

2-حسين نژاد، محمدرضا و فريدون قديمي عروس محله (1381) بررسي خصوصيات فيزيكي و شيميايي سنگها و خاكهاي حوضه آبريز دشت اراك معاونت منابع آب وزارت نيرو

3-زماني، فاطمه (1378) رسوب شناسي حوضه تبخيري درياچه ميقان اراك با نگرشي ويژه بر تاثير اين حوضه بر آبهاي منطقه، دانشگاه شهيد بهشتي

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 15:26 توسط مهدی تلخابی |




باز هم معضل رسميت زبان تركي

در قدرداني از گراميداشت روز جهاني زبان مادري در شهرهاي آزربايجاني تهران، قم، زنجان، سولدوز (نقده)، اورميه، قوشاچاي (مياندواب)، اردبيل، خييوو (مشگين شهر)، خوي و .......



سانسور تاسف انگيز اما خودافشاگرانه

به مناسبت روز جهاني زبان مادري، در بسياري از شهرهاي آزربايجان از جمله در تهران، قم، زنجان، سولدوز (نقده)، اورمو (اورميه)، قوشاچاي (مياندوآب)، اردبيل، خييوو (مشگين شهر)، تبريز و .... تحت تدابير امنيتي و پليسي فوق العاده شديد تظاهرات و مراسمي برگزار شد. در اين تظاهرات ضدآپارتايد زباني و ضدراسيستي بيسابقه در تاريخ ايران، يكبار ديگر خواست صريح ملت ترك مبني بر رسمي شدن زبان تركي در ايران بر زبان آورده شد. اخبار تظاهرات سنت شكن مذكور، مطابق معمول و در راستاي سياست انكار، از سوي رسانه هاي دولتي و همچنين رسانه هاي پوزيسيوني و اپوزيسيوني فارسي موسوم به سراسري بايكوت و سانسور شد. در چند رسانه معدود فارسي موسوم به سراسري نيز كه اشاره اي به اين تظاهرات گرديد، پيام بسيار صريح و خواست اصلي و بنيادين تظاهرات كنندگان كه عبارت از "رسمي شدن زبان تركي در ايران" است، با گستاخي تمام به شكل "خواست براي آموزش زبان مادري از سوي آذري زبانان" تحريف و واژگونه نمايانده شد.




در ايران مساله زبان تركي، مساله "آموزش زبان تركي" به هموطنان آذري زبان نيست، حتي "آموزش به زبان تركي" (يعني همه مفردات) از مهد كودك تا دانشگاه به زبان تركي هم نيست. مسئله تامين برابري ملتهاي ايراني در قانون اساسي و در عمل، لغو بندهاي مربوط به رسمي و دولتي بودن انحصاري زبان و خط فارسي در قانون اساسي، رسمي و برابر اعلام شدن همه زبانهاي ملي رايج در ايران با ذكر نام تك تك آنها در قانون اساسي (مشخصا تركي، فارسي، لري، كردي، عربي، بلوچي، تركمني، لاري، گليكي، مازني) و اعلام زبان تركي - به همراه زبان فارسي و يا بدون آن - به عنوان زبان دولتي دولت مركزي ايران است. يعني شناختن همه حق و حقوقي كه زبان و قوم فارسي در ايران دارد براي ملتهاي ديگر و در راسشان ملت ترك ايران.

در ايران زبان و فرهنگ ملت دوم اين كشور، فارسي رسمي است و زبان و فرهنگ ملتهاي ديگر، از جمله ملت اول كشور، تركي غيررسمي است. اين وضعيت قابل قبول نيست و حكما بايد عوض شود. رسمي، دولتي و آموزشي و .. بودن انحصاري زبان فارسي، براي مردم ايران مخصوصا ملتهاي غيرفارس مضر و غيرقابل پذيرش است. ميبايد سلطه انحصاري زبان و فرهنگ قوم فارس در ايران خاتمه يابد و زبان و فرهنگهاي ملتهاي ايراني و در راس آنها ملت ترك كه اكثريت نسبي مردم ايران را تشكيل ميدهد رسمي اعلام گردد.

