برای مشاهده آرای صندوق به صندوق تمام شعبه های اخذ رای در استان مرکزی اینجا کلیک کنید
آقای محمود تلخابی در رشته زیست شناسی در مقطع دکتری در دانشگاه علم و فرهنگ تهران پذیرفته شده اند این مهم را به تمامی مردم تلخاب تبریک عرض می نماییم
تجليل از قهرمان پاورليفتينگ قم
مجيد تلخابي دارنده چند مدال رنگارنگ از مسابقات جهاني، آسيايي، بينالمللي و كشوري هفته گذشته در پيكارهاي پاورليفتينگ قهرماني آسيا در كشور هند در دسته 110 كيلوگرم بعد از حريف قزاقستاني در جايگاه دوم ايستاد و مدال نقره را از آن خود كرد.
مسئولان تربيتبدني استان قم از مجيد تلخابي نايب قهرمان قمي پاورليفتينگ آسيا تجليل كردند.
عباس جهانبيني مديركل به همراه رسول منعمي و نيكوگفتار دو تن از معاونان خود عصر روز گذشته با حضور در منزل مجيد تلخابی از وي به سبب كسب افتخار در مسابقات پاورليفتينگ قهرماني آسيا تجليل كردند.
شاه دزد بازی:
به وسیله جعبه کبریتی توسط گروهی 5 الی 10 نفره ,که دور آن جمع می شوند و مشخص می کردند که هر ضلع کبریت چه اسمی دارد مثل( شاه – دزد- وزیر – جلاد ) , وبا نوبت کبریت را بالا پرتاپ کرده , آن ضلعی که روی زمین می ایستد مشخصه فردی بود که آن اسم را داشت مثل شاه یا وزیر , و اگر تخت می افتاد رد میشد .با این کار شاه هر کسی بود به تخت می نشست و دستور می داد تا جلاد , دزد را مجازات کند .
نوع دیگر این بازی با کبریت بود و توسط ذو گروه انجام می گیرد, فقط به جای استفاده از اسامی شاه یا وزیر از ارقام و اعداد استفاده می شود و برای هر ضلع کبریت یک عدد را نام گذاری می کنند.هر گروه به نوبت کبریت را به بالا پرتاپ می کنند .هر ضلعی که می ایستاد رقمی داشت تا زمانی که جمع ارقام دو گروه مشخص می شد .گروهی که رقم بیشتری داشت از رقم گروه مقابل کم می کردند و رقم بدست آمده میشد میزان تعداد ضربه های کمربندی که گروهی که امتیاز بیشتری داشت به روی دست گروه مقابل می زدند.
تیله بازی
این بازی با کندن حفره های کوچک به تعداد افراد بازی شروع می شد این حفره های عمقی حدود ۴ سانتی متر داشتند و افراد از فاصله ای مشخص بازی را شروع می کردند البته قبل از شروع بازی تعیین می شد که هر شخص چند تیله بیاورد و یچه ها باید بطور مساوی تیله می اوردند.
و بنوبت تیله های خود را به سمت حفرها می انداختند هر حفره متعلق به یکی از بازیکنان بود به این صورت که کسی که اول می انداخت حفره اولی مال او می شد و هر کس که اخر می انداخت حفره اخری مال او بود و باید تیله خود را به آن می رساند اگر بازی کنی موفق می شد حفره شخصی دیگر را بگیرد باید از او یک تیله دریافت می کرد و اگر بازیکنی می توانست در حین بازی تیله یکی دیگر را هدف قرار دهد و با تیله آن را بزند نیز یک تیله دریافت می کرد و آن بازیکن از بازی خارج می شد ولی اگر در حین بازی حفره بازکنی گرفته شد ولی آن بازیکن توانست آن بازیکنی را که حفره او را گرفته تیله او را با تیله خود بزند او می توانست نه تنها تیله ای به شخص ندهد بلکه از او یک تیله دیگر دریافت کند و لی شخص که حفره او را گرفته بود باید تیله خود را به حفره برساند. بازی به همین صورت ادامه می یافت تا زمانی که یکی از بازیکنان تمام تیله ها را ببرد
|
آیتان تبریزلی (آذراوغلو) به زعم مورخان تورک نوروز از زمانهای بسیار کهن در آذربایجان مرسوم بوده است و حتی می توان آن را برابر با دین زرتشت به حساب آورد. بنا به استناد یافته های اخیر باستانشناسی و گفته های مورخان سرشناس خارجی و تورک، قدمت آذربایجان به حدود 8 هزار سال قبل از میلاد برمی گردد. با کنکاشی که از دورانهای کهن آذربایجان به عمل آمده است کشف شده است که نوروز از دیرباز در این سرزمین و دیگر ممالک تورک وجود داشته است.
|
|
بررسي آلودگي صوتي كارگاه فلزي(S.P.P) كارخانه آذرآب اراك و اثر آن بر روي شنوايي كارگران شاغل در آن, /ابوالفضل تلخابي؛ به راهنمايي: عباس مقبل باعرض؛ استاد مشاور: علي خوانين، صادق صمدي.
