|
مقاله :رابطه نوجوانی و بلوغ با بزهكاری |
|
|
خلج ها:
دسته اي از تركان اوغوز مي باشند كه در زمانهاي قديم از ساير اقوام ترك جدا شده وبه سرزمين افغانستان واز آنجا به هندوستان وايران مهاجرت نمودند. محمود كاشغري در كتاب ديوان لغات الترك كه در اواسط قرن پنجم هجري تاليف شده (خلجها)را از اقوام (اوغوز) ناميده وبا اشاره به جدايي آنان از ساير تركمانان مينويسد :
(ايشان {تركمانان}در اصل بيست وچهار قبيله بودند جز آنكه دو قبيله از خلج از ايشان ممتاز شدند به برخي چيزها ولذا آن دوقبيله در اعداد ايشان شمرده نمي شوند )
در نيمه قرن هفتم ميلادي دسته هايي از اقوام (اغوز) و(خلج) در سيستان وكابل ساكن شدند ودسته اي از آنها در قرن هشتم ميلادي در هندوستان سلسله (ترك شاهي ) را تاسيس نمودند كه بر سكه هاي آنها به رسم ساير قبايل ترك روي تاج پادشاه شكل (گرگ ترسيم) شده بود البته خلج ها بعد از اسلام هم در هندوستان تشكيل حكومت دادند تركان خلج در زمان غزنويان عليه سلطان مسعود غزنويي قيام كرده ودر پيروزي سلجوقيان موثر بودند . در زمان حمله مغول به ايران آنها تابع خوارزم شاهيان بودند وآنها را در مقابله با مغولان ياري مي كردند.اين اقوام از روزگاران پيشين اكثريت ساكنان جنوب قم وحوالي اراك وساوه را تشكيل مي داده اند و بعد ها گروهي از خلجهاي حوالي ساوه به آذربايجان (مغان) مهاجرت نمودند .
|
| |
|
منيم خلج سخ بالوقوم
تاغلاريندا، تاشلارينيا
كؤكجه نارون قوشلارينيا
ونارچ`دا تا تلخاب`ينيا
منيم، خلج سخ[1] بالوقوم
دَوري پرين اوجاتاغار
حَتكينچه ياشول باغار
بن چنار`لا سقر جوقار
منيم، خلج سخ بالوقوم
دام دام[1] كئسين ماغارولا
پيرك[2] اِئسين گادامولا
پيريز[3] توشين گاونولا
منيم، خلج سخ بالوقوم
دونا[4] تؤشين قلاع سولا
تُؤرو چيراغ لامپاسولا[5]
ندرآباد و خورچا سولا
منيم، خلج سخ بالوقوم
آَريشته له پورشوك[6] آشو
قاوروق حِكمَكين[7] لاوا شو
صفرآباد، چاهك بوشو
منيم، خلج سخ بالوقوم
قيشين طوله آخورو لا
قاردا بوزدا ياغوشولا
سربند، كشه، بُوغداسولا
منيم،خلج سخ بالوقوم
اَتليك اَچين قاوورماسو[8]
تري سيله قاوورقا سو
هزارآباد، زرنوشا سو
منيم، خلج سخ بالوقوم
تاغچا كَزَْر حارو[9]لارو
تاتلوخ اولور بالو[10]لارو
سُرخه دِكَه وارقولارو
منيم، خلج سخ بالوقوم
سعدآوا`ين قار، عيازولا
ورسان`ين، خارمان تُوزولا
فيض آباد قارا يازولا
منيم، خلج سخ بالوقوم
دارستان`ين سوچوسولا
موسي آباد`ين يولچوسولا
بهارستان آوچوسولا
منيم، خلج سخ بالوقوم
چَتين اولور يُؤرَك بُوشو
يِئمَه ليقَرْ جاواو آشو[11]
نودا حاجي نبي بوشو
منيم، خلج سخ بالوقوم
بالوقين ماولا قار ايشي
ينگي عَمَلكه كَلميشي
چَتين اِيشده تَزِيلميشي
منيم، خلج سخ بالوقوم
خلجستان ساغو، سولو
قيز-كلينلر تُؤقير قالو
حارو گُولدا آلور بالو
منيم، خلج سخ بالوقوم
محسن آباد, كرديجانار
خوراك آباد, سفيدآبار
درمنك`له خلت آبادار
منيم، خلج سخ بالوقوم
چُمانَك`ين بُؤزسوولارو
نازلا آقار آققارلارو[12]
منصورآباد، قوشقونلارو
منيم، خلج سخ بالوقوم
سُووق سوولار تؤرماز آقار
خلج تيلين فارسقا ساتار
عراقيه، تاج خاتون نار
منيم، خلج سخ بالوقوم
تاتلوخ- تاتلوخ ميوه لرين
چايلارين چا سَرچه لرين[13]
سهل آوا`چا ايده لرين
منيم، خلج سخ بالوقوم
كَل گيللرين وارقوللارين
بيزكه ماتال هايقوللارين
سرهرود`چا، قونچولارين
منيم، خلج سخ بالوقوم
ييرقي وارور اوتلوق لارقا
آلچاق اؤجا يايلوق لارقا
حيرانام مزرعه نولارقا
منيم، خلج سخ بالوقوم
گِليملري قالوسُولا
اَلجكلَري بوقچاسولا
خورجينلري تورباسولا
منيم، خلج سخ بالوقوم
پَتلَه سِنده يارما سُوندا
چريك آغاچ، آلما سوندا
سلفچگان، خالماسوندا
منيم، خلج سخ بالوقوم Mə
كِيتيك كينده، خوروسُوندا
يِملي كينده ساقُوزوندا
تلخاب`ين هاچوخ سووندا
منيم، خلج سخ بالوقوم
مهرزمين`له شادقول`لارين
بِزينگين[14] له گِلاسلارين
نانگرد، اسفيد بالوقلارين
منيم، خلج سخ بالوقوم
قيليچ تپَه[15] ين حتَكينده
سَس اِشتين تُوپلي كينده
قُوز قولاقو يِملي كينده
منيم، خلج سخ بالوقوم
ياشاقولو كاللارينلا
زاواريان مولكلارينلا
منيم، خلج سخ بالوقوم
تايا- تايا يونچو قاينلا
پاچاك-پاچاك پنئرينلا
عنايت بيك، جندابين`
منيم، خلج سخ بالوقوم
بُوررا- بُوررا كُؤكَرچيكين
گُؤل ايچچه هُؤزَرْ اؤردَكين
موشكيه، نيجه، باغ يك`ين
منيم، خلج سخ بالوقوم
كُؤدن لَرچهَ كَلين لرين
كُوساگَلين حيگيل لرين[16]
واشقانين، خطي قلمين[17]
منيم، خلج سخ بالوقوم
جُوو چولارين آوجار سُؤرَرْ
جُووقولارين بوغدا بيچَر
قونچولارين سَنداغ قَئَِيرَر
منيم، خلج سخ بالوقوم
يورقان تيكن هاتجولارين[18]
پَتله يارقولو تاشلارين[19]
هَرزَگَردين[20]، تُوقماقلارين[21]
منيم، خلج سخ بالوقوم
سيقرلرين، اينك لرين
ُوله لرين، اَشگه لرين
توقلولارين، شيشك لرين
منيم، خلج سخ بالوقومMənim
قلعه چَم`ين ،زيزيگا`نينQələhçəm
باهار، يازو سياوشا`نين
اوغولين قيزين جاوانين
منيم، خلج سخ بالوقوم
عاقولار خلج، قيزلري
نارونلوقچا يُوق بَنزَري
اون بارماقچا اون هونري
منيم، خلج سخ بالوقوم
قارا يازچا، هاچار گولو
ينِگِجه`له مُوجان كالو
قوچچاق خلج توقيرقالو
منيم، خلج سخ بالوقوم
«بيليم» هايور: بولار سؤزؤم
كِئچَه- كُؤندوز يُوم مام كُؤزوم