زبان صرفا وسيله اي براي ارتباط بين انسانها نيست

زبان صرفا وسيله ارتباط بين انسانها نبوده٬ ميتواند به عنوان ابزار اعمال قدرت از سوي دولتها، عامل يكسانسازي٬ محو فرهنگها و زبانهاي ديگر و محملي براي اجراي ايدئولوژيهاي راسيستي و بنيادگرائي و ּּּ بكار رود، همان نقشي كه زبان فارسي در ايران امروز دارد و اين زشتترترين و نفرت انگيزترين نقشهاي متصوره يك زبان استּ در ايران، زبان ٦٥٪ از مردم از تمام صحنه هاي قانوني، حقوقي، اجتماعي، علمي، هنري، اداري و رسانه اي غائب است و دولت سعي در تحميل و جايگزين ساختن زبان قوم اقليت ٣٥٪ فارس بر ملل ايراني غيرفارس دارد. در چنين شرايطي آموزش و گسترش زبان٬ ادبيات و فرهنگ فارسي اساسيترين ابزار دولت در يكسانسازي و فارسسازي ملتهاي ايراني و در راس آنها تركهاي ايران و اهداف ميني امپرياليستي قوميتگرايان افراطي فارس در سلطه بر آزربايجان و كردستان و لرستان و عربستان و بلوچستان و تركمنستان و.. .. حتي كل منطقه را تشكيل ميدهد (برخي از اين اهداف ميني امپرياليستي در كتاب محسن رضائي به شكل تبديل زبان فارسي به زباني منطقه اي فرموليزه شده اند). اكنون در ايران، بي هيچ شكي زبان فارسي رسمي؛ داراي نقشي استعماري٬ ضدمدنيت و ضدمدرنيته، ضدتلرانس، ضدتكثر و ضددمكراسي استּ بارها گفته ايم و باز هم خواهيم گفت: براي ملت ترك، زبان فارسي رسمي و تحميلي، سمبل تاريكي قرون وسطي، سمبل شونيسم پهلوي و آريا پرستي و سمبل تحميل و تحقير ملي و سلب آزاديهاي دمكراتيك و حقوق ملي اش، سمبل بنيادگرايي و استبداد است.



سياست دراز مدت و استراتژيك قوميتگرايان فارس و دولتهاي استمعاري خارجي پس از شكست انقلاب مشروطيت در سال ١٩٠٥ تاكنون، عبارت بوده است از تبديل گام به گام "زبان قوم اقليت فارس" نخست به "زبان رسمي" كشور، بعد از آن به "زبان رابط" بين ملل ايران، سپس به "زبان مشترك" مردم (زبان دوم همه ايرانيان)، و در نهايت به "زبان مادري" همه ايرانيان. رژيم پهلوي دو هدف نخست يعني رسمي نمودن فارسي و تبديل آن به زبان رابط ملل ايراني را با موفقيت محقق كرد و جمهوري اسلامي در ادامه وظيفه، -گرچه بيهوده- در حال اجراي دو هدف بعدي يعني تبديل زبان فارسي به زبان مشترك و در نهايت به زبان مادري همه ايرانيان است. از همين روست كه ميبايد تذكر داد و آگاه بود كه پس از به روي كار آورده شدن دولت پهلوي تا به امروز، هر گونه تغيير و دخل و تصرف دولتي و اجباري حادثه در وضعيت زبانهاي رايج در ايران و مشخصا ارتقاء موقعيت زبان قوم اقليت فارس به عنوان زبان مشترك و يا تنها زبان رسمي دولت مركزي ايران، مطلقا مفاقد مشروعيت و حقانيت بوده و از طرف ارگانهاي فرهنگي و سياسي صلاحيتدار ملتهاي ايراني نبايد به رسميت شناخته شوند و نخواهند شد و طبيعتا در بازسازي و ساختار ايران دمكراتيك نيز هرگز و اصلا ملاك عمل قرار نخواهند گرفت.