| |
| ۱۱۹ص،جدول،نمودار،پرسشنامه | |
| پايان نامه(كارشناسي ارشد)--دانشگاه تربيت مدرس، دانشكده علوم انساني، |
| عنـــوان | كــــل | با ســـواد | بی ســـواد | |||
| كل جمعيت | 3100 نفر | 2229 نفر | 568 نفر | |||
| جمعيت مردان | 1530 نفر | 1204 نفر | 180 نفر | |||
| جمعيت زنان | 1570 نفر | 1025 نفر | 388 نفر | |||
| جمعيت بر اساس آمار محلی | 4000 نفر | - | - |
|
آمار جمعيت |
افراد باسواد |
افراد بی سواد | |||||||||
|
|
|
ايا غزه ايا شهر دلاور چه كردند با شما قوم ستمگر
بگو لعنت به اسرائيل بي دين فرست صلوات بر خلق فلسطين
رئيس مصر رفته خواب خرگوش نميدانم چه قولي داده بربوش
زمان فرق كرده با ماقبل تاريخ جهان آگاه شو د آني ز تاريخ
بي بي سي كرده آن اخبار سانسور نميداند، چه كرد با غزه فسفر
بدنها بي لباس و لخت و عريان چه شبهايي كه بيدارند و گريان
سرآنها نهاده توي گوني بدنهاشان همه زخمي و خوني
گمانم خفته ا ين ديوان لاهه نميداند كه غزه عمق چاهه
دموكراسي چنين است دراروپا كه دارند مكر و حيله مثل روباه
ايا اي بوش نداري تو حيايي همه دانند كه رفتي تا نيايي
اگرچه بوش بعد از کفش خندید ولی حقا که او ازخوف لرزید
رشيدتر نيستي از فرعون و نمرود به آنها ميشوي ملحق همين زود
كجاستبين الملل سركرده در برف شده همكوروكر افسوس يه يك حرف
( برگرفته از فرهنگ لغات سومر )
|
پشتیبانی |
Archieve |
|
خاکستر ، آشعال |
Ash |
|
پدر سالاری ، به دین پدر بودن |
Atavism |
|
پر کار ، بیکار ننشیننده |
Automatic |
|
کمر ، کمربند |
Belt |
|
شاه گلابی |
Bergamot |
|
بهتر |
Better |
|
قطعه ، قسمت بندی شده |
Block |
|
در لفافه کردن ، بسته |
Book |
|
گِل سیاه |
Caracul |
|
شِکر تیره |
Caramel |
|
چُپُق |
Chibouk |
|
قزاق |
Cossack |
|
فاخته |
Cuckoo |
|
ته ، عمیق |
Deep |
|
دباغی پوست |
Derma |
|
گروه |
Group |
|
اردو |
Horde |
|
سپاه ویژه ، یئنی چریک |
Janissary |
|
جنگل |
Jungle |
|
سوپ کف دار |
Kefir |
|
قایق |
Kayak |
|
خان |
Khan |
|
قسمت |
Kismet |
|
کولاک |
Kulak |
|
پاشا ، ارباب |
Pasha |
|
پلو |
Pilaf |
|
مطلوب |
Sen seven |
|
دوست داشتنی ، خوش یمن |
Seven |
|
جاروب ، سوپور |
Sweeper |
|
مهارت |
Tactic |
|
طلسم |
Talisman |
|
اهل دنیای جدید |
Yankee |
|
روبنده |
Yashmak |
|
شمشیر نوک تیز ، یاتاقان |
Yataghan |
|
ماست |
Yoghurt |
|
یوغ |
Yoke |
|
سرزمین ، دیار |
Yurt |
حسینون وصفینی هر کس دینده گورور اوندا تماما محشر آغلار
حسینون کربلاسین وصفینی من ددم گئجه و گوردوم اولدوز آغلار
دیـــر راوی او یــردن کربلادن بوقدر جوشار او قانلار کادم آغلار
اشدم من حسینون افتخارن تعجب ائتمدم کی احمد آغلار
اشدم اهل بیتین وصفینی من دینده هر کسه من گوردوم آغلار
حسینون باشونو ملعون کسنده دیر شمشیر براندا قان آغلار
حسینون باشونا افلاک آغلار یر آغلار بلبل آغلار محشر آغلار
حسینون باشونو نیزه گوروبدور ادیـــر سوره تلاوت نیزه آغلار
دیر شام غریبان وقتی گوردوم شفق تودی عزا و جانان آغلار
حسینون وصفینی من ده یازاندا گوزوم گوردی که اوندا کاغذ آغلار
دیر محـــمود یازما بو حدیثی اشدسه آسمان دلدن قان آغلار
محمود نظری پنجشنبه 25/1/79
بركيمه
معادل فارسي اين کلمه "قايم موشک بازي" است و ترتيب بازي نيز تقريبا به همانگونه مي باشد. در اين بازي دسته اي از کودکان يک نفر را از بين خود وادار به بستن چشم يا روي کردن بديوار مي نمودند. آنگاه خود بي سرو صدا و به نحوي که او در نيابد از کنار وي دور شده هر يک در جائي پنهان مي گشتند دقايق بعد آنکه چشمش بسته بود با صداي بلند داد مي زد "گيزلين پاچ وگلديم قاچ" و بلافاصله در پي جستجوي آنها به اينطرف و آنطرف مي رفت و در يک مدت متعارف اگر موفق يافته يکي از آنها را پيدا مي کرد برنده مي شد و الا بچه ها از مخفي گاه خود در آمده بمحل اوليه باز مي گشتند.