تلخاب چا من هاچدوم كؤزوم
منيم، خلج سخ بالوقوم
اَللي بالُوق[22] خلج، تُؤزدم
نَغمَه، يِيرلَه، هايدوم سؤزوم
خلج تيلين سالمام اؤزوم
منيم، خلج سخ بالوقوم
بررسي تكوين زمين شناسي حوضه آبريز كوير ميقان اراك |
|---|
|
بررسي تكوين زمين شناسي حوضه آبريز كوير ميقان اراك از حيث پتانسيل منابع آبي و استعداد لرزه خيزي فريدون قديمي عروس محله محمدرضا حسين نژاد اعضاء هيئت علمي دانشکده فنی مهندسی اراک دانشگاه علم و صنعت ايران خلاصه حوضه آبخيز كوير ميقان اراك ، حوضه بسته اي بوده كه از نظر زمين شناسي ايران در دو بلوك سنندج - سيرجان و بلوك ايران مركزي واقع شده است. با قرارگيري دو گسل تلخاب در شمال و گسل تبرته در جنوب آن، حوضه مورد نظر به قطعات و بلوكهاي كوچكي تقسيم شده است، بطوريكه گسل تلخاب جداكننده بلوك آشتيان - نراق و بلوك هفتاد قله در شمال و گسل تبرته جدا كننده بلوك هفتاد قله و سنندج - سيرجان در جنوب مي باشد. به عبارتي مي توان گفت حوضه آبخيز ميقان اراك به سه قطعه تقسيم شده است (قطعه يا بلوك سنندج - سيرجان، قطعه هفتاد قله و قطعه آشتيان - نراق) كه از نظر زمين شناسي از گذشته تا حال دچار تغييرات عمده از نظر چين خوردگي، دگرگوني، چينه شناسي، لرزه خيزي فعاليتهاي آذرين و آتشفشاني شده اند كه هر يك متمايز كننده بلوكهاي فوق در منطقه هستند. قديمي ترين بلوك در حوضه را بلوك سنندج - سيرجان (ارتفاعات جنوب اراك و ارتفاعات غربي جاده اراك - فراهان) تشكيل داده كه شامل آهك متبلور، اسليت آهكي و آهك دولوميتي از زمان ژوراسيك تا پايان كرتاسه است كه متحمل گسل خوردگي، دگرگوني شده و فاقد فعاليتهاي آذرين و آتشفشاني مي باشد. بعد از آن بلوك هفتاد قله بوده (مسيرهاي كوههاي هفتاد قله، كوير ميقان اراك و فرمهين) كه شامل سنگهاي شيلي و ماسه سنگ تيره ژوراسيك و آهك كرتاسه بوده كه فاقد پديده دگرگوني است و شديداً چين خورده و داراي طاقديس ها و ناوديس هاي متوالي است و نظير بلوك سنندج -سيرجان فاقد فعاليت آتشفشاني است. اما بلوك آشتيان - نراق داراي فعاليت شديد آتشفشاني است و با توجه به سنگهاي موجود فعاليت شديدي از زمان بعد از كرتاسه داشته اند. واحد اخير جوانترين بلوك در حوضه آبخيز دشت اراك مي باشد. به عبارتي از پايان كرتاسه (70 ميليون سال قبل) بلوك سنندج - سيرجان و هفتاد قله بصورت كوههاي امروزه بوده اما بلوك آشتيان - نراق بصورت فرورفتگي بوده كه داراي فعاليتهاي شديد رسوبي دريايي و خشكي و آتشفشانهاي زير دريايي بوده است. با توجه به وضعيت گسل، درزه ، چين خوردگي و خصوصاً چينه شناسي سه بلوك مشخص شد كه پتانسيل آبي بلوك آشتيان - نراق كمتر از بلوك سنندج - سيرجان و بلوك اخير كمتر از بلوك هفتاد قله است. به عبارتي بلوك هفتاد قله خصوصاً در ارتفاعات جنوبي جاده اراك به سلفچگان داراي پتانسيل آبي بالائي مي باشند. اين مسئله با توجه به بالا بودن آب چاهها و قنوات مناطق خيرآباد، كارچان، دشت امان آباد و عمرآباد و همچنين پايين بودن آبدهي چاهها، قنوات و چشمه هاي بلوك آشتيان- نراق (نواحي آشتيان، گركان و شهراب) ثابت شده است. از طرفي با توجه به جوان بودن زون آشتيان - نراق و اينكه بعد از زمان كرتاسه از طريق گسل تلخاب در فاز كششي مواد مذاب، خاكستر آتشفشاني زيادي تا حتي 5/2 ميليون سال پيش داشته مي توان گفت گسل تلخاب فعال بوده و امكان لرزه خيزي حاصل از اين گسل شديدتر از ساير گسلهاست. - زمين شناسي حوضه از نظر زمين شناسي حوضه آبريز اراك در دو زون سنندج -سيرجان و زون ايران مركزي واقع شده كه امتداد چينه ها در آن مشابه زاگرس (شمال غرب- جنوب شرق) است. گسل جدا كننده اين دو زون گسل تلخاب است. اين گسل مجموعه چينه اي با زمان قبل از پالئوسن (سنندج - سيرجان) و بعد از پالئوسن (ايران مركزي) را جدا از نظر پالئوجغرافي ، اين حوضه تا قبل از پالئوسن خصوصاً در زمان كرتاسه بصورت حوضه دريايي بوده و در اثر فاز كوهزايي لاراميد حوضه سوبي چين خورده و در آن دو زون سنندج - سيرجان و هفتاد قله از آب خارج شده و بصورت كوههاي چين خورده ارتفاعات حوضه اراك را شامل ميشود. اما زون آشتيان - نراق بصورت حوضه دريايي باقي مانده و در زمان ائوسن فعاليتهاي شديد آتشفشاني و بدنبال آن فعاليتهاي پسروي و پيشروي مجموعه اي از سازندهاي قرمز زيرين، سازند قم و سازند قرمز فوقاني را بجاي گذاشته و پس از آن فاز كوهزايي پليوسن فعاليتهاي ماگمايي اين زون را شامل شده، بطوريكه اثري از هيچكدام از فعاليتهاي فوق در زون سنندج - سيرجان و هفتاد قلعه ديده نمي شود. - چينه شناسي حوضه الف - زون سنندج - سيرجان: قديمي ترين سازند اين زون را در حوضه آبريز اراك واحد شيل و ماسه سنگ ژوراسيك (JS) و آنگاه واحدهاي كرتاسه تشكيل مي دهد. كرتاسه از واحدهاي كوچكتر تشكيل شده كه از قديم به جديد عبارتند از: دولوميتهاي آهكي متبلور (Kd) ، سنگهاي آهكي متبلور و اسليتها (KsL) ،اسليتهاي آهكي (Ku). از بين واحدهاي ژوراسيك و كرتاسه واحدهاي كرتاسه بيشترين گسترش را دارند. لازم به توضيح است واحدهاي فوق داراي دگرگوني ضعيف مي باشد. واحد كواترنري را پادگانه آبرفتي قديمي (Qt1) و پادگانه آبرفتي جوان (Qt2) شامل ميشود. ب- زون هفتاد قله: قديمي ترين سازند در