زبان فارسي در شرايط آزاد - حتي اگر تنها زبان دنيا هم باشد- هرگز نميتواند زبان ملي، مادري، مشترك، رسمي و هيچ چيز ديگر خلق ترك و ديگر ملل غيرفارس منطقه باشد. اين زبان كه نه زبان ملي و نه زبان مادري جامعه ملل ايراني نيست؛٬ زبان حكومت مركزي٬ زبان كودتاهاي دمكراسي شكن، استعمار داخلي٬ سمبل دخالت خارجي، ابزار اجراي نقشه هاي ميني امپرياليستي شونيسم فارسي و محو فرهنگ و هويت تركي و آزربايجاني است. نقشه هايي كه بايد با تمام قوا و از جمله با ترك داوطلبانه فارسي نويسي تركان ايران در هم شكسته شوند
ּ و اين البته كه مقوله اي جدا از تعصب و تنگ نظري است. اتحاد در ايران با تحميل زبان و فرهنگ فارسي به ملتهاي ديگر بدست آمدني نيست.

بين زبان دولتي و زبان رسمي فرق است


دو مقوله "زبان رسمي" و "زبان دولتي" را نمي بايد به هم درآميخت. هر زبان رايج در كشور، به صرف رايج بودن در كشور بايد رسمي اعلام شود مثل تركي، فارسي، لري، كردي، بلوچي، عربي، تركمني، لاري، گيلكي، مازني .... از اين ميان اين زبانها آنها كه زبان ملت هايند زبان دولتي منطقه فدرال آن ملتها مي گردد و سپس يكي و يا تعدادي از اين زبانهاي دولتي ايراني، به دلايل سياسي و تاريخي و جمعيتي و غيره و يا زباني تماما غيربومي و خارجي، بسته به شرايط، به عنوان زبان دولتي دولت مركزي ايران انتخاب ميشوند.

زبانهاي رسمي
يكي از معاني رسمي بودن يك زبان، به رسميت شناخته شدن حق استفاده از آن زبان در آموزش و پرورش٬ دادگاهها٬ رسانه ها ٬ اداره ها و ... از طرف دولت است. يعني زباني كه در سطوح گوناگون مي تواند بين شهروندان و دولت براي ارتباط متقابل بكار رود. به اين معنا كشور ايران بايد داراي نه يك زبان رسمي٬ بلكه به تعداد ملتها و مليتهاي ساكن در اين كشور داراي چندين زبان رسمي باشد. اين زبانهاي رسمي٬ عبارتند از همه زبانهاي ملي ملتها و مليتهاي (=اقليتهاي ملي) ايران. در هر كشور به تعداد ملتها و مليتهاي (اقليتهاي ملي) ساكن در آن كشور زبان ملي وجود دارد. در ايران نيز همه زبانهاي ملي تاريخا رايج در ايران فارغ از شمار متكلمين، ملت و يا مليت (=اقليت ملي) بودن متكلمين آن، محل تكلم، وضعيت منطقه اي، تاريخ و نحوه كاربردشان در كشور و.... بايد در قانون اساسي رسمي اعلام شده و در ادارات٬ دادگاهها٬ وسائل ارتباط جمعي و در سيستم آموزشي، حقوقي، قانونگذاري، ......... بكار برده شوند. همه اين زبانها بايد اتوماتيك از طرف دولت رسمي اعلام شوند.