بش تاش
نحوه بازي چنين بود که يکي از آنها که نوبت بازي با او بود پنج سنگ مزبور را در کف دست گذاشته همه را با هم رو ببالا در هوا مي انداخت و بلافاصله پشت همان دست گذاشته همه را با هم رو ببالا در هوا مي انداختند و بلافاصله پشت همان دست را براي گرفتن آنها در مسير سقوط آنها قرار مي داد . اگر سنگها ولو يکي از آنها در پشت دست قرار مي گرفت همانها را بهمان شکل باز در هوا مي انداخت و اينبار با کف دست آنها را مي گرفت در حرکت سوم و چهارم و پنجم هم سنگها را در زمين مي ريختند و يکي از آنها را برداشته به هوا مي انداختند و تا گرفتن آن سنگهاي روي زمين را ابتدا دو تا دوتا بعد سه تا و يکي و با لاخره هر چهار تا را يکجا از زمين برداشته با همين دست که سنگها در آن بود سنگي را که از هوا پائين مي آمد مي گرفتند اگر موفق باين کارها نمي شدند خودشان مي مردند و بازي را تحويل طرف مي دادند. در مرحله ششم نوبت تعويض سنگها بود بدين معني که سنگها را همچنان در زير زمين مي ريختند و يکي را برداشته بهمان شکل به هوا مي انداختند و تا گرفتن آن يکي از سنگها را برمي داشتند در نوبت دوم که سنگها را به هوا مي انداختند آنرا که از زمين برداشته بودند با يکي از سنگها که در زمين بود عوض مي نمودند و بدينطريق پس از آنکه يک يک آنها را تعويض مي کرد مرحله هفتم بازي آغاز مي گرديد در اين مرحله هم سنگها را بزمين ريخته يکي را برمي داشتند آنگاه دو انگشت بزرگ و ابهام را بصورت دروازه اي در مقابل آنها مي گذاشتند و در فاصله ايکه سنگ برداشته شده را که بهوا انداخته بودند بگيرند سنگهاي روي زمين را يک يک با دست ديگر زده از آن دروازه مي گذرانيدند. در مرحله هشتم سنگها را در کف دست گذاشته يکي را به هوا انداختند و تا گرفتن آن سنگهاي ديگر را يکجا روي زمين مي گذاشتند و با ر ديگر آن سنگ را که گرفته بودند بهوا انداخته تا يايبن آمدن آن چهار سنگ ديگر را يکجا از زمين برداشته و سنگ به هوا انداخته شده را نيز مي گرفتند. و اگر اين مراحل بپايان مي رسيد آن يکي برنده مي شد و هر گاه در وسط بازي با اصطلاح خودشان ميمرد بار ديگر که نوبت به او مي رسيد از همانجا که مانده بود بازي را تعقيب مي نمود.
خلجستان با روستاهاي اطراف آن، آب و هواي معتدل کوهستاني دارد و از مناطق ييلاقي قم به شمار مي رود
قاهان (دره قاهان)
دهستان قاهان داراي دو دره است. يکي دره کهندان در روستاي ونان (عروس خلجستان) و دره ديگر که از آغک شروع و بعد از عبور از روستاهاي زيباي بنابر و روستاهاي جميزقان، قاهان، نويس به کاسوا و انجيله ختم مي شود. وجود باغ هاي زيبا، مجموعه گلخانه هاي کوثر، کوه هاي مرتفع، آب شيرين و قرار گرفتن در مسير بزرگ راه قم- ساوه و قم- تفرش، سبب شده تا گردشگران داخلي و خارجي از اين منطقه ديدن کنند و بخش خصوصي بابت احداث تأسيسات گردشگري اقدام نمايد. وجود مجتمع هاي توريستي و تفريحي دهکده اي صبا در دستجرد، سبزميدانک و رستوران گل مريم نيز از اين قبيل است. در سفر جناب آقاي احمدي نژاد، مقام محترم رياست جمهوري و هيأت وزيران به استان قم، دو منطقه جمکران و خلجستان، به عنوان مناطق نمونه گردشگري به تصويب رسيده است
|
عربی |
لاتین |
سیریلیک |
لاتین |
|
تا 1929 |
1929–1939 |
1939–1991 |
از1991 |
|
ﺍ |
A a |
А а |
A a |
|
ﺏ |
B b |
Б б |
B b |
|
ﺝ |
C c |
Ҹ ҹ |
C c |
|
چ |
Ç ç |
Ч ч |
Ç ç |
|
ﺩ |
D d |
Д д |
D d |
|
ائ |
E e |
Е е |
E e |
|
ه ( فتحه) |
Ə ə |
Ә ә |
Ə ə |
|
ﻑ |
F f |
Ф ф |
F f |
|
گ |
G g |
Ҝ ҝ |
G g |
|
ﻍ |
Ƣ ƣ |
Ғ ғ |
Ğ ğ |
|
ﺡ,ﻩ |
H h |
Һ һ |
H h |
|
ﺥ |
X x |
Х х |
X x |
|
ای |
Ь ь |
Ы ы |
I ı |
|
ﻱ |
I i |
И и |
İ i |
|
ژ |
Ƶ ƶ |
Ж ж |
J j |
|
ﻙ |
K k |
К к |
K k |
|
ﻕ |
Q q |
Г г |
Q q |
|
ﻝ |
L l |
Л л |
L l |
|
ﻡ |
M m |
М м |
M m |
|
ﻥ |
N n |
Н н |
N n |
|
ﻭ |
O o |
О о |
O o |
|
ؤ |
Ɵ ɵ |
Ө ө |
Ö ö |
|
پ |
P p |
П п |
P p |
|
ﺭ |
R r |
Р р |
R r |
|
ﺙ,ﺱ,ﺹ |
S s |
С с |
S s |
|
ﺵ |
Ş ş |
Ш ш |
Ş ş |
|
ﺕ,ﻁ |