اين زون را شيل ها و ماسه سنگهاي تيره ژوراسيك (JS) و سپس واحدهاي كرتاسه شامل ميشود. واحدهاي كرتاسه را در قاعده ماسه سنگ (K1C)، سپس آهك توده اي اربيتولين دار (K11) و روي آنرا آهكهاي مارني و مارن آهكي (Kmm) شامل ميشود. اين واحدها بر خلاف زون سنندج - سيرجان دگرگون شده نمي باشند. واحدهاي كواترنري را پادگانه آبرفتي قديمي (Qt1) و پادگانه آبرفتي جوان (Qt2) تشكيل مي دهد. بخش مركزي آن در شمال اراك كوير اراك است. ج- زون آشتيان - نراق: قديمي ترين رخنمون سنگي اين منطقه را آهكهاي ترياس (TRN) ، شيل و ماسه سنگ ژوراسيك (Js)، آهكهاي كرتاسه (K11) و سپس تكرار طبقات توفي، گدازه، ايگنمبريت، مارن، شيل، آهك (E5,E4,E3,E2,E1)، و سازندهاي جوانتر آنرا به ترتيب ماسه سنگ، كنگلومرا و شيل قرمز سازند قرمز زيرين (O1) آهكهاي مارني، آهك و مارن سازند قم (omsg)، تناوب شيل، ماسه سنگ قرمز و گچ سازند قرمز فوقاني (m)، سنگهاي آندزيتي نئوژن (Ngv)، كنگلومراي ولكانيكي سخت شده (Plc1)، كنگلومراي ولكانيكي سخت نشده (Plc2) تشكيل داده است. واحدهاي كواترنري را پادگانه آبرفتي قديمي (Qt1) ، پادگانه آبرفتي جوان (Qt2) شامل ميشود. - زمين شناسي ساختماني حوضه الف- وضعيت چين خوردگيها - زون سنندج - سيرجان: اين زون يال شمالي طاقديسي را در حوضه اراك تشكيل مي دهد كه يال جنوبي آن در بخش جنوبي و خارج حوضه است. امتداد لايه ها در اين يال شمال غرب - جنوب شرق و شيب لايه ها تابع طاقديس و ناوديس است. هسته اين طاقديس را شيل ها و ماسه سنگهاي ژوراسيك(Js) (در دره گوار عقيل آباد) و به سمت شمال (كوههاي اراك) واحدهاي جوانتر كرتاسه از جمله اسليتهاي آهكي (Ku) تشكيل مي دهد. يال طاقديس مورد نظر بدليل تحمل كوهزايي مختلف از ژوراسيك، متاثر دگرگوني، گسل هاي مختلف و چين هاي حاصل از گسل ها شده كه تفكيك امتداد و شيب چينه ها در مقياس محلي مشكل است. گستردگي يال شمالي طاقديس نسبت به زون هفتاد قله با جنس مشابه بسيار زياد است. - زون هفتاد قله: بهترين چين هاي طاقديسي - ناوديسي را با گستردگي كم يالها و تعدد زياد چين هاي موازي و ساده مي توان در اين زون يافت. امتداد و شيب طبقات مشابه زون سنندج - سيرجان مي باشد. هسته طاقديس ها را اكثراً ماسه سنگ و كنگلومراي كرتاسه (K1C) در ارتفاعات هفتاد قله (تنها در منطقه شانق شيل و ماسه سنگ ژوراسيك) تشكيل مي دهد. اما بيشترين رخنمون سنگي يالهاي طاقديس ها و ناوديسها را آهكها و آهكهاي مارني كرتاسه (Kmm,K11) در بر مي گيرد. بر خلاف دو زون سنندج - سيرجان وهفتاد قله تغيير شكل محلي طبقات ناشي از گسل در اين زون بسيار كم است. - زون آشتيان - نراق: چينه هاي اين زون در يال جنوبي طاقديس تفرش واقع شده اند. منطقه تفرش كه خارج از حوضه اراك قرار دارد مركز طاقديس مي باشد (شهر تفرش). ارتفاعات حوضه اراك در بخش شمالي (شمال آشتيان - شهراب) را آهك ترياس (TRn) تشكيل داده كه قديمي ترين سازند و به سمت جنوب آشتيان - شهراب واحد كنگلومراي ولكانيكي (Plc2) شامل شده كه جوانترين واحد است. امتداد طبقات شمال غرب - جنوب شرق و شيب طبقات رو به جنوب غرب است. به مشابه طاقديس زون سنندج - سيرجان، اين طاقديس نيز گسترش زياد دارد. در اثر عملكرد گسل هاي محلي، چين هاي محلي تشكيل شده كه بر خلاف سنندج - سيرجان تغيير شكل چينه ها كمتر است. ب- وضعيت گسل خوردگي : واحدهاي سنگي حوضه آبخيز اراك را دو گسل اصلي تلخاب و تبرته كه تاريخچه فعاليت آنها به قبل از زمان كرتاسه بر مي گردد قطع مي كند. دو گسل فوق حوضه اراك را به سه بلوك سنندج - سيرجان ، هفتاد قله و آشتيان - نراق تقسيم نموده است. علاوه بر آن گسل هاي فرعي ديگر نيز هر يك از بلوكهاي فوق را قطعه قطعه نموده و به واحدهاي كوچكتر تقسيم نموده اند. 1-گسل تبرته: اين مرز ناپيوسته داراي راستاي N145E و مرز كاملاً مشخص ميان رشته كوههاي سنندج - سيرجان و زون هفتاد قله است. اين مرز كه بدون شك قديمي است در زمان كرتاسه پيشين كاملاً فعال بوده و حوضه قاره اي ايران مركزي با فرونشست ضعيف را از حوضه سنندج - سيرجان جدا مي نمود. اين گسل از روستاي تبرته در شمال غرب حوضه ميقان تا جنوب روستاي انجدان (جنوب شرق حوضه) ادامه دارد. از آثار اين گسل تغيير و جابجايي امتداد طبقات ، تغيير شيب لايه ها، خردشدگي شديد سنگها، ايجاد گسل هاي فرعي است. بالا بودن آب قنات و چاههاي تبرته و همچنين منطقه امان آباد اراك ناشي از تغذيه گسل فوق است . 2-گسل تلخاب: اين مرز بصورت گسل خميده با راستاي شمال غرب - جنوب شرق از مزوزوئيك تا كواترنري فعال بوده و زون هفتاد قله را از زون آشتيان - نراق (يا رشته كوههاي آتشفشاني اروميه - دختر) جدا ميكند. اين گسل از روستاي تلخاب در شمال غرب حوضه (شمال غرب فرمهين) تا جنوب غرب به سمت كوههاي هفتاد قله ادامه دارد. اين گسل در سالهاي اخير از نظر زلزله خيزي فعال بوده و به نظر مي رسد ادامه آن به سمت دليجان و كوههاي هستيجان (مسير جاده دليجان - اصفهان) كشيده شده باشد. بررسي نقشه گسل حوضه آبريز اراك نشان داد كه هر يك از گسل هاي تلخاب و تبرته ضمن اصلي بودن داراي گسل هاي فرعي به موازات خود مي باشند (مجموعه گسل). ج- درزه ها: وضعيت چين خوردگي، گسل خوردگي در واحدهاي سنگي حوضه آبريز اراك با تشكيل انواع درزه هاي فشاري و كششي در راستاي مختلف همراه مي باشد.فراواني درزه ها خصوصاً در آهكهاي منطقه در تغذيه آب آنها به آبرفت نقش مهمي دارند. - پتانسيل آبي زونها بررسي زمين شناسي، چينه شناسي و ساختماني هر يك از سه زون در حوضه آبريز اراك نشان داد، زون هفتاد قله به دليل قرارگيري در بين دو زون سنندج - سيرجان و آشتيان - نراق فشارها و كشش هاي زيادي را تحمل نموده كه نتيجه اين كار با فراواني بالاي گسل و درزه و خصوصاً سيستم چين خوردگي طاقديسي و ناوديسي است. از طرفي، با توجه به وسعت بالاي آهكها كه بر خلاف زون سنندج - سيرجان دگرگون نشده ضمن دارا بودن كليه اشكال ساختماني (چين خوردگي ، گسل خوردگي و درزه) داراي خاصيت انحلال پذيري بوده كه اشكال كارستي و پديده غار در آنها ايجاد شده است (غار كهك دليجان). بنابراين زون هفتاد قله داراي پتانسيل نفوذ بالا نسبت به ساير زونها است. بالا بودن آب چشمه انجدان، آب مادر چاه قنات خيرآباد، آب چاههاي دشت خيرآباد و امان آباد اراك حكايت از پتانسيل بالاي آبي زون هفتاد قله دارد. از طرفي، آب موجود در آهكهاي هفتاد قله در تغذيه كنگلومراي ولكانيكي منطقه چشمه خورزن موثر بوده كه امروزه آب آشتيان را فراهم ميكند.. در زون آشتيان - نراق بدليل واقع شدن در يال جنوبي طاقديس تفرش كه تحت فشار مي باشد وهمچنين دارا بودن چينه هاي با نفوذپذيري پايين، پتانسيل آبي منطقه (آشتيان - شهراب) پايين است. آبدهي كم قنوات، چاهها و چشمه هاي منطقه و مشكل كم آبي روستاهاي منطقه از دلايل پتانسيل پايين آبي منطقه است. زون سنندج - سيرجان نيز بعنوان يال جنوبي طاقديس اراك تحت سيستم فشارشي است كه بايستي نظير زون آشتيان - نراق داراي پتانسيل آبي پائيني داشته باشند. اما بدليل قديمي بودن اين زون كه تحت چندين چين خوردگي و گسل خوردگي قرار گرفته و همچنين وجود برخي چينه هاي نفوذپذير (آهكهاي كريستالين، اسليتها) پتانسيل آبي اين زون بيشتر از زون آشتيان - نراق است. بطور كلي مي توان گفت پتانسيل آبي زون آشتيان نراق ضعيف، زون سنندج - سيرجان متوسط و زون هفتاد قله بالا است. - استعداد لرزه خيزي بررسي وقايع آتشفشاني ، گسل ها و ثبت لرزه اي سالهاي اخير در حوضه آبريز اراك وقايع ذيل را در منطقه مشخص نمود. 1-فعاليتهاي آتشفشاني : وجه تمايز سه زون در حوضه آبريز اراك نشان داد كه فعاليتهاي آتشفشاني در زونهاي سنندج - سيرجان و هفتاد قله به چشم نمي خورد. تنها فعاليتهاي آتشفشاني متعلق به زون آشتيان - نراق (اروميه - دختر) مي باشد. اين زون از زمان ائوسن چندين فعاليت كششي را از طريق گسل تلخاب (جدا كننده زون آشتيان - نراق از زون هفتاد قله ) به همراه داشته كه همگي فعال بودن اين زون را بيان مي دارد. از جمله اين فعاليت ها مي توان فعاليت آتشفشاني زير دريايي ائوسن كه با خروج گدازه ها و خاكسترهاي آتشفشاني همراه بوده است (واحدهاي E5,E4,E3,E2,E1) و فعاليت دوم در پايان ميوسن بوده كه فاز كششي منطقه دوباره سبب باز شدن گسل تلخاب و خروج مواد گدازه و آتشفشاني گرديد و سنگهاي آندزيتي و توفي منطقه آشتيان و شهراب از اين نمونه اند (واحدهاي NgV1 و NgV2)، در نئوژن (زمان پليوسن) فاز ديگري از فعاليتهاي آتشفشاني منجر به تشكيل گذاره ، توف، كنگلومراي آتشفشاني (Plc2,Plc1) گرديد. 2-گسل: دو گسل اصلي تبرته و تلخاب فعاليتهاي لرزه اي منطقه را كنترل مي كنند. به نظر مي رسد گسل تبرته قبل از 65 ميليون سال قبل در منطقه فعاليت داشته و امروزه شكاف اصلي و فرعي آن در تغذيه آبرفتهاي منطقه بسيار موثرند. اما فعاليتهاي جديد از قبيل وجود چشمه هاي آب گرم از آن ثبت نشده است. اما در مورد گسل تلخاب مي توان به فعاليتهايي چون تشكيل چشمه تلخاب ، تراورتن زايي، وجود چاههايي در اراضي كشاورزي منطقه كه از آن گاز خارج مي گردد نام برد كه دليل بر فعاليت زمان كواترنر گسل تلخاب است. 3-لرزه هاي ثبت شده: بررسي هاي آمار مربوط به كانون لرزه هاي اراك نشان داد كه كانون اكثر لرزه ها بر روي گسل تلخاب بوده است. نتيجه بررسي زمين شناسي ، چينه شناسي و ساختماني در حوضه آبريز اراك نشان داد پتانسيل آبي زون آشتيان - نراق كمتر از زون سنندج - سيرجان و زون اخير كمتر از زون هفتاد قله است. همچنين با توجه به بررسي هاي فعاليت آتشفشاني ، فعاليت گسل ها و آمار ثبت شده مشخص شد، فعاليت گسل تلخاب كه جدا كننده زون آشتيان - نراق از زون هفتاد قله است نسبت به گسل تبرته ازنظر لرزه خيزي بيشتر است. منابع 1-قديمي عروس محله، فريدون (1381) بررسي پتانسيل آبي سازندهاي سخت حوضه آبريز اراك، اداره كل آب استان مركزي 2-حسين نژاد، محمدرضا و فريدون قديمي عروس محله (1381) بررسي خصوصيات فيزيكي و شيميايي سنگها و خاكهاي حوضه آبريز دشت اراك معاونت منابع آب وزارت نيرو 3-زماني، فاطمه (1378) رسوب شناسي حوضه تبخيري درياچه ميقان اراك با نگرشي ويژه بر تاثير اين حوضه بر آبهاي منطقه، دانشگاه شهيد بهشتي |
باز هم معضل رسميت زبان تركي
در قدرداني از گراميداشت روز جهاني زبان مادري در شهرهاي آزربايجاني تهران، قم، زنجان، سولدوز (نقده)، اورميه، قوشاچاي (مياندواب)، اردبيل، خييوو (مشگين شهر)، خوي و .......