زبانهاي دولتي
يك معناي ديگر زبان رسمي، زبان كاربردي هر كدام از دولتهاي فدرال در مراوده و مرابطه با يكديگر ويا زبان كاربردي دولت مركزي ايران در روابط بين المللي و خارجي است. بهتر است در اينگونه موارد به جاي زبان رسمي دولت، از اصطلاح زبان دولتي استفاده نمود و همچنين بين زبان دولتي هر كدام از دول فدرال و دولت مركزي فرق قائل شد. در شرايط ايران همه زبانهاي ملل ايران (گروههاي ملي كه در سرزمين تاريخي خود به طور متراكم ساكن اند) مي بايد زبان دولتي دولت فدرالي كه در سرزمين ملي ملت مذكور تاسيس مي شود اعلام گردد. به عبارت ديگر زبان اقليتهاي ملي (مانند ارمني و عبري و قزاقي و ...) در دولتهاي فدرال رسمي (در ايجاد ارتباط بين اقليتهاي ملي و دولت)، اما غير دولتي خواهند بود. (يعني زبان اقليتهاي ملي يك سرزمين، زبان رسمي دولت مربوطه در مراوده با ديگر دول فدرال و يا خارجي نخواهند بود)

زبانهاي دولت مركزي
و اما زبان رسمي زبان دولت مركزي در كشورهاي كثيرالملله اي مانند ايران كه دولت مركزي در روابط ديپلماتيك بين المللي بكار ميبرد بسته به ملاحظات گوناگوني مي تواند تعيين شود از جمله بر اساس شمار متكلمين، سراسري بودن، كاربرد در كشورهاي همسايه، كاربردهاي دولتي در گذشته و زبان ديني و ادبي و ديپلماتيك و نظامي ... .بودن. در نمونه ايران، لزومي ندارد كه زبان رسمي دولت مركزي يك عدد باشد زيرا محدود كردن تعداد زبان "رسمي" دولت مركزي به "يك" زبان، آنهم زبان فارسي ابدا با شرايط و تاريخ اين كشور همخوان نيست. منطقا و قاعدتا زبان رسمي دولت مركزي٬ ميتواند همه زبانهاي رسمي دولتهاي فدرال در ايران٬ دو و يا چند زبان عمده (تركي، فارسي و لري٬ ... ) و يا زباني بين المللي مثل انگليسي باشد. اما به همه حال و از اين به بعد، اين زبان نميتواند تنها زبان فارسي باشد.

از طرف ديگر زبان تركي، فارغ از تعداد زبانهاي رسمي دولت مركزي، مطلقا مي بايد در ميان آنها و يكي از آنها باشد. از آنجائيكه زبان تركي در ايران زباني سراسري و زبان اكثريت نسبي مردم كشور است، سابقه كاربرد هزار ساله در دولتهاي حاكم بر ايران، در ارتشهايشان، در عرصه هاي ادبي و ديني و آموزشي و ... دارد و در منطقه نيز زبان اول و دولتي دو كشور همسايه اروپائيمان آذربايجان و تركيه است، ميتواند بي هيچ دغدغه اي به عنوان يكي از زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران -به همراه فارسي و يا بدون آن- اعلام شود. عده اي نيز مناسب مي دانند كه دو زبان عمده كشور يعني تركي و فارسي توامان زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران اعلام شوند. اينان اينگونه استدلال مي كنند كه ايران از دو ملت عمده ترك و فارس تشكيل ميشود (جمعا هشتاد درصد)، شمار فارسها و تركها تقريبا يكي است، فارسي و تركي هر دو در تاريخ اين كشور به عنوان زبانهاي دولتي و ادبي و ديني بكار رفته اند، و ....

البته رسمي و يا دولتي شدن زبان تركي در مناطق ترك نشين ايران، و يا اعلام آن به عنوان يكي از دو زبان رسمي دولت مركزي، امري جدا از مساله مناطق ملي و فدراليسم، حق اداره امور خود و يا حق تعيين سرنوشت است. چه ايران فدرال بشود و چه يونيتار متمركز بماند، زبان تركي مي بايد رسمي اعلام شود و همچنين به مثابه زباني عمده و سراسري ميبايست به عنوان يكي از زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران پذيرفته شود. خواست اعلام كردن زبان تركي به عنوان يكي از دو زبان دولت مركزي ايران، مساله اي مربوط به عموم ملت ترك در ايران است، حال آنكه خواست تاسيس دولت فدرال آذربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران، بيشتر متوجه بخشهاي مشخص خلق ترك ساكن در آن نواحي ميباشد.

رفع بعضي از شبهات

برخي از گروههاي فارس مركز سراسري، بتازگي و كم كم اعتراف مي كنند كه گويا مردم حق دارند در كنار زبان رسمي و مشترك فارسي به زبانهاي مادري خود نيز صحبت كنند!. اين خط قرمز رسمي و مشترك بودن زبان فارسي، كه از سوي فارسگرايان كشيده مي شود بر استقامتي است كه ديگر درستي آن در ايران تماما زير سوال است. از جمله اين كه زبان فارسي زبان مشترك ملل ايران است و در آينده نيز كماكمان تنها زبان رسمي و دولتي ايران و بنابراين زبان رابط ملل و دول فدرال اين كشور خواهد ماند و ملتهاي غيرفارس هم ملزم به آموختن آن. اينها همه نادرست است. آنچه كه اين دوستان افراطي آرياگرا آنرا تبليغ و مدافعه ميكنند، مربوط به سده ۲۱ نيست، گفتمان راستگرايان افراطي و ساده انگاران قرن ۱۹ است، جامعه ايراني به سرعت خود را از اين گونه نخنماها كنار ميكشد. همكشوريهاي فارس بايد سعي كنند با ذهنيت و روشهاي جديد از جمله توسل به اعلاميه حقوق بشر و مصوبات به روز شده اتحاديه و شورا و پارلمان اروپا و آشنايي با يكي از زبانهاي ملل ايراني و يا داشتن نيم نگاهي به آنچه در افغانستان و عراق مي گذرد،.... گفتمانهاي جذابتر و جديدي براي بحث و عرضه پيدا كنند:

- گفته ميشود: "هر كشوري بايد داراي يك زبان رسمي و ملي باشد". در جواب مي گوئيم اين ادعا بر فرضي تماما غيرواقعي و نادرست متكي است. چه كسي گفته است كه هر كشوري بايد فقط يك زبان ملي و رسمي داشته باشد؟ هيچ اصل و قانون و منطقي وجود ندارد كه در كشوري كثيرالمله، كه در آن دو ملت عمده فارس و ترك داراي جمعيت تقريبا يكساني اند، و هيچكدام به تنهايي اكثريت مطلق را نيز تشكيل نميدهند، به انتخاب يك زبان رسمي براي دولت مركزي مجبور بود. ايران كشوري كثيرالمله است و شرايط آن به كشورهايي مانند سوئيس و كانادا و يا افغانستان همسايه شباهت دارد. ميبايست كه اقلا هر دو زبان تركي و فارسي زبان رسمي دولت مركزي ايران اعلام شود و ديگر زبانهاي ملي مانند عربي، لري، كردي، بلوچي، تركمني، گيلكي، مازني و لاري و ... نيز در مناطق ويژه خود رسميت داشته زبان دولتي باشند. اساسا رسميت انحصاري زبان فارسي به معني غيررسمي شمردن زبانهاي ملي ديگر از طرف دولت است. و اين در حالي است كه هيچ دولتي به لحاظ استانداردهاي معاصر حقوق بشري، حق غيررسمي نمودن هيچ‌ زبان و دين و مذهب و عقيده اي را ندارد.

- گفته ميشود "مساله تحصيل به زبان مادري قضيه اي خيلي پيچيده است كه متخصصان بايد با در نظر گرفتن تمام جوانب در باره آن تصميمگيري بكنند. آيا هزينه هاي پرسنلي و مالي چنين جرياني مثلا در تمام دوره دبستان و دبيرستان و دانشگاه اصلا موجود هست؟" در جواب بايد گفت بر عكس، دولتي و رسمي بودن انحصاري زبان فارسي در ايران بسيار پرهزينه تر است. منتها هزينه آنرا اساسا ملل غيرفارس ميپردازند. نابودي زبانها و فرهنگها و هويتهاي مليتها و ملل ايراني و از بين رفتن رنگارنگي و غنا و مدنيتهاي اين كشور، تجريد مردم ايران از دنياي مدني مدرن و جوامع دمكراتيك همسايه و مآلا تحميل جامعه اي تك رنگ و بدوي به مردم ايران و منطقه خاورميانه، هزينه ايست كه فعلا مردم ايران با تسلط انحصاري زبان و فرهنگ و قوم فارس بر كشور در حال پرداختن آنند، هزينه اي سنگينتر از اين؟

- گفته ميشود "تدريس اين زبانها و گويشها همه در صورتي نتيجه بخش خواهد بود كه ارايه آنها به صورت اختياري در دانشگاهها باشد". در جواب بايد گفت هر وقت در ايران تدريس زبان فارسي به فارسها به صورت درسي اختياري آنهم فقط در دانشگاهها در آمد، ميتوان تركي را نيز فقط‌ در دانشگاهها به شكل اختياري آموزش داد. اگر آموزش فارسي به شكلي اجباري و از مهد كودكها شروع ميشود، آموزش تركي نيز بايد از مهد كودكها شروع شده و اجباري باشد. در يك كشور براي دو ملت و دو زبان برابر، دو قانون متفاوت را نميتوان اعمال نمود.

- گفته ميشود "هويت خواهان و برابري طلبان ملل ايراني خواهان عوض كردن زبان ملي كشوراند". در جواب مي گوئيم كسي نميخواهد زبان ملي هيچ ملتي را عوض كند و يا زبان تركي را بر ملل غير ترك ايران تحميل نمايد. آنچه گفته ميشود اين است كه به تبعيض، تحريم و سركوب فعلي ملل و زبانهاي ملي تركي، كردي، عربي، بلوچي، تركمني، لري، گيلكي، مازني، لاري و ... پايان داده شود و زبانهاي ملل ساكن در ايران از حقوق برابر برخوردار شوند و همه رسمي و دولتي شوند.

- گفته ميشود "در ايران سنت فارسي نويسي وجود دارد". در جواب مي گوئيم كسي راجع به تاريخ و سنت فارسي نويسي و عربي نويسي و لاتين نويسي و ايلامي نويسي در ايام ماضي صحبت نميكند. مشكل فعلي ايران رسمي و دولتي اعلام شدن تنها يك زبان و سعي بيهوده و مهمل تحميل و جانشين كردن زبان اقليت فارس به جاي زبانهاي ملتها و مليتهاي ايراني از سوي دولت است، گيرم كه قبلا سنت ۱۰۰۰۰ ساله فارسي نويسي هم وجود داشته باشد. وانگاه اگر سنت لاتين نويسي در اروپاي قرون وسطي موجود بوده است آيا اين دليل مي شود ملتهاي اروپايي هم امروزه در قرن بيستم يكم نيز زبان ملي خود را ترك و يا قدغن كرده و زبان لاتيني را تنها زبان ملي و رسمي و دولتي خود اعلام كنند؟ جواب اين سوال منفي است، اساسا به اين سبب كه ديگر در قرون وسطي زندگي نميكنيم. فارسي هم ممكن است در قرون وسطي يكي از زبانهاي ادبي (نه زبان دولتي و نه زبان رسمي) در غرب جهان اسلامي بوده باشد. اما اين گذشته، دليل نميشود ملتهاي خاورميانه امروز هم به جاي زبان مليشان فارسي را تنها زبان ملي و رسمي و دولتي خويش اعلام كنند. آري، ملت ترك جدا نميخواهد در قرون وسطي درجا بزند.

در ثاني اگر همه رسمهاي تاريخي مانند رسم فارسي نويسي در ادبيات قرون وسطائي خوب و نيكوست، پس به چه سبب رسم كاربرد زبان تركي در دولت و ارتش امپراتوريها و دولتهاي تركي حاكم بر ايران بد باشد؟ بنا به اين منطق بايد امروز زبان دولت ايران و هئيت حاكمه و ارتش و سپاه بلادرنگ تركي اعلام شود.

- گفته مي شود "فارسي همواره زبان رسمي ايران بوده است" در جواب مي گوئيم در گذشته زبان فارسي يكي از زبانهاي ادبي منطقه بوده است. اما از آنجائيكه در قرون وسطي، زبان رسمي و غيررسمي آنگونه كه امروز مطرح است معنا نداشت فارسي هرگز نمي توانسته است زبان رسمي هيچ دولتي بخصوص دولتهاي تركي بوده باشد. حقيقت آن است كه رسمي شدن زبان فارسي آنهم به شكلي انحصاري از ابداعات شوم وزارت مستعمرات بريتانيا در ايران است. فارسي از سال ١٩٣٥ زبان رسمي و تحميلي و استعماري و دولتي و جانشين در ايران شده است. قبل از آن دولتهاي ترك و آزربايجاني حاكم بر ايران و آزربايجان و ارمنستان و گرجستان و بخشهائي از عراق و افغانستان و
ּּּزبان رسمي نداشته اند و همزمان زبانهاي تركي و فارسي و عربي و ּּּرا بسته به شرايط، براي اداره امورات دولتي خويش بكار مي بردندּ

- گفته مي شود "رسمي شدن زبان تركي غيرعملي است زيرا همه كتب چاپ ايران و كتابهاي درسي و... به زبان فارسي است" در جواب مي گوئيم اعتراض ملتهاي غيرفارس ايران هم دقيقا به اين وضعيت اسف انگيز است كه چرا در حاليكه اكثريت مردم ايران غيرفارس اند، نزديك به تمام كتابهاي چاپ داخل فارسي است و ايرانيان غيرفارس جبرا و از سرناچاري به فارسي مينويسند. دليل اصلي اين وضعيت اسفناك، همان رسمي و دولتي شدن انحصاري زبان فارسي به همراه ممنوع شدن آموزش به زبانهاي ملي ايران و كاربرد آنها در ادارات و غيره است. با رسمي و دولتي شدن زبانهاي ملي در ايران، مردم ايران اين زبانها را هم به راحتي خواهند فهميد.

- گفته مي شود "زبان تركي زباني محلي است و نمي تواند رسمي شود". زبان تركي زبان اقليت و يا محلي نيست. زباني سراسري و زبان اكثريت نسبي مردم ايران است. بر عكس در شرايط فعلي ايران، بحث اقليت زباني و زبان محلي شامل زبان فارسي و قوم فارس ميگردد نه ملت و زبان ترك. همچنين خواست آموزش به زبان تركي و رسمي و دولتي شدن آن محدود و منحصر به منطقه خاصي نيست، صحبت از تدريس و رسمي شدن زبان تركي در سراسر ايران كه تركها در آن پخش اند و مخصوصا پايتخت تهران است.

- گفته مي شود "به دليل نبودن امكانات و كادرهاي لازم، تاسيس دانشگاهها و فرهنگستانهاي تركي غيرعملي است". در جواب مي گوئيم آنچه براي ايران از اين پس غيرعملي است حاكميت و هژموني انحصاري زبان و فرهنگ و قوم فارس به قيمت مرگ و نابودي زبان و فرهنگ ملتهاي ايران است، نه تاسيس دانشگاهها و فرهنگستانهاي تركي. در ايران در مقابل آنچه براي زبان فارسي وجود دارد مشابهش براي زبان تركي هم بايد وجود داشته باشد، اين شامل فرهنگستان زبان تركي، بنياد گسترش زبان تركي، دانشگاهها و دانشكده هاي تركي، روزنامه ها و راديو تلويزيونهاي سراسري تركي و ..... . ميشود.

گئرچه يه هو!!!       از وبلاگ سوزوموز

Labels: تركي, دولتي, رسميت, زبان, فارس


آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-5:57 PM

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11:57 توسط مهدی تلخابی |

روستای دهدیوان از توابع شهر فامنین همدان اکثرا خلج زبان هستند که به گفته خودشان از تلخاب فراهان به آنجا مهاجرت کرده اند
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 14:50 توسط مهدی تلخابی |

فراهان یکی از بخشهای استان مرکزی است اما در اصل بزرگتر بوده و منطقه ی وسیعی از شمالِ شهراراک تا مناطقی از شهرستان آشتیان و تفرش را در بر می گیرد و از غرب تا مرز استان همدان نیز می رسد. بیش از دویست روستای کوچک و بزرگ در فراهانِ بزرگ وجود دارد که در دشت فراهان و کوههای اطراف پراکنده اند. شهر کوچک فرمهین در مرکز فراهان و درسه راهی اراک - تفرش - فراهان قرار گرفته است و چند کارگاه صنعتی نیز دارد.


کشاورزی و دامداری کار اصلی مردم فراهان است. آب قنات یکی از منابع اصلی آبیاری محسوب می شود. کشت غلات بخصوص گندم و نیز باغداری (از جمله انگور، بادام و گردو) در فراهان رواج دارد. فرش مهمترین صنایع دستی این بخش است و قالیچه های ساروق شهرت جهانی دارند.

در تعدادی از روستاهای فراهان به زبان ترکی صحبت می کنند. در روستاهای فارس زبان نیز لهجه های خاصی وجود دارد. خلجی از دیگر زبانهای فراهان است و در تلخاب و خلجستان صحبت می شود.

 


تعدادی از روستاها و بخشهای فراهانِ بزرگ:

کلوان، ساروق، شیرین آباد، بُرزآباد،آهنگران، خلج آباد، مشهدالکوبه، نظام آباد،حرآباد،کمال آباد، مصلح آباد، صادق آباد، نوده، مشکان، نوازن، ایبک آباد، مشهد زلف آباد، مخلص آباد،اشقل، علی آباد، جلال آباد، تبرته، مجد آباد، دستجان، حاتم آباد، سقرجوق، زنگارک، آقازیارت، وروان،اسفین، حسین آباد، شتریه، امیرآباد، غیاث آباد، دولت آباد، ولاشجرد، خلت آباد، حاتم آباد، ماستر، واشقان، قرمزچشمه، خسروان علیا، خسروان سفلی، گونه، درمنک، تلخاب، چاقر، ارتگل، کاظم آباد، فشک، کودزر، امیر آباد، وفس ( بخشی کوهستانی میان فراهان و استان همدان)


فراهان خاستگاه و زادگاه اندیشمندان، هنرمندان و سیاستمداران نامی بسیاری است. ادیب الممالک فراهانی، قائم‌مقام فراهانی و امیر کبیر از مشاهیر این منطقه محسوب می‌شوند. و در دوران معاصر: پروفسور محمود حسابی پدر فیزیک ایران(اهل تفرش؟)، دکتر قریب عباس سهاب پدر کارتوگرافی ایران و استاد فتحعلی واشقانی فراهانی که خوشنویس برجسته کشوراست. بهزاد فراهانی از هنرمندان تئاتر نیز زاده این منطقه است.

هرکس که نام خانوادگی اش فراهانی یا ترکیبی از آن است، نسب اش به فراهان می رسد. در زمانِ صدور اولین شناسنامه ها، معمول بود که نام روستای محل سکونت همراه با نام منطقه(فراهان) در شناسنامه ها قید می شد

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 14:40 توسط مهدی تلخابی |