T t |
Т т |
T t |
|
ﻭ |
U u |
У у |
U u |
|
ﻭ |
Y y |
Ү ү |
Ü ü |
|
ﻭ |
V v |
В в |
V v |
|
ی |
J j |
Ј ј |
Y y |
|
ﺫ,ﺯ,ﺽ,ﻅ |
Z z |
З з |
Z z |
آتیلا نامی است پسرانه که بیشتر در میان مجارها وترک تباران (بخصوص در ترکیه)رواج دارد و در کشورهای اسکاندیناوی،ایالات متحده آمریکا ،انگلیس، آلمان و ایران نیز از این نام استفاده می شود.در مجارستان هفتم ژانویه روز نام آتیلاست.[۱]
آتیلا نام فرمانروای هون ها بوده که در قرن پنجم میلادی در اروپای شرقی و مرکزی امپراطوری وسیعی را برپا کرده بود. هرچند منشا نام آتیلا دقیقا معلوم نیست(*)اما ممکن است این نام از کلمه آتیل که در ترکی قدیم به معنی آب و نیز نام رود ولگا در زبان ترکی است ،ایجاد شده باشد.(همچنین این نام را با آتالیق -به معنی پدرخوانده-که عنوانی مهم در قبایل ترک بوده مقایسه کنید)مورخ لهستانی نام آتیلا را بصورت آگویلا بکار برده که معنی کلمه آگوا در زبان لاتین آب است. برخی هم معتقدند که نام آتیلا از ترکیب کلمه ایتلت مجاری (به معنی قاضی) یا آتا در زبان گوتی ( آتا -به معنی پدر-از زبان ترکی وارد این زبان شده است) با پسوند تصغیر ایلا ایجاد شده است.نوشته های تاریخی نشان می دهد که نام آتیلا در اروپای مرکزی قبل از آتیلای هون نیز رواج داشته است.[۲] نام آتیلا در زبانهای مختلف به شکل های متفاوتی مورد استفاده قرار میگیرد بعنوان مثال:
به نظر اينجانب آتيلا از كلمه آتليلار گرفته شده چونكه خلجها و هميشه روي اسببودهحتي روي اسب مي خوابيدند و جنگجويان بنام
منابع
http://www.behindthename.com/namedays/search.php?terms=attila 1-
↑ http://en.wikipedia.org/wiki/Attila_the_Hun#Appearance.2C_character.2C_and_name 2-
http://www.behindthename.com/top/lists/100hu2005.php 3-
http://www.ismididikle.com/isim_2047_attila.htm 4-
http://www.ismididikle.com/isim_273_atilla.htm 5-
↑ http://www.ismididikle.com/isim_2047_attila.htm 6-
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:
کتاب قوتادغوبيليغ :يا((سعادت نامه)) که از سوي ((يوسف اولو خاص حاجب)) در سال 448 ه.ق در 6645بيت به نظم در آمده است. اين مثنوي در بحر متقارب مثمن مقصور و به ترکي سره سروده شده است و در سر تا سر آن فقط 85 لغت عربي با مفاهيم ديني و عرفاني به کار رفته است. اين اثر سر مشق تاليف بسياري از ((شاه نامهها))،((پند نامه))ها و((سياست نامه)) هاي ترکي و فارسي بوده است از اين اثر تاکون سه نسخه خطي به دست آمده که کهنترين آن مربوط به سال 818 م است.
آتشکده پَردَغان
بازماندی در پیوند با مزدکیان فراهان
رضا مرادی غیاث آبادی
ابن فقیه همدانی در «مختصرالبلدان» (اوایل سده چهارم هجری) و حسن قمی در «تاریخ قم» (از اواخر سده چهارم هجری) آوردهاند که در روستای «فردجان» آتشکدهای بزرگ و کهن با باروهای بلند و قلعه مانند وجود داشته که در زمان حاکمیت حجاج بن یوسف و خلافت عبدالملک بن مروان (اواخر سده یکم هجری) به این روستا یورش آوردند و پس از تسخیر آبادی، درهای زرین آتشکده را کندند و برای کعبه به مکه فرستادند. در این منابع همچنین آمده است که آتشکده فردجان بار دیگر در سال 288 هجری قمری به فرمان امیر قم به نام «بیرون ترکی» با منجنیق و عراده ویران و تباه شد و دیگر هیچگاه رونق نگرفت (نقل به مضمون از: ابن فقیه، ص 75؛ قمی، فصل هفتم).
نام فردجان در تعدادی دیگر از متون جغرافیای تاریخی سدههای میانه آمده است. یاقوت حَمَوی در «معجم البلدان» (اوایل سده هفتم هجری) اشارهای کوتاه به قلعه فردجان در فراهان کرده و ابن خلدون نیز قلعه فردجان را پناهگاه علاءالدوله کاکویه (حاکم غزنوی اصفهان که بعدها اعلان استقلال کرد) به هنگام حمله سپاه مسعود غزنوی میداند (ابن خلدون، ص 543).
در تمامی منابع، جز توصیفی کلی از محل روستا، قلعه و آتشکده در محال فراهان، هیچگونه نشانی دقیقی از محل آن داده نشده است. به ویژه که بسیاری از نامها در گذر زمان دچار تطور و تعریب شده و شکل اصلی آنها از دست رفته است.
نام «فردجان» در متون گوناگون به شکلهای متفاوتی نوشته و ثبت شده که از آن جمله است: «فوردجان»، «فردغان»، «فردکان» و حتی «مزدجان». شاید ضبط مزجان ناشی از اشتباه کاتب بوده باشد، اما پیوند و وابستگی این آتشکده به مزدک بامدادان در گزارشهای ابن فقیه از متوکلی باز شناخته شده است. در این گزارش که مفهوم آن چندان روشن و آشکار نیست، به پیشنهاد مزدک به قباد برای برافروختن سه آتشکده بزرگ بجای شمار فراوانی آتشکدههای بیحاصل اشاره شده است و اینکه آتش آذرگشسپ آذربایجان پس از جان باختن مزدک ناپدید شد و مردم آن آتش را در آتشکده فردجان یافتند (ابن فقیه، ص 77).
جای این روستا و آتشکده و قلعه برای همیشه فراموش شده بود تا اینکه در تابستان سال 1373 یکی از همولایتیهای پژوهشگر بنام آقای علی محمودی فراهانی خبر داد که به احتمال بازماندههای این آتشکده و قلعه در کوهستانهای شمال فراهان با همت همولایتی دیگری یعنی استاد محمد رضا محطاط شناسایی شده است. از آنجا که فراهان یکی از معدود مناطقی است که میتوان نمونههای متنوعی از اقوام، ادیان و زبانها را در آن مشاهده و بررسی کرد، آقای محطاط به هنگام پژوهشهای میدانی خود در باره زبان تاتی با روستای «پَردَغان» و آثار نهفتهٔ تازه پیدا شده در آن آشنا میشود.
روستای «پردغان» که با همین تلفظ در میان مردم محلی متداول و تلفظ «فردجان» معرب شده آن است، در کوهستانهای شمال فراهان جای دارد. برای رسیدن به آنجا ابتدا میباید در جاده پَرمَن /فرمهین (در 40 کیلومتری شمال اراک) به سوی کمیجان رفت و پس از رسیدن به روستای «خِنِجین» که در میانههای این راه واقع است، به راهی فرعی و صعبالعبور پیچید که به سوی شمال شرقی میرود. این راه کوهستانی و ناهموار پس از دوازده کیلومتر به روستای پردغان میرسد.
این روستا اکنون جمعیت اندکی در حدود پنجاه خانوار دارد که ترک زبانند و به باغداری، کشاورزی و گلهداری میپردازند. کمترین امکانات رفاهی، بهداشتی و آموزشی در این روستای دورافتاده وجود ندارد. روستا در وضعیت بنبست قرار دارد و از راهی که بدان میرود، نمیتوان به جای دیگری رفت. از کنار روستا، رودی پرآب و بسیار خنک و زلال میگذرد که در ادامه به رود قرهچای میریزد. در بالاتر از این منطقه، رود دیگری به نام «مزدقان/ مزدکان» جاری است که با نام روستا و نام مزدک قابل مقایسه و تطبیق است. چشمانداز و طبیعت روستا بسیار زیبا و به دلیل وجود کوهستانهای بلند و درههای عمیق، باشکوه و تماشایی است. نگارنده در دامنه کوهستانهای پردغان، گیاه مقدس «هوم» (در اوستایی: «هَـئـومَـه») را نیز به هر دو شکل سبز و زرین دیده است.
چنانکه گفته شد، مردمان پردغان گلهدار هستند و همهٔ آنان آغلها و زاغههایی برای نگهداری حیوانات دارند. زاغهها، محلی برای نگهداری حیوانات در فصل سرد زمستان است که در زیر زمین کنده میشوند و راهی شیبدار و تند برای رفتوآمد دارند. زاغهها بنا به طبیعت خود تاریک هستند.
یکی از زاغهداران روستا که مشغول کندن اطراف زاغه در زیر زمین بوده تا زاغه خود را وسیعتر کند، به آثاری از آجر و دیوار برخورد میکند. مرد روستایی، بدون آسیب رساندن به بازمانده بنای ناشناخته، زاغه را از سمتهای دیگر گشاد میکند و در نتیجه چند متر از طول و بلندای این سازه آجری از زیر خاک بیرون میآید.
بخشی از بازماندهٔ احتمالی آتشکده پردغان، فراهان
عکس از غیاث آبادی، تیرماه 1384
سازهای که اکنون هویدا شده، ظاهراً بخشی از یک ستون آجری بزرگ است. پلان این ستون به مانند چهار ستون استوانهای بزرگ است که از پهلو به یکدیگر چسبیده و یک ستون منفرد خاجی شکل را به وجود آوردهاند. از بخش بیرون آمده ستون که کمتر از نیمی از آن است، میتوان تخمین زد که طول هر ضلع آن حدود سه متر و محیطی در حدود دوازده متر به خط مستقیم داشته است. چنین ستون عظیمی بیتردید میتواند از آنِ بنایی بسیار بزرگ باشد. بازماندههای این بنای بزرگ در زیر روستای پردغان قرار دارد و خانههای مردم بر روی آوار آن ساخته شده است.
ممکن است که این بنای بزرگ همان قلعه یا آتشکده فردجان باشد که در متون تاریخی از آن یاد شده است. اما به صرف گزارشهای متون تاریخی نمیتوان در بارهٔ کاربری واقعی این بنا اظهارنظر کرد و نیاز به کاوش و پژوهشهای میدانی دارد.
نگارنده تاکنون چند بار از این محوطه بازدید کرده و امیدوار بوده تا در این سالهایی که از شناسایی یک بنای بزرگ در روستای پردغان میگذرد، گمانهها و کاوشهایی برای دستیابی به بخشهای وسیعتر بنا و آزادسازی قسمتهایی از آن انجام شود؛ اما تاکنون این کار آغاز نشده است.
--------------------------
منابع:
ابن خلدون، العبر- تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، جلد سوم، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375.
ابن فقیه همدانی، مختصرالبلدان، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1349.
زمانی نیا، مصطفی، کهن دیار فراهان- از سپیده دم تاریخ تا هزیمت خوارزمشاه، انتشارات کتاب سیامک، 1382. (این کتاب منبعی مفید برای آشنایی با گذشته فراهان و پیگیری مزدکیان و خرمدینان فراهان است.)
قمی، حسن، تاریخ قم، تصحیح سید جلالالدین طهرانی، چاپ دوم، انتشارات توس، 1361.
اليند سو جوكولاماز= آب از دستش نمي چكه
بوسوزلر فاطماقا ام اوماز =این حرفها برای فاطی تنبون نمیشه.
بيزدري كي بيزكري = از ماست كه برماست
بيميناق اشكه اولوقايو بيز يرچه اولوقاق = اینهمه خر هست و ما پیاده میریم.
خليفه كيسسيند باقوشلور= از كيسه خليفه مي بخشه
سن ددي كورمسي، هايورادي پادوشاس ساي= اگه باباتا نديده بودي ادعاي پادشاهي مي كردي
سو بوشوندا آشموش = آب از سرش گذشته
لر آلماقا وارماقا ،بازار يدير= اگه لر به بازار نره بازار میگنده
هايوم هيرككر هايوي ساقو= مگم نره ميگه بدوش
يتي دانا قيزي اولوقا بيچه هركه ورير= اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یکساعته شوهر میده.
مدير كل بهزيستي استان مركزي گفت: تكريم شخصيت و منش سالمند از وظايف خانواده بزرگ بهزيستي است.
" كاظم صالحي " افزود: سازمان بهزيستي حدود ۵۷وظيفه در شرح عملكرد خود دارد كه نگهداري از سالمندان بيبضاعت و كم بضاعت از جمله مهمترين اين وظايف است.
وي ادامه داد: اين سازمان به سالمندان تحت پوشش خود ماهيانه ۵۰۰تا يك ميليون ريال يارانه تخصيص ميدهد كه امسال درصدد هستيم تا اين رقم افزايش يابد.
نماينده مردم تفرش و آشتيان در مجلس شوراي اسلامي نيز گفت: ايجاد مراكز خيريه و هيت امنايي در بهزيستي بسياري از مشكلات دولت در بخش حمايتي را كاهش ميدهد.
" بهمن اخوان " اضافه كرد: اعتياد و بيكاري مهمترين معضل اين خطه از استان مركزي است كه با حمايت از سرمايهگذاري بخش خصوصي به دنبال مرتفع كردن آن هستيم.
اين مركز خيريه به نام" ماستر فراهاني" در روستاي به همين نام در منطقه فراهان در فضايي به مساحت شش هكتار و با زير بناي ۵۰۰مترمربع با ظرفيت ۱۲۰سالمند و هزينهاي بالغ بر چهل ميليار ريال توسط بخش خصوصي احداث شده است.ك//۷۱۱۲ ۳
منبع :خبرگزاري جمهوري اسلامي
DOERFER, Gerhard, et al. Khalaj Materials. With the collaboration of Wolfram Hesche,
Hartwig Scheinhardt, Semih Tezcan. (Indiana University Publications. Uralic and Altaic
Series. 115.) (4), 337, (1)pp., 1 folding map. 25 illus. 4to. Wraps.
Bloomington (Indiana University), 1971.
در زمانهاي مختلف، زبانهاي گوناگون در سر زمين ايران رواج داشته است. يكي از قديمترين آنها، زبان التصاقي اقوام باستاني همچون آراتتاها، سومرها، ايلاميها و غيره بوده است كه سلف زبان تركي فعلي محسوب ميشود.
با ورود اقوام آريايي و ساير اقوام تحليلي زبان در حدود 600تا 700 سال قبل از ميلاد به فلات ايران به علت برخوردها و مناسبات اجتماعي اين اقوام تازه وارد با ساكنين قديميتر اين سرزمين لغات فراوان تركي در متون آنها نيز وارد شده است كه از آن جمله واژههاي موجود در كتب اوستايي، متون پهلوي، كتيبههاي هخامنشي و ساساني و نيز آثار متأخرتر را ميتوان ذكر كرد.
در اين مبحث سعي شده است تعدادي از لغات تركي موجود در ديوان حافظ مورد اشاره و بررسي قرار گيرد. البته بيترديد واژگان ديگري نيز موجودند كه اميد است در آينده مورد تدقيق و بررسي قرار گيرند.
اياغ: لغت تركي است به معني پا و در اينجا يعني جام و «اياغچي» يعني ساقي و شربت دار.
براي نمونه در بيت چهارم غزلي با مطلع:
دل ما به دور رويت زچمن فراغ دارد
كه چو سرو پاي بندست و چو لاله داغ دارد
بيت مذكور:
به چمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله
به نديم شاه ماند كه به كف اياغ دارد
در غزلي ديگر با مطلع:
سحر ببوي گلستان دمي شدم در باغ
كه تا چو بلبل بيدل كنم علاج دماغ
بيت ششم غزل مذكور:
يكي چو باده پرستان صراحي اندر دست
يكي چون ساقي مستان به كف گرفته اياغ
پرچم: رأيت نظامي تركها بوده است. نيزهئي بوده كه بر سر آن يك مقدار موي دم گاو وحشي ميبستهاند.
بيت نمونه در غزلي با مطلع:
زلف سياه پرچمت چشم و چراغ عالمست
جان زنسيم دولتت در شكن كلاله باد
دكتر قاسم غني اعتقاد دارد اين قطعه يا غزل در ملحقات حافظ قزويني- غني صفحه 364 آمده است ولي اين بيت در آنجا نيست و احتمالاً در بعضي از ديوانها چاپ شده است.
تذور: به معني قرقاول كه خود مأخدوذ از (قيرقوول) تركي ميباشد.
بيت نمونه با مطلع:
طاير دولت اگر باز گذاري بكند
يار باز آيد و با وصل قرار بكند
در بيت پنجم آمده است:
دادهام باز نظر را به تذروي پرواز
باز خواند مگرش نقش و شكاري بكند
چگل: نام يكي از قبائل ترك شرقي است. در كتاب ديوان لغات الترك محمود كاشغري ( در سنه چهار صد و شصت در دوره خلفاي عباسي تأليف شده كه عبارتست از تفسير لغات ترك به زبان عربي ) قبائل ترك و از جمله قبايل «چگل» ، «افشار» «بايندر»، «سلغر»، «يغما»،«غز»، «سلجوق»و «مجغر» كه همان «مجار» باشد، را نام ميبرد.
بيت پنجم غززلي با مطلع:
بدام زلف تو دل مبتلاي خويش است
بكش به غمزه كه اينش سزاي خويش است
بيت مذكور:
به مشك چين و چگل نيست بوي گل محتاج
كه نافههايش زبند قباي خويشتن است
همچنين بيت:
صفاي خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
كه اين بيت و غزلش در حافظ قزويني- غني وجود ندارد.
بيراه نيست اگر نمونهاي هم از استفاده كلمه چگل در ابياتي بياوريم كه به اعتقاد راسخ محمدامين رياحي در كتاب «گلگشت در شعر و انديشه حافظ » اين رباعيها از حافظ نيست.
ني قصه آن شمع چگل بتوان گفت
ني حال من خوار و خجل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است كه نيست
يك دوست، كه با او غم دل بتوان گفت
خط، ختا،قتا: مقصود از هر سه در اصطلاح مورخين قرون وسطي،چين شمالي است كه پايتخت آن «طمغاج» عبارتست از پكن امروزي در مقابل ما چين (مهاچين يعني چين بزرگ ) كه عبارت بوده از چين جنوبي كه يكي از شهرهاي بزرگ چين جنوبي«بندر زيتون» بوده كه «ابن بطوطه» هم به آنجا رفته است. پايتخت قديم ما چين گويا«نانكن» بوده است.
سلطنت خطا بهمدت قرنها در دوره قرون وسطي با تركها بوده و به همين مناسب آنها را تركان خطا ميگويند. آلتون خان (آلتين) لقب پادشاهي تركي است كه بر خطا مسلط بودهاند. آلتون در تركي يعني «طلا» و خان يعني امپراطور. چون در چين به طلا «مينگ» ميگويند اين است كه چينيها اين سلسه مينگ ميگويند.
ناگفته نماند كه «خاتاي» تا اين اواخر از اسامي خانمها در آذربايجان بوده و شاه اسماعيل صفوي نيز در شعر و شاعري تخلص «ختايي» برگزيده است.
بيت مذكور:
آن ترك پري چهره كه دوش از بر ما رفت
آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت
اين بيت و غزل در حافظ قرويني- غني موجود نيست.
خلج:نام قبيله معروفي از تركان است. اسم اين قبيله را همه جا در تاريخ جهانگشاي جويني با املاي«قراق» و گاهي«قارلق» نوشتهاند. خلجها در مثلهاي مانده در آذربايجان به كثرت جمعيت معروفند، خلجها امروزه در خلجستان استان مركزي و تلخاب فراهان سكونت دارند.
بيت مذكور:
گوي خوبي بردي از خوبان خلج شاد باش
جام كيخسرو طلب كافرا سياب انداختي
اين بيت و غزل در حافظ قزويني- غني نيامده است. اما در ديوانهاي زيادي كه چاپ شده است اين بيت شكل ديگري هم آمده:
گوي خوبي بردي از خوبان عالم شاد باش
طغرا: در تركي به معني امضاي پادشاه است و بعدها معني «فرمان» يافته است در بيت ششم غزلي با مطلع:
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست
در حق ما هر چه گويد جاي هيچ اكراه نيست
بيت مذكور:
صاحب ديوان ما گوئي نميداند حساب
كاندرين طغرا نشان حسبة بله نيست
طغرا كش: طغرا كش در تركي به كسي كه در ديوان، اطلاق ميشده است.
براي نمونه در بيت سوم غزلي با مطلع:
خسرواگوي فلك در خم چوگان تو باد
ساحت كون و مكان عرصه ميدان تو باد
بيت مذكور:
اي كه انشاء عطارد صفت شوكت تست
عقل كل چاكر طغراكش ديوان تو باد
خرگهي: ماه خرگهي، اشاره به معشوق ترك است. زيرا تركان در خرگاه مينشستهاند. لغت «خرگاه» ظاهراً تركي يا چيني بوده و فارسي نيست. اينكه بعضي خيال كردهاند كه «خر» يعني بزرگ و «گاه» يعني محل نشستن اشتباه است.
زشوق مجلس آن ماه خرگهي حافظ
گرت چو شمع جفائي رسد بسوز و بساز
بيت مذكور در حافظ قزويني- موجود نيست.
منابع:
1ـ ديوان حافظ به تصحيح محمد قزويني و دكتر قاسم غني
2ـ يادداشتهاي دكتر قاسم غني در حواشي ديوان حافظ به كوشش اسماعيل صارمي
3) گلگشت در شعر و انديشه حافظ، تأليف دكتر محمدامين رياحي
مراسم اول تابستان
يكي از مراسم كم نظير ايراني كه در اين مبحث به آن ميپردازيم اول تابستان است و تقريباً ميتوان گفت : فراهان ،تلخاب و دهات سابق ذلف آباد تنها ميراثبانان جشن تيرگاننند. جشن تيرگان از زمان هاي ايران باستان در روز سيزدهم تير برگزار مي شد ولي سالهاست كه در ذلف آباد با گذشت زمان هاي طولاني و با تركيبي از آداب و رسوم محلي و مراسم مذهبي مانند تعزيه خواني شكل مخصوص به خود را گرفته است و همچنان تا به امروز به اجرا درمي آيد. حتي تاريخ آن به چند دليل تغيير كرده و به روز اول فصل تابستان (1 تير) انتقال يافته. زيرا اين روز آغاز فصل تابستان يعني فصلي پركار براي كشاورزان و بلندترين روز سال و همچنين شروع برداشت گندم كه مهم ترين محصول كشاورزان اين منطقه است مي باشد. اين جشن را جشن گندم هم مينامند.
دليلي كه براي ماندگار شدن اين مراسم در فرمهين و اطراف آن بيان ميشود قابل توجه است: مردم شهر دلف آباد(ذلف آباد كنوني و محل امامزاده احمد بن علي (ع)) كه از شهر خود رانده شدند ، در اطراف شهر خود روستاهاي جديدي من جمله فرمهين را بنا كردند. پس از اسكان اين گروهها در روستاهاي خود با يكديگر قراري منعقد كردند كه همه ساله براي گرامي داشتن ياد شهر ويران شده خود بر مزار رفتگان كه در دلف آباد دفن بودند حاضر شوند. به اين ترتيب مردم اطراف ذلف آباد هر سال اول تابستان به اين محل مقدس ميروند و بر ادامه راه رفتگان خود اسرار ميورزند.
تاريخچه ديگري كه براي مراسم اول تابستان نقل ميكنند اين است كه در اول تابستان خسرو پرويز از فراهان ميگذشت. براي رفع خستگي در كنار جويي فرود آمد. تا آبي خورده و دست و رويي بشويد. در اين هنگام يك حوري ظاهر ميشود و شروع به آب پاشيدن به سوي خسرو ميكند. خسرو هم خوشحال از اين اتفاق شروع به اين كار ميكند. اين قصه(هر چند غير قابل باور) در دل مردم اين منطقه باقي ميماند. كم كم پس از سالها هر سال در اين منطقه جشني بر پا شد به نام جشن «آب پاشانك» . به قول عدهاي گذشته اين جشن به اين قصه بر ميگردد.
هم اكنون در اين روز همه مردم از همه منطقه فراهان و شهرهاي اطراف مانند آشتيان _ تفرش _ اراك _ با آوردن همه امكانات استراحتي در زير سايه درختان و در كنار قناتي كه در حياط امام زاده جريان دارد به استراحت مي پردازند و در امام زاده نيز به دعا و نيايش براي سالم بودن محصولات كشاورزي امسال خود دعا مي كنند... . جاذبه اصلي و مهم مراسم اين روز در محوطه بيرون است كه فروشندگان بسياري از همه شهرهاي ايران مانند همدان _ ملاير _قم _ تهران _ كرمان _ بندرعباس _ كرج _ كاشان _ اصفهان _ نطنز و... با آوردن كليه اجناس مورد نياز زندگي مردم مانند انواع ظروف مصرفي _ كيف و كفش _ انواع مواد خوراكي و سوغات _ عطاري و گياهان دارويي _ انواع پوشاك _ اشياء تزئيني _ پارچه و سفره _ گل و گياه _ ابزار كشاورزي مانند داس و چاقو (كه از قديم مهم ترين موقعيت فروش براي آهنگران تفرشي محسوب مي شد) و بسياري اجناس ديگر... به صورت بازارچه بساط پهن كرده و به عرضه محصولات خود مي پردازند. البته اخيراً بسيار مدرن تر شده و براي اولين بار فروش سي دي نيز به فهرست اجناس مورد نياز كشاورزان اضافه شده بود!
گفتني است براي فروشندگان فروش يك روزه اين بازار مبلغ قابل توجهي است. مراسم تعزيه خواني نيز هر ساله توسط گروه تعزيه خوان هاي تفرشي در اين روز در محوطه باز به اجرا درمي آيد. حتي معركه گيري پهلوانان و فروش روغن مار هم در حاشيه بازارچه ديده مي شود.
در تلخاب نيز مردم اين روستا دراين روز به اماكن تفريحي از جمله مشهد زلف آباد ،امام زاده عبدالله و كوه وفس در خارج از آبادي و در خود تلخاب نيز به مزارع اطراف تلخاب مانند : مكينه ،تكنه ،يوسف آباد و موتورآب هاي شخصي خود ميروند و در آنجا به شادي و سرور و صرف ناهار پرداخته و از ساعت 2بعداز ظهرنيز با تجمع در محلي بنام دونا به انجام مسابقات ورزشي مانند(موتور سواري ،پرتاب سنگ ،پرش طول و برخي مسابقات سنتي ) مي پردازند .