سانسور تاسف انگيز اما خودافشاگرانه
به مناسبت روز جهاني زبان مادري، در بسياري از شهرهاي آزربايجان از جمله در تهران، قم، زنجان، سولدوز (نقده)، اورمو (اورميه)، قوشاچاي (مياندوآب)، اردبيل، خييوو (مشگين شهر)، تبريز و .... تحت تدابير امنيتي و پليسي فوق العاده شديد تظاهرات و مراسمي برگزار شد. در اين تظاهرات ضدآپارتايد زباني و ضدراسيستي بيسابقه در تاريخ ايران، يكبار ديگر خواست صريح ملت ترك مبني بر رسمي شدن زبان تركي در ايران بر زبان آورده شد. اخبار تظاهرات سنت شكن مذكور، مطابق معمول و در راستاي سياست انكار، از سوي رسانه هاي دولتي و همچنين رسانه هاي پوزيسيوني و اپوزيسيوني فارسي موسوم به سراسري بايكوت و سانسور شد. در چند رسانه معدود فارسي موسوم به سراسري نيز كه اشاره اي به اين تظاهرات گرديد، پيام بسيار صريح و خواست اصلي و بنيادين تظاهرات كنندگان كه عبارت از "رسمي شدن زبان تركي در ايران" است، با گستاخي تمام به شكل "خواست براي آموزش زبان مادري از سوي آذري زبانان" تحريف و واژگونه نمايانده شد.
در ايران مساله زبان تركي، مساله "آموزش زبان تركي" به هموطنان آذري زبان نيست، حتي "آموزش به زبان تركي" (يعني همه مفردات) از مهد كودك تا دانشگاه به زبان تركي هم نيست. مسئله تامين برابري ملتهاي ايراني در قانون اساسي و در عمل، لغو بندهاي مربوط به رسمي و دولتي بودن انحصاري زبان و خط فارسي در قانون اساسي، رسمي و برابر اعلام شدن همه زبانهاي ملي رايج در ايران با ذكر نام تك تك آنها در قانون اساسي (مشخصا تركي، فارسي، لري، كردي، عربي، بلوچي، تركمني، لاري، گليكي، مازني) و اعلام زبان تركي - به همراه زبان فارسي و يا بدون آن - به عنوان زبان دولتي دولت مركزي ايران است. يعني شناختن همه حق و حقوقي كه زبان و قوم فارسي در ايران دارد براي ملتهاي ديگر و در راسشان ملت ترك ايران.
در ايران زبان و فرهنگ ملت دوم اين كشور، فارسي رسمي است و زبان و فرهنگ ملتهاي ديگر، از جمله ملت اول كشور، تركي غيررسمي است. اين وضعيت قابل قبول نيست و حكما بايد عوض شود. رسمي، دولتي و آموزشي و .. بودن انحصاري زبان فارسي، براي مردم ايران مخصوصا ملتهاي غيرفارس مضر و غيرقابل پذيرش است. ميبايد سلطه انحصاري زبان و فرهنگ قوم فارس در ايران خاتمه يابد و زبان و فرهنگهاي ملتهاي ايراني و در راس آنها ملت ترك كه اكثريت نسبي مردم ايران را تشكيل ميدهد رسمي اعلام گردد.
زبان صرفا وسيله اي براي ارتباط بين انسانها نيست
زبان صرفا وسيله ارتباط بين انسانها نبوده٬ ميتواند به عنوان ابزار اعمال قدرت از سوي دولتها، عامل يكسانسازي٬ محو فرهنگها و زبانهاي ديگر و محملي براي اجراي ايدئولوژيهاي راسيستي و بنيادگرائي و ּּּ بكار رود، همان نقشي كه زبان فارسي در ايران امروز دارد و اين زشتترترين و نفرت انگيزترين نقشهاي متصوره يك زبان استּ در ايران، زبان ٦٥٪ از مردم از تمام صحنه هاي قانوني، حقوقي، اجتماعي، علمي، هنري، اداري و رسانه اي غائب است و دولت سعي در تحميل و جايگزين ساختن زبان قوم اقليت ٣٥٪ فارس بر ملل ايراني غيرفارس دارد. در چنين شرايطي آموزش و گسترش زبان٬ ادبيات و فرهنگ فارسي اساسيترين ابزار دولت در يكسانسازي و فارسسازي ملتهاي ايراني و در راس آنها تركهاي ايران و اهداف ميني امپرياليستي قوميتگرايان افراطي فارس در سلطه بر آزربايجان و كردستان و لرستان و عربستان و بلوچستان و تركمنستان و.. .. حتي كل منطقه را تشكيل ميدهد (برخي از اين اهداف ميني امپرياليستي در كتاب محسن رضائي به شكل تبديل زبان فارسي به زباني منطقه اي فرموليزه شده اند). اكنون در ايران، بي هيچ شكي زبان فارسي رسمي؛ داراي نقشي استعماري٬ ضدمدنيت و ضدمدرنيته، ضدتلرانس، ضدتكثر و ضددمكراسي استּ بارها گفته ايم و باز هم خواهيم گفت: براي ملت ترك، زبان فارسي رسمي و تحميلي، سمبل تاريكي قرون وسطي، سمبل شونيسم پهلوي و آريا پرستي و سمبل تحميل و تحقير ملي و سلب آزاديهاي دمكراتيك و حقوق ملي اش، سمبل بنيادگرايي و استبداد است.
سياست دراز مدت و استراتژيك قوميتگرايان فارس و دولتهاي استمعاري خارجي پس از شكست انقلاب مشروطيت در سال ١٩٠٥ تاكنون، عبارت بوده است از تبديل گام به گام "زبان قوم اقليت فارس" نخست به "زبان رسمي" كشور، بعد از آن به "زبان رابط" بين ملل ايران، سپس به "زبان مشترك" مردم (زبان دوم همه ايرانيان)، و در نهايت به "زبان مادري" همه ايرانيان. رژيم پهلوي دو هدف نخست يعني رسمي نمودن فارسي و تبديل آن به زبان رابط ملل ايراني را با موفقيت محقق كرد و جمهوري اسلامي در ادامه وظيفه، -گرچه بيهوده- در حال اجراي دو هدف بعدي يعني تبديل زبان فارسي به زبان مشترك و در نهايت به زبان مادري همه ايرانيان است. از همين روست كه ميبايد تذكر داد و آگاه بود كه پس از به روي كار آورده شدن دولت پهلوي تا به امروز، هر گونه تغيير و دخل و تصرف دولتي و اجباري حادثه در وضعيت زبانهاي رايج در ايران و مشخصا ارتقاء موقعيت زبان قوم اقليت فارس به عنوان زبان مشترك و يا تنها زبان رسمي دولت مركزي ايران، مطلقا مفاقد مشروعيت و حقانيت بوده و از طرف ارگانهاي فرهنگي و سياسي صلاحيتدار ملتهاي ايراني نبايد به رسميت شناخته شوند و نخواهند شد و طبيعتا در بازسازي و ساختار ايران دمكراتيك نيز هرگز و اصلا ملاك عمل قرار نخواهند گرفت.
زبان فارسي در شرايط آزاد - حتي اگر تنها زبان دنيا هم باشد- هرگز نميتواند زبان ملي، مادري، مشترك، رسمي و هيچ چيز ديگر خلق ترك و ديگر ملل غيرفارس منطقه باشد. اين زبان كه نه زبان ملي و نه زبان مادري جامعه ملل ايراني نيست؛٬ زبان حكومت مركزي٬ زبان كودتاهاي دمكراسي شكن، استعمار داخلي٬ سمبل دخالت خارجي، ابزار اجراي نقشه هاي ميني امپرياليستي شونيسم فارسي و محو فرهنگ و هويت تركي و آزربايجاني است. نقشه هايي كه بايد با تمام قوا و از جمله با ترك داوطلبانه فارسي نويسي تركان ايران در هم شكسته شوندּ و اين البته كه مقوله اي جدا از تعصب و تنگ نظري است. اتحاد در ايران با تحميل زبان و فرهنگ فارسي به ملتهاي ديگر بدست آمدني نيست.
بين زبان دولتي و زبان رسمي فرق است
دو مقوله "زبان رسمي" و "زبان دولتي" را نمي بايد به هم درآميخت. هر زبان رايج در كشور، به صرف رايج بودن در كشور بايد رسمي اعلام شود مثل تركي، فارسي، لري، كردي، بلوچي، عربي، تركمني، لاري، گيلكي، مازني .... از اين ميان اين زبانها آنها كه زبان ملت هايند زبان دولتي منطقه فدرال آن ملتها مي گردد و سپس يكي و يا تعدادي از اين زبانهاي دولتي ايراني، به دلايل سياسي و تاريخي و جمعيتي و غيره و يا زباني تماما غيربومي و خارجي، بسته به شرايط، به عنوان زبان دولتي دولت مركزي ايران انتخاب ميشوند.
زبانهاي رسمي
يكي از معاني رسمي بودن يك زبان، به رسميت شناخته شدن حق استفاده از آن زبان در آموزش و پرورش٬ دادگاهها٬ رسانه ها ٬ اداره ها و ... از طرف دولت است. يعني زباني كه در سطوح گوناگون مي تواند بين شهروندان و دولت براي ارتباط متقابل بكار رود. به اين معنا كشور ايران بايد داراي نه يك زبان رسمي٬ بلكه به تعداد ملتها و مليتهاي ساكن در اين كشور داراي چندين زبان رسمي باشد. اين زبانهاي رسمي٬ عبارتند از همه زبانهاي ملي ملتها و مليتهاي (=اقليتهاي ملي) ايران. در هر كشور به تعداد ملتها و مليتهاي (اقليتهاي ملي) ساكن در آن كشور زبان ملي وجود دارد. در ايران نيز همه زبانهاي ملي تاريخا رايج در ايران فارغ از شمار متكلمين، ملت و يا مليت (=اقليت ملي) بودن متكلمين آن، محل تكلم، وضعيت منطقه اي، تاريخ و نحوه كاربردشان در كشور و.... بايد در قانون اساسي رسمي اعلام شده و در ادارات٬ دادگاهها٬ وسائل ارتباط جمعي و در سيستم آموزشي، حقوقي، قانونگذاري، ......... بكار برده شوند. همه اين زبانها بايد اتوماتيك از طرف دولت رسمي اعلام شوند.
زبانهاي دولتي
يك معناي ديگر زبان رسمي، زبان كاربردي هر كدام از دولتهاي فدرال در مراوده و مرابطه با يكديگر ويا زبان كاربردي دولت مركزي ايران در روابط بين المللي و خارجي است. بهتر است در اينگونه موارد به جاي زبان رسمي دولت، از اصطلاح زبان دولتي استفاده نمود و همچنين بين زبان دولتي هر كدام از دول فدرال و دولت مركزي فرق قائل شد. در شرايط ايران همه زبانهاي ملل ايران (گروههاي ملي كه در سرزمين تاريخي خود به طور متراكم ساكن اند) مي بايد زبان دولتي دولت فدرالي كه در سرزمين ملي ملت مذكور تاسيس مي شود اعلام گردد. به عبارت ديگر زبان اقليتهاي ملي (مانند ارمني و عبري و قزاقي و ...) در دولتهاي فدرال رسمي (در ايجاد ارتباط بين اقليتهاي ملي و دولت)، اما غير دولتي خواهند بود. (يعني زبان اقليتهاي ملي يك سرزمين، زبان رسمي دولت مربوطه در مراوده با ديگر دول فدرال و يا خارجي نخواهند بود)
زبانهاي دولت مركزي
و اما زبان رسمي زبان دولت مركزي در كشورهاي كثيرالملله اي مانند ايران كه دولت مركزي در روابط ديپلماتيك بين المللي بكار ميبرد بسته به ملاحظات گوناگوني مي تواند تعيين شود از جمله بر اساس شمار متكلمين، سراسري بودن، كاربرد در كشورهاي همسايه، كاربردهاي دولتي در گذشته و زبان ديني و ادبي و ديپلماتيك و نظامي ... .بودن. در نمونه ايران، لزومي ندارد كه زبان رسمي دولت مركزي يك عدد باشد زيرا محدود كردن تعداد زبان "رسمي" دولت مركزي به "يك" زبان، آنهم زبان فارسي ابدا با شرايط و تاريخ اين كشور همخوان نيست. منطقا و قاعدتا زبان رسمي دولت مركزي٬ ميتواند همه زبانهاي رسمي دولتهاي فدرال در ايران٬ دو و يا چند زبان عمده (تركي، فارسي و لري٬ ... ) و يا زباني بين المللي مثل انگليسي باشد. اما به همه حال و از اين به بعد، اين زبان نميتواند تنها زبان فارسي باشد.
از طرف ديگر زبان تركي، فارغ از تعداد زبانهاي رسمي دولت مركزي، مطلقا مي بايد در ميان آنها و يكي از آنها باشد. از آنجائيكه زبان تركي در ايران زباني سراسري و زبان اكثريت نسبي مردم كشور است، سابقه كاربرد هزار ساله در دولتهاي حاكم بر ايران، در ارتشهايشان، در عرصه هاي ادبي و ديني و آموزشي و ... دارد و در منطقه نيز زبان اول و دولتي دو كشور همسايه اروپائيمان آذربايجان و تركيه است، ميتواند بي هيچ دغدغه اي به عنوان يكي از زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران -به همراه فارسي و يا بدون آن- اعلام شود. عده اي نيز مناسب مي دانند كه دو زبان عمده كشور يعني تركي و فارسي توامان زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران اعلام شوند. اينان اينگونه استدلال مي كنند كه ايران از دو ملت عمده ترك و فارس تشكيل ميشود (جمعا هشتاد درصد)، شمار فارسها و تركها تقريبا يكي است، فارسي و تركي هر دو در تاريخ اين كشور به عنوان زبانهاي دولتي و ادبي و ديني بكار رفته اند، و ....
البته رسمي و يا دولتي شدن زبان تركي در مناطق ترك نشين ايران، و يا اعلام آن به عنوان يكي از دو زبان رسمي دولت مركزي، امري جدا از مساله مناطق ملي و فدراليسم، حق اداره امور خود و يا حق تعيين سرنوشت است. چه ايران فدرال بشود و چه يونيتار متمركز بماند، زبان تركي مي بايد رسمي اعلام شود و همچنين به مثابه زباني عمده و سراسري ميبايست به عنوان يكي از زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران پذيرفته شود. خواست اعلام كردن زبان تركي به عنوان يكي از دو زبان دولت مركزي ايران، مساله اي مربوط به عموم ملت ترك در ايران است، حال آنكه خواست تاسيس دولت فدرال آذربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران، بيشتر متوجه بخشهاي مشخص خلق ترك ساكن در آن نواحي ميباشد.
رفع بعضي از شبهات
برخي از گروههاي فارس مركز سراسري، بتازگي و كم كم اعتراف مي كنند كه گويا مردم حق دارند در كنار زبان رسمي و مشترك فارسي به زبانهاي مادري خود نيز صحبت كنند!. اين خط قرمز رسمي و مشترك بودن زبان فارسي، كه از سوي فارسگرايان كشيده مي شود بر استقامتي است كه ديگر درستي آن در ايران تماما زير سوال است. از جمله اين كه زبان فارسي زبان مشترك ملل ايران است و در آينده نيز كماكمان تنها زبان رسمي و دولتي ايران و بنابراين زبان رابط ملل و دول فدرال اين كشور خواهد ماند و ملتهاي غيرفارس هم ملزم به آموختن آن. اينها همه نادرست است. آنچه كه اين دوستان افراطي آرياگرا آنرا تبليغ و مدافعه ميكنند، مربوط به سده ۲۱ نيست، گفتمان راستگرايان افراطي و ساده انگاران قرن ۱۹ است، جامعه ايراني به سرعت خود را از اين گونه نخنماها كنار ميكشد. همكشوريهاي فارس بايد سعي كنند با ذهنيت و روشهاي جديد از جمله توسل به اعلاميه حقوق بشر و مصوبات به روز شده اتحاديه و شورا و پارلمان اروپا و آشنايي با يكي از زبانهاي ملل ايراني و يا داشتن نيم نگاهي به آنچه در افغانستان و عراق مي گذرد،.... گفتمانهاي جذابتر و جديدي براي بحث و عرضه پيدا كنند:
- گفته ميشود: "هر كشوري بايد داراي يك زبان رسمي و ملي باشد". در جواب مي گوئيم اين ادعا بر فرضي تماما غيرواقعي و نادرست متكي است. چه كسي گفته است كه هر كشوري بايد فقط يك زبان ملي و رسمي داشته باشد؟ هيچ اصل و قانون و منطقي وجود ندارد كه در كشوري كثيرالمله، كه در آن دو ملت عمده فارس و ترك داراي جمعيت تقريبا يكساني اند، و هيچكدام به تنهايي اكثريت مطلق را نيز تشكيل نميدهند، به انتخاب يك زبان رسمي براي دولت مركزي مجبور بود. ايران كشوري كثيرالمله است و شرايط آن به كشورهايي مانند سوئيس و كانادا و يا افغانستان همسايه شباهت دارد. ميبايست كه اقلا هر دو زبان تركي و فارسي زبان رسمي دولت مركزي ايران اعلام شود و ديگر زبانهاي ملي مانند عربي، لري، كردي، بلوچي، تركمني، گيلكي، مازني و لاري و ... نيز در مناطق ويژه خود رسميت داشته زبان دولتي باشند. اساسا رسميت انحصاري زبان فارسي به معني غيررسمي شمردن زبانهاي ملي ديگر از طرف دولت است. و اين در حالي است كه هيچ دولتي به لحاظ استانداردهاي معاصر حقوق بشري، حق غيررسمي نمودن هيچ زبان و دين و مذهب و عقيده اي را ندارد.
- گفته ميشود "مساله تحصيل به زبان مادري قضيه اي خيلي پيچيده است كه متخصصان بايد با در نظر گرفتن تمام جوانب در باره آن تصميمگيري بكنند. آيا هزينه هاي پرسنلي و مالي چنين جرياني مثلا در تمام دوره دبستان و دبيرستان و دانشگاه اصلا موجود هست؟" در جواب بايد گفت بر عكس، دولتي و رسمي بودن انحصاري زبان فارسي در ايران بسيار پرهزينه تر است. منتها هزينه آنرا اساسا ملل غيرفارس ميپردازند. نابودي زبانها و فرهنگها و هويتهاي مليتها و ملل ايراني و از بين رفتن رنگارنگي و غنا و مدنيتهاي اين كشور، تجريد مردم ايران از دنياي مدني مدرن و جوامع دمكراتيك همسايه و مآلا تحميل جامعه اي تك رنگ و بدوي به مردم ايران و منطقه خاورميانه، هزينه ايست كه فعلا مردم ايران با تسلط انحصاري زبان و فرهنگ و قوم فارس بر كشور در حال پرداختن آنند، هزينه اي سنگينتر از اين؟
- گفته ميشود "تدريس اين زبانها و گويشها همه در صورتي نتيجه بخش خواهد بود كه ارايه آنها به صورت اختياري در دانشگاهها باشد". در جواب بايد گفت هر وقت در ايران تدريس زبان فارسي به فارسها به صورت درسي اختياري آنهم فقط در دانشگاهها در آمد، ميتوان تركي را نيز فقط در دانشگاهها به شكل اختياري آموزش داد. اگر آموزش فارسي به شكلي اجباري و از مهد كودكها شروع ميشود، آموزش تركي نيز بايد از مهد كودكها شروع شده و اجباري باشد. در يك كشور براي دو ملت و دو زبان برابر، دو قانون متفاوت را نميتوان اعمال نمود.
- گفته ميشود "هويت خواهان و برابري طلبان ملل ايراني خواهان عوض كردن زبان ملي كشوراند". در جواب مي گوئيم كسي نميخواهد زبان ملي هيچ ملتي را عوض كند و يا زبان تركي را بر ملل غير ترك ايران تحميل نمايد. آنچه گفته ميشود اين است كه به تبعيض، تحريم و سركوب فعلي ملل و زبانهاي ملي تركي، كردي، عربي، بلوچي، تركمني، لري، گيلكي، مازني، لاري و ... پايان داده شود و زبانهاي ملل ساكن در ايران از حقوق برابر برخوردار شوند و همه رسمي و دولتي شوند.
- گفته ميشود "در ايران سنت فارسي نويسي وجود دارد". در جواب مي گوئيم كسي راجع به تاريخ و سنت فارسي نويسي و عربي نويسي و لاتين نويسي و ايلامي نويسي در ايام ماضي صحبت نميكند. مشكل فعلي ايران رسمي و دولتي اعلام شدن تنها يك زبان و سعي بيهوده و مهمل تحميل و جانشين كردن زبان اقليت فارس به جاي زبانهاي ملتها و مليتهاي ايراني از سوي دولت است، گيرم كه قبلا سنت ۱۰۰۰۰ ساله فارسي نويسي هم وجود داشته باشد. وانگاه اگر سنت لاتين نويسي در اروپاي قرون وسطي موجود بوده است آيا اين دليل مي شود ملتهاي اروپايي هم امروزه در قرن بيستم يكم نيز زبان ملي خود را ترك و يا قدغن كرده و زبان لاتيني را تنها زبان ملي و رسمي و دولتي خود اعلام كنند؟ جواب اين سوال منفي است، اساسا به اين سبب كه ديگر در قرون وسطي زندگي نميكنيم. فارسي هم ممكن است در قرون وسطي يكي از زبانهاي ادبي (نه زبان دولتي و نه زبان رسمي) در غرب جهان اسلامي بوده باشد. اما اين گذشته، دليل نميشود ملتهاي خاورميانه امروز هم به جاي زبان مليشان فارسي را تنها زبان ملي و رسمي و دولتي خويش اعلام كنند. آري، ملت ترك جدا نميخواهد در قرون وسطي درجا بزند.
در ثاني اگر همه رسمهاي تاريخي مانند رسم فارسي نويسي در ادبيات قرون وسطائي خوب و نيكوست، پس به چه سبب رسم كاربرد زبان تركي در دولت و ارتش امپراتوريها و دولتهاي تركي حاكم بر ايران بد باشد؟ بنا به اين منطق بايد امروز زبان دولت ايران و هئيت حاكمه و ارتش و سپاه بلادرنگ تركي اعلام شود.
- گفته مي شود "فارسي همواره زبان رسمي ايران بوده است" در جواب مي گوئيم در گذشته زبان فارسي يكي از زبانهاي ادبي منطقه بوده است. اما از آنجائيكه در قرون وسطي، زبان رسمي و غيررسمي آنگونه كه امروز مطرح است معنا نداشت فارسي هرگز نمي توانسته است زبان رسمي هيچ دولتي بخصوص دولتهاي تركي بوده باشد. حقيقت آن است كه رسمي شدن زبان فارسي آنهم به شكلي انحصاري از ابداعات شوم وزارت مستعمرات بريتانيا در ايران است. فارسي از سال ١٩٣٥ زبان رسمي و تحميلي و استعماري و دولتي و جانشين در ايران شده است. قبل از آن دولتهاي ترك و آزربايجاني حاكم بر ايران و آزربايجان و ارمنستان و گرجستان و بخشهائي از عراق و افغانستان و ּּּزبان رسمي نداشته اند و همزمان زبانهاي تركي و فارسي و عربي و ּּּرا بسته به شرايط، براي اداره امورات دولتي خويش بكار مي بردندּ
- گفته مي شود "رسمي شدن زبان تركي غيرعملي است زيرا همه كتب چاپ ايران و كتابهاي درسي و... به زبان فارسي است" در جواب مي گوئيم اعتراض ملتهاي غيرفارس ايران هم دقيقا به اين وضعيت اسف انگيز است كه چرا در حاليكه اكثريت مردم ايران غيرفارس اند، نزديك به تمام كتابهاي چاپ داخل فارسي است و ايرانيان غيرفارس جبرا و از سرناچاري به فارسي مينويسند. دليل اصلي اين وضعيت اسفناك، همان رسمي و دولتي شدن انحصاري زبان فارسي به همراه ممنوع شدن آموزش به زبانهاي ملي ايران و كاربرد آنها در ادارات و غيره است. با رسمي و دولتي شدن زبانهاي ملي در ايران، مردم ايران اين زبانها را هم به راحتي خواهند فهميد.
- گفته مي شود "زبان تركي زباني محلي است و نمي تواند رسمي شود". زبان تركي زبان اقليت و يا محلي نيست. زباني سراسري و زبان اكثريت نسبي مردم ايران است. بر عكس در شرايط فعلي ايران، بحث اقليت زباني و زبان محلي شامل زبان فارسي و قوم فارس ميگردد نه ملت و زبان ترك. همچنين خواست آموزش به زبان تركي و رسمي و دولتي شدن آن محدود و منحصر به منطقه خاصي نيست، صحبت از تدريس و رسمي شدن زبان تركي در سراسر ايران كه تركها در آن پخش اند و مخصوصا پايتخت تهران است.
- گفته مي شود "به دليل نبودن امكانات و كادرهاي لازم، تاسيس دانشگاهها و فرهنگستانهاي تركي غيرعملي است". در جواب مي گوئيم آنچه براي ايران از اين پس غيرعملي است حاكميت و هژموني انحصاري زبان و فرهنگ و قوم فارس به قيمت مرگ و نابودي زبان و فرهنگ ملتهاي ايران است، نه تاسيس دانشگاهها و فرهنگستانهاي تركي. در ايران در مقابل آنچه براي زبان فارسي وجود دارد مشابهش براي زبان تركي هم بايد وجود داشته باشد، اين شامل فرهنگستان زبان تركي، بنياد گسترش زبان تركي، دانشگاهها و دانشكده هاي تركي، روزنامه ها و راديو تلويزيونهاي سراسري تركي و ..... . ميشود.
گئرچه يه هو!!! از وبلاگ سوزوموز
Labels: تركي, دولتي, رسميت, زبان, فارس
آرديني اوخويون- Ardını Oxuyun!
Yazan- يازانmehran bahari-چولا-5:57 PM
فراهان یکی از بخشهای استان مرکزی است اما در اصل بزرگتر بوده و منطقه ی وسیعی از شمالِ شهراراک تا مناطقی از شهرستان آشتیان و تفرش را در بر می گیرد و از غرب تا مرز استان همدان نیز می رسد. بیش از دویست روستای کوچک و بزرگ در فراهانِ بزرگ وجود دارد که در دشت فراهان و کوههای اطراف پراکنده اند. شهر کوچک فرمهین در مرکز فراهان و درسه راهی اراک - تفرش - فراهان قرار گرفته است و چند کارگاه صنعتی نیز دارد.
کشاورزی و دامداری کار اصلی مردم فراهان است. آب قنات یکی از منابع اصلی آبیاری محسوب می شود. کشت غلات بخصوص گندم و نیز باغداری (از جمله انگور، بادام و گردو) در فراهان رواج دارد. فرش مهمترین صنایع دستی این بخش است و قالیچه های ساروق شهرت جهانی دارند.
در تعدادی از روستاهای فراهان به زبان ترکی صحبت می کنند. در روستاهای فارس زبان نیز لهجه های خاصی وجود دارد. خلجی از دیگر زبانهای فراهان است و در تلخاب و خلجستان صحبت می شود.
تعدادی از روستاها و بخشهای فراهانِ بزرگ:
کلوان، ساروق، شیرین آباد، بُرزآباد،آهنگران، خلج آباد، مشهدالکوبه، نظام آباد،حرآباد،کمال آباد، مصلح آباد، صادق آباد، نوده، مشکان، نوازن، ایبک آباد، مشهد زلف آباد، مخلص آباد،اشقل، علی آباد، جلال آباد، تبرته، مجد آباد، دستجان، حاتم آباد، سقرجوق، زنگارک، آقازیارت، وروان،اسفین، حسین آباد، شتریه، امیرآباد، غیاث آباد، دولت آباد، ولاشجرد، خلت آباد، حاتم آباد، ماستر، واشقان، قرمزچشمه، خسروان علیا، خسروان سفلی، گونه، درمنک، تلخاب، چاقر، ارتگل، کاظم آباد، فشک، کودزر، امیر آباد، وفس ( بخشی کوهستانی میان فراهان و استان همدان)
فراهان خاستگاه و زادگاه اندیشمندان، هنرمندان و سیاستمداران نامی بسیاری است. ادیب الممالک فراهانی، قائممقام فراهانی و امیر کبیر از مشاهیر این منطقه محسوب میشوند. و در دوران معاصر: پروفسور محمود حسابی پدر فیزیک ایران(اهل تفرش؟)، دکتر قریب عباس سهاب پدر کارتوگرافی ایران و استاد فتحعلی واشقانی فراهانی که خوشنویس برجسته کشوراست. بهزاد فراهانی از هنرمندان تئاتر نیز زاده این منطقه است.
هرکس که نام خانوادگی اش فراهانی یا ترکیبی از آن است، نسب اش به فراهان می رسد. در زمانِ صدور اولین شناسنامه ها، معمول بود که نام روستای محل سکونت همراه با نام منطقه(فراهان) در شناسنامه ها قید